<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:cc="http://cyber.law.harvard.edu/rss/creativeCommonsRssModule.html" version="2.0">
  <channel>
    <title><![CDATA[پست های ketabesenator در مداد]]></title>
    <description><![CDATA[پست های ketabesenator در مداد]]></description>
    <link>http://medad.io/@ketabesenator/</link>
    <image>
      <url>http://medad.io/Avatar-common150-53474/ketabesenator.png</url>
      <title>پست های ketabesenator در مداد</title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/</link>
    </image>
    <generator>مداد</generator>
    <lastBuildDate>Sat, 25 Jul 2020 16:50:11 GMT</lastBuildDate>
    <atom:link href="http://medad.io/feed/@ketabesenator/" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <webMaster><![CDATA[friend@medad.io]]></webMaster>
    <item>
      <title><![CDATA[خرید کتاب با 70 درصد تخفیف در شرایط کرونا]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-70-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AA%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/mfq/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 06:13:37 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-07-25T10:43:37+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">با<a href="https://www.isna.ir/news/99050100511/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%DB%B7%DB%B0-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AA%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7"> </a>توجه به شرایطی بحرانی که به علت اپیدمی ویروس کرونا در جامعه به وجود آمده و بسیاری از افراد در قرنطینه خانگی هستند، کتابخوانی می‌تواند در پر کردن این اوقات نقش مهمی داشته باشد.
</p><p dir="auto">به<a href="https://www.ghatreh.com/news/nn54079331/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AA%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7"> </a>گزارش ایسنا، بنابراعلام کتاب سراج، در ابتدا باید بررسی کرد که در این دوران کرونا چه کارهای مفیدی را می‌توان انجام داد. با بررسی‌های انجام‌شده می‌توان به این نتیجه رسید که در شرایط کرونا سرانه مطالعه افزایش پیدا کرده است.</p><p dir="auto">افراد برای در امان ماندن از این ویروس مرگبار ناچار به مطالعه هستند. تا اطلاعات خود را نسبت به آن افزایش دهند. یکی از این بهترین راه‌حل‌ها خرید اینترنتی کتاب از کتابفروشی آنلاین سراج است.
</p><p dir="auto">قرنطینه<a href="https://www.mirnews.ir/KhabarBazars/Details/4414"> </a>بودن باعث می‌شود تا شما کتاب‌هایی را که تا به‌ حال به علت‌های گوناگون نتوانستید بخوانید را مطالعه کنید. افرادی هم هستند که می‌خواهند در این وضعیت خاص خواندن کتب‌ جدید و موردعلاقه خود را تجربه کنند اما نمی‌توانند به‌صورت حضوری به کتابخانه‌ها و یا کتابفروشی‌ها مراجعه کنند وخرید کتاب خود را انجام دهند. در این میان خرید اینترنتی کتاب در سایت سراج با استقبال بسیار زیادی مواجه شده است.
</p><p dir="auto">فواید کتاب خواندن در شرایط کرونا
</p><p dir="auto">در روزهای قرنطینه بهتر است مردم به فعالیت‌هایی روی بیاورند که بتواند تنش‌های آن‌ها را کاهش دهد. به‌طور مثال اگر شما می‌خواهید بدنی سالم داشته باشید پس باید به تغذیه خوب و مناسبی روی بیاورید؛ همچنین در مقابل اگر بخواهید روح و روان سالمی داشته باشید لازم است تا غذای روح خوبی را دریافت کنید که آن کتاب است؛ بنابراین کسانی که به سمت خواندن کتاب گرایش پیدا کرده‌اند از لحاظ روحی و روانی کمک بزرگی به خود کرده‌اند.
</p><p dir="auto">نکته مهم این است که افراد کتاب خوب بخوانند نه هر کتابی را. اگر کتاب خوب خوانده نشود ممکن است تاثیرات روانی ناخوشایندی را به همراه داشته باشد.
</p><p dir="auto">افراد می‌توانند با خرید کتاب جدید در سراج بوک، خلاقیت و جلای فکری و روانی را به ذهن خود هدیه کنند. از بین تمام سرگرمی‌هایی که می‌توان در روزهای قرنطینه انجام داد، کتاب خواندن بهترین پیشنهاد است.
</p><p dir="auto">مزایای خرید کتاب در شرایط بیماری کرونا
</p><ul><li>. امکان خرید آنلاین برای تمامی کتابها
</li><li>. ارسال رایگان به تمام نقاط مختلف کشور
</li><li>. سفارش کتاب با تخفیف ویژه ۷۰ درصد
</li><li>. تحویل سفارشات درب منزل
</li><li>. ضدعفونی کردن کتابها و ارسال با رعایت نکات بهداشتی
</li></ul><p dir="auto">مزایای کتاب فروشی‌های آنلاین در شرایط کرونایی چیست؟
</p><p dir="auto">آشنایی مخاطب با کتاب فروشی و معرفی کتاب‌های مختلف در فضای مجازی توانسته است اعتماد اهل کتاب را برای خرید غیرحضوری کتاب جلب کند. از جهت دیگر با بسته‌بندی‌های مناسب و بهداشتی که کتاب فروشان رعایت کرده‌اند، موجب تشویق دوباره مشتریان به خرید اینترنتی کتاب شده است.
</p><p dir="auto">به نظر می‌رسد که پس از پایان بیماری کووید ۱۹ هم می‌توان به آینده فروش آنلاین کتاب امیدوار بود و دیگر فرصت خرید کتاب نداشتن، بهانه خوبی برای کتاب نخواندن به شمار نمی‌رود.
</p><p dir="auto">تخفیف ۷۰ درصدی برای خرید کتاب آنلاین
</p><p dir="auto">کتاب موردعلاقه‌ی شما چیست؟ کتابی که مدت‌ها قبل به خواندنش فکر می‌کردید اما فرصت خرید آن را پیدا نکردید! شما می‌توانید در سایت کتاب سراج در هنگام خرید خود از ۷۰ درصد تخفیف بهره ببرید.
</p><p dir="auto">سراج بوک یک کتاب فروشی اینترنتی است که شما می‌توانید در هر زمان و شرایطی کتاب دلخواه خود را با تخفیف ویژه سفارش دهید و با ارسال رایگان درب منزل تحویل بگیرید.
</p><p dir="auto">انواع کتاب‌های موجود درفروشگاه کتاب سراج:
</p><ul><li>. کتاب رمان
</li><li>. روانشناسی
</li><li>. کودک و نوجوان
</li><li>. آشپزی و پزشکی
</li><li>. کتب زبان خارجه
</li></ul><p dir="auto">ویژگی‌های برتر سایت کتاب سراج
</p><ul><li>سهولت در پیدا کردن کتاب‌های چاپی
</li><li>گستردگی منابع
</li><li>کمک به ناشران تازه‌کار
</li><li>تنوع زیاد درفروش کتب مختلف
</li><li>پشتیبانی ۲۴ ساعته
</li><li>روش‌های مختلف پرداخت
</li></ul><p dir="auto">فروش انواع کتاب‌های مختلف در کتاب فروشی اینترنتی سراج
</p><p dir="auto">با توجه به زمانی قرنطینه اجباری وجود دارد و همه افراد باید در خانه بمانند، بهترین گزینه برای اوقات فراغت کتاب خواندن است؛ اما ممکن است برای خرید اینترنتی کتاب دچارمشکلاتی شوید و نتوانید کتاب موردنظر خود را پیدا کنید.
</p><p dir="auto">بهترین راه‌حل مراجعه به وبسایت سراج است زیرا در این کتابفروشی انواع کتاب‌های مختلف در دسته‌بندی‌های متنوعی قرار گرفته‌اند و شما می‌توانید جدیدترین و معروف‌ترین کتاب‌های موجود در جهان را به‌راحتی تهیه کنید. این ویژگی موجب شده تا والدین بتوانند کتاب‌های مناسب سن کودکان خود را سفارش دهند و آن‌ها را به مطالعه تشویق کنند
</p><p dir="auto">فروشگاه کتاب سراج بزرگ‌ترین سایت خرید اینترنتی کتاب
</p><p dir="auto">در حالی‌ که خرید کتاب چاپی در کتاب‌فروشی‌های شهر یک رویکرد ستودنی است، اما این موضوع همیشه در عمل ممکن نیست مثلا شرایطی مانند کرونا پیش می‌آید که امکان خروج از منزل وجود ندارد؛ بنابراین خرید از یک فروشگاه اینترنتی کتاب می‌تواند تنها گزینه پیش رو باشد.
</p><p dir="auto">در سال‌های گذشته سایت‌های فروش آنلاین کتاب زیادی وارد جامعه شدند اما همه‌ی آن‌ها نتوانستند امکانات لازم برای تهیه کتاب به‌صورت اینترنتی را فراهم کنند.
</p><p dir="auto">سایت سراج بوک با در نظر گرفتن تمامی موارد لازم برای فروش آنلاین کتاب توانسته است، یکی از بهترین سایت خرید کتاب، با فروش بهترین رمان‌های عاشقانه معرفی شود.
</p><p dir="auto">سراج منبع بزرگی از کتاب‌های نایاب و جدید است. شما می‌توانید برای خرید کتاب با ۷۰ درصد تخفیف به سایت سراج مراجعه کنید.</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[کتاب زیبای سور بز اثری از یوسا]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B2-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%A7/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/kLt/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 20:35:44 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-05-01T01:05:44+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">حتما تا به الان در مورد کتاب ها خیلی شنیده اید، کتاب ها دارای موضوعات و عنوان های متنوعی هستند، کتاب ها می توانند ما را برای ساعت های از زندگی واقعی دور کنند و با داستان خودشان همراه کنند. یکی از مهم ترین معیار هایی که بای انتخاب کتاب مورد توجه قرار می گیرد، عنوانی است که برای کتاب انتخاب می شود، گاعی اوقات کتاب ها با معمولی ترین عنوان ها می توانند زیباترین مفاهیم را داشته باشند. کتابی که شما برای خواندن انتخاب می کنید، باید با توجه به سلیقه و نوع دیدگاهتان باشد. البته توجه داشته باشید تا زمانی که شما کتابی را برای بار اول جهت مطالعه انتخاب نکنید، نمی توانید به نوع سلیقه و دیدگاه خود پی ببرید و پس از آن کتاب های دیگر را برای مطالعه انتخاب کنید. در این مقاله می خواهیم در مورد یکی از بهترین و پرفروش ترین کتاب های رمان با شما علاقه مندان به کتاب صحبت کنیم. در ادامه با ما همراه باشید تا در مورد کتاب سور بز با شما صحبت کنیم.</p><p dir="auto">رمان سور بز اثر ماریو بارگاس یوسا، یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان نسل خود است. یوسا که نویسنده کتاب‌های بزرگی مانند: سور بز – جنگ آخرالزمان – سال‌های سگی – گفتگو در کاتدرال و… است، در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. موسسه نوبل در وصف آثار او چنین نوشته است:</p><p dir="auto">برای نمایش ساختار قدرت و تصویرهای بُرّنده از مقاومت‌ها، شورش‌ها و شکست‌های فردی.</p><p dir="auto">سور بز یکی از بهترین‌های رمان‌های یوسا است که خود او درباره آن می‌گوید: «فکر نوشتن این رمان از سال ۱۹۷۵ در سرم بود و شش سال قبل نوشتنش را شروع کردم. اما زمانی دراز در این فکر بودم و هرچه را که درباره تروخیو، درباره سی و یک سال حکومت او بر جمهوری دومینیکن پیدا می‌کردم می‌خواندم. به دومینیکن رفتم و بایگانی‌ها را بررسی کردم. بخصوص روزنامه‌ها و مجله‌های آن دوران را – اینها منابع بسیار خوبی بودند. به راستی باورنکردنی بود که مردم دومینیکن در آن ایام چه نوع روزنامه‌هایی می‌خواندند. همچنین با خیلی از افراد گفتگو کردم.»</p><p dir="auto">ماریو بارگاس یوسا، در همین مصاحبه می‌گوید که برای نوشتن کتاب سور بز با یکی از خطرناک‌ترین جانیان و شکنجه‌گران آن زمان هم صحبت کرده است و از هر اطلاعاتی برای نوشتن بهتر کتاب استفاده کرده است. و خواننده وقتی کتاب را مطالعه می‌کند، به معنای واقعی کلمه خود را در برابر یک کتاب مهم و عالی می‌بیند. در ادامه با معرفی کتاب سور بز با ما همراه باشید.</p><p dir="auto">[ معرفی کتاب: رمان پدرو پارامو – ادبیات آمریکای لاتین ]</p><p dir="auto">خلاصه کتاب سور بز</p><p dir="auto">سور بز داستان زندگی تروخیو یکی از بدنام‌ترین و فاسدترین دیکتاتورهای آمریکای لاتین است. کسی که برای ۳۱ سال بر کشور دومینیکن حکومت کرد و هر نوع مخالفتی را سرکوب و از بین می‌برد. یکی از شخصیت‌های کتاب او را «از دستیاران باکفایت شیطان» می‌داند و شخصیتی دیگر او را شیطان می‌خواند و می‌گوید:</p><p dir="auto">تمام بلایایى که کشورش در طول تاریخ به واسطه اشغال شدنش توسط‌ هائیتی، تهاجم اسپانیا و آمریکا، جنگ‌هاى داخلی، نزاع بین فرقه‌ها و رهبران شان، تحمل کرده و تمام فجایع طبیعی، مثل زمین لرزه و توفان‌هاى ویران‌گر که از آسمان و دریا و مرکز زمین بر مردم دومینیکن نازل شد، یک طرف و بلایى که تروخییو با استبداد خودش بر سر این کشور آورد، یک طرف.</p><p dir="auto">داستان رمان سور بز در دو برهه‌ی زمانی و در سه خط داستانی در هم تنیده روایت می‌شود. در ابتدا داستان هولناک اورانیا دختر چهل و نه ساله‌ی مجرد سناتور کابرال، که در چهارده سالگی توسط پدرش به دیکتاتور هفتاد ساله تسلیم و مورد تجاوز قرار گرفته روایت می‌شود. او پس از سال‌ها دوری و زندگی در آمریکا اکنون به دیدن پدر علیلش برگشته است. از طریق تگ‌گویی‌های تلخ او با پدرش با قسمتی از وقایع دوران سیاه و تراژیک حکومت سی ساله‌ی تروخیو آشنا می‌شویم که یکی از همین موارد سرگذشت بسیار دردناک خود اورانیا است. البته در رمان متوجه می‌شویم که او تنها قربانی جنسی دومینیکن نبوده است.</p><p dir="auto">جرم و جنایت بود، پدر. اورانیا به چشم‌های مرد مفلوج نگاه می‌کند، و مرد به مژه زدن می‌افتد. «شاید دزدهایی که خانه مردم را می‌زنند، یا لات و لوت‌هایی که توی خیابان کیف و ساعت و گردنبند مردم را می‌قاپند، اینقدر زیاد نبودند. اما مردم کشته می‌شدند، شکنجه می‌شدند، کتک می‌خوردند، مردم گم و گور می‌شدند. حتی نزدیک‌ترین آدم‌ها به رژیم. مثلا پسرش، آن رامفیس خوش قیافه، چه کثافتکاری‌ها که نکرد. تو از فکر اینکه من نظرش را جلب کنم چه جور به لرزه می‌افتادی.»</p><p dir="auto">خط داستانی دوم به دیکتاتور – تروخیو – و زندگی او از صبح تا شب اختصاص دارد. در این فصل‌ها، با شخصیت تروخیو و کارهای روزمره او روبه‌رو می‌شویم. با افراد مورد اطمینان دیکتاتور که برنامه‌ها و کارهای کثیف او را پیش می‌برند و همچنین با فساد نزدیکانش روبه‌رو می‌شویم.</p><p dir="auto">و در انتها، در خط داستانی سوم، داستان افرادی که قصد دارند بُز یعنی تروخیو را ترور کنند قرار دارد. این افراد، افسران ناراضی هستند که هر کدام با انگیزه‌ای منتظر رسیدن لحظه مناسب و ترورش هستند. در انتظار رسیدن لحظه مناسب، نویسنده سرگذشت هر کدام از این افراد و رابطه‌ای که با دیکتاتور دارند را شرح می‌دهد و از انگیزه‌های آن‌ها می‌گوید.</p><p dir="auto">فصل‌های کتاب به ترتیب این سه خط داستانی را نقل می‌کند و در هر فصل خواننده با برخی از جنایت‌های تروخیو آشنا می‌شود. همان‌طور که در ابتدای این مطلب مطالعه کردید، یوسا برای نوشتن کتاب سور بز اطلاعات زیادی جمع‌آوری و با بسیاری از افراد مصاحبه کرد و رمانی بر اساس واقعیت، به زیباترین و خلاقانه‌ترین شکل ممکن خلق کرده است.</p><p dir="auto">عنوان کتاب از یک ترانه دومینیکنی گرفته شده است که در آن روز سی‌ام ماه مه، روز مُردن تروخیو است. بخشی از این ترانه در ابتدای کتاب آمده است:</p><p dir="auto">روز سور بُز، سیِ ماه مه</p><p dir="auto">روز شادی و عیش مردمه</p><p dir="auto">می‌ریزن بیرون همه از خونه</p><p dir="auto">کوچه و بازار پر هیاهو، پر همهمه</p><p dir="auto">تروخیو کودکی‌اش در حلبی‌آبادها گذرانده شده و حال با انجام اصلاحاتی به قدرت رسیده، اما در ادامه این قدرت او را به دیکتاتوری سرکوب‌گر و خشن تبدیل کرده است. دیکتاتوری که سی و یک سال با ایجاد فضای وحشت و خفقان سیاه‌ترین دوران تاریخی را برای مردم دومینیکن رقم زده است. اما این تنها یک وجه از رمان سور بز است، یوسا با بر هم زدن خط سیر مستقیم تاریخ و با در هم آمیختن وقایع تاریخی، دو وجه دیگر از داستان را بازگو می‌کند. آنچه وحشتناک است دیکتاتوری ست که از دامان دیکتاتوری قبل زاده می‌شود. دیکتاتوری با عقده‌ها و ظلم‌های جدید.</p><p dir="auto">[ مطلب مرتبط: کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز – ادبیات آمریکای لاتین ]</p><p dir="auto">درباره کتاب سور بز</p><p dir="auto">اگر با قلم ماریو بارگاس یوسا آشنا باشید، می‌دانید که رمان‌های این نویسنده بسیار با مهارت نوشته شده و توانایی داستان‌سرایی او حد و اندازه ندارد. اگر هم با قلم یوسا آشنا نیستید پیشنهاد می‌کنم این رمان را که در لیست کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک نیز قرار دارد، بخوانید تا علاوه بر اینکه از طرفداران یوسا شوید، از قدرت قلم او هم شگفت‌زده شوید. یوسا هر خواننده‌ای را – چه خوانندگان جدی و چه خوانندگان عادی – تحت تاثیر قرار می‌دهد.</p><p dir="auto">از زیبایی قلم ماریو بارگاس یوسا که بگذریم، داستان رمان سور بز نیز بسیار مهم و تامل‌برانگیز است. این رمان برگی از تاریخ است و درس‌های زیادی برای دادن به خواننده دارد. حتما کتاب‌ها و رمان‌های مختلفی درباره حکومت‌های دیکتاتوری مطالعه کرده‌اید و یا مثلا کتابی مانند رمان ۱۹۸۴ را خوانده‌اید و می‌دانید که سیستم حکمرانی در این موارد چگونه است. اما چیزی که در این کتاب عجیب است، عشق ورزیدن مردم به دیکتاتور خودشان است. در فصل‌های مختلف کتاب ارادت مردم به تروخیو موج می‌زند و می‌بینیم که جلوی در هر خانه‌ای نوشته‌ای در ستایش از تروخیو وجود دارد. در واقع می‌بینیم که میلیون‌ها آدم، له شده زیر بار تبلیغات و نبود اطلاعات، خو کرده به توحش به زور تلقین و انزوا، محروم از اراده آزاد و حتی از کنجکاوی، به سبب ترس و عادت به بردگی و چاپلوسی، قادر بودند تروخیو را پرستش کنند. نه اینکه فقط از او بترسند، بلکه دوستش داشته باشند، همان‌طور که بچه‌ها بالاخره دلبسته پدر و مادر می‌شوند، به خودشان اطمینان می‌دادند که شلاق و کتک به صلاحشان است، محض خیرخواهی است.</p><p dir="auto">نفوذ تروخیو در ذهن مردم در حدی است که آن‌ها وقت‌شناسی و وقت‌شناس بودن را از جمله فضیلت‌هایی می‌دانند که تروخیو با خود آورده است! در بین مردمی که این‌چنین مسموم شده‌اند، ارزش کار گروهی آگاه که قصد دارند سر مار را قطع کنند، دو چندان است.</p><p dir="auto">یک بار دیگر اشاره کنم که این رمان براساس واقعیت نوشته شده است. بنابراین اگر جایی در کتاب با موضوعی روبه‌رو شدید که در مورد آن اطلاعاتی نداشتید، به راحتی می‌توانید با جستجو در اینترنت به موضوع پی ببرید. هرچند خود کتاب شما را کنجکاو می‌کند که بیشتر و بیشتر درباره زمان حکومت تروخیو اطلاعات کسب کنید.</p><p dir="auto">ماریو بارگاس یوسا در مصاحبه‌ای که در کتاب چرا ادبیات آمده است درباره شعر و داستان خوب می‌گوید: «معتقدم اگر شعر خوب یا رمان خوبی بخوانی چیزی از آن در وجود تو می‌ماند، در وجدان تو، در شخصیت تو می‌ماند و از راه‌های مختلف به تو کمک می‌کند.» حال من هم قصد دارم به شما بگویم که با خواندن رمان سور بز بدون تردید چیزی از آن در وجود شما می‌ماند.</p><p dir="auto">جملاتی از متن کتاب سور بز</p><p dir="auto">مرض هرچه سخت‌تر، درمانش هم سخت‌تر! (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۱۴)</p><p dir="auto">تو، اورانیا، سر در نمی‌آری، هرچند خیلی چیزها از آن دوران فهمیده‌ای. در آغاز بعضی از چیزها رخنه‌ناپذیر به‌نظر می‌آمد، اما بعد از خواندن، گوش دادن، تحقیق کردن، فکر کردن بالاخره توانستی سر دربیاوری که چطور میلیون‌ها آدم، له شده زیر بار تبلیغات و نبود اطلاعات، خود کرده به‌توحش به‌زور تلقین و انزوا، محروم از اراده آزاد و حتی از کنجکاوی، به‌سبب ترس و عادت به‌بردگی و چاپلوسی، قادر بودند تروخیو را پرستش کنند. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۸۹)</p><p dir="auto">تروخیو بعد از مکث کوتاهی گفت: «من وقتی باید بکشم دستم نمی‌لرزد. گاهی اوقات حکومت کردن وادارت می‌کند دستت را به‌خون آلوده کنی. من خیلی اوقات برای این مملکت دستم را آلوده کرده‌ام. اما آدم باشرفی هستم. قدر آدم‌های وفادار را می‌دانم، نمی‌دهم بکشندشان.» (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۱۴۴)</p><p dir="auto">یعنی می‌شد که جمهوری دومینیکن بالاخره یک کشور عادی بشود، مملکتی با مطبوعات آزاد، حکومت منتخب مردم، و دستگاه عدالتی که واقعا لایق این اسم باشد؟ آنتونیو آهی کشید، برای رسیدن به‌این آرزو کلی جان کنده بود و هنوز نمی‌توانست به‌خودش امید بدهد. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۱۵۱)</p><p dir="auto">تنها راه رهایی از این جباریت کشتن جبار است. بقیه کارها بی‌فایده است. می‌بایست کسی را نابود می‌کردی که تمام رشته‌های این تار عنکبوت هول‌انگیز به‌او ختم می‌شد. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۲۱۰)</p><p dir="auto">باور نمی‌کردم که او به‌دوست قدیمی خودش نارو بزند. خب دیگر، سیاست یعنی همین، آدم روی جنازه دیگران جلو می‌رود. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۳۱۶)</p><p dir="auto">بدترین چیز آشکار کردن ناامیدی جلو زیردست‌هاست. با دل خونین باید لب خندان داشته باشی. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۳۱۷)</p><p dir="auto">چشم کابرال به‌کلامی از تاگور افتاد که در قابی چهارگوش و کوچک در فاصله قفسه‌ها به‌دیوار کوبیده بودند: «کتاب وقتی باز است ذهنی است که حرف می‌زند، وقتی بسته است دوستی است به‌انتظار، وقتی فراموش می‌شود جانی است که می‌بخشاید، وقتی نابود شود، دلی است که می‌گرید.» (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۳۲۴)</p><p dir="auto">برای آن که نگذارند بخوابد پلک‌هایش را با نوار چسب به ابروهاش چسبانده بودند. وقتی به‌رغم باز بودن چشم‌هاش به‌حال نیمه‌بیهوشی می‌افتاد با چماق بیس‌بال به‌جانش می‌افتادند. بارها موادی غیرخوارکی را توی دهانش تپاندند، گاه متوجه می‌شد که آنچه به‌خوردش می‌دهند مدفوع است و بالا می‌آورد. اما بعد از مدتی چنان سریع به‌موجودی غیرانسان بدل شد که هرچه را به‌دهانش می‌کردند فرو می‌داد. در مراحل اول که شکنجه با برق بود، رامفیس ازش بازجویی می‌کرد. یکسر پرسشی مشابه را تکرار می‌کرد تا ببیند به‌تناقض‌گویی می‌افتد یا نه. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۵۱۲)</p><p dir="auto">این هم آن خانه مشهور، در کیلومتر نه، دورتادورش دیوار بتونی بلند. از باغی گذشتند و او ملک ییلاقی آبادی را دید با یک خانه اربابی قدیمی و در دو طرفش چند بنای ساده روستایی. از فولکس واگن بیرونش کشیدند. از راهروی تاریکی گذشت که هر دو طرفش سلول‌هایی بود پر از مردان عریان، و بعد از پله‌هایی طولانی پایین بردندش. از بوی تند مدفوع و استفراغ و گوشت سوخته چیزی نمانده بود از حال برود. به‌یاد جهنم افتاد. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۵۱۸)</p><p dir="auto">حق‌ناشناسی مردم از همان زمان خیانت یهودا به مسیح ثابت شده بود. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۵۴۸)</p><p dir="auto">سیاستمدار واقعی را وقت بحران می‌شناسند. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۵۸۰)</p><p dir="auto">شعری از پابلو نرودا خواند. سرش را بیخ گوشم گذشته بود، لب‌هاش و سبیل کوچکش به‌لاله گوشم به‌موهایم می‌سایید. «سکوتت را دوست دارم، چنان که گویی تو اینجا نیستی، چنان که گویی چشمانت پریده‌اند و رفته‌اند، چنان که گویی بوسه‌ای دهانت را بسته است.» وقتی به کلمه «دهان» رسید دستی به‌صورتم کشید و لب‌هایم را بوسید. (کتاب سور بز اثر یوسا – صفحه ۶۰۶)</p><p dir="auto">مشخصات کتاب</p><p dir="auto">•	عنوان: سور بز</p><p dir="auto">•	نویسنده: ماریو بارگاس یوسا</p><p dir="auto">•	ترجمه: عبدالله کوثری</p><p dir="auto">•	انتشارات: علم</p><p dir="auto">•	تعداد صفحات: 623</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[معرفی کتاب بار هستی اثری ماندگار از میلان کوندرا]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/kwy/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 13:41:26 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-04-17T18:11:26+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">کتاب ها دارای داستان ها و موضوعات مختلفی هستند . هر یک از این کتاب ها خوانندگان متفاوتی دارند . شما زمانی می توانید به سمت یک کتاب جذب شوید که عنوان آن را دوست داشته باشید و برایتان جذابیت داشته باشد . یکی از زیباترین و خواندنی ترین کتاب هایی که می خواهیم در این مطلب به شما عزیزان معرفی کنیم ، کتاب بار هستی می باشد . این کتاب به قلم میلان کوندرا می باشد . این نویسنده در این داستان درمورد سبکی و سنگینی بار هستی صحبت کرده است و شخصیت های متفاوتی را در داستانش برای ما معرفی خواهد کرد . </p><p dir="auto">این کتاب جزء آن دسته از کتاب هایی است که خواندن آن ذهن را به خوبی درگیر می کند و شما می توانید با خواندن این کتاب به چیزهایی جدید و عجیبی دست پیدا کنید . این کتاب به این موضوع اشاره می کند که زندگی مانند یک خط مستقیم می ماند . زندگی قابل تکرار نیست پس بهتر است به آنچه که داریم فکر کنیم و دست از قضاوت خوب و بد بودن برداریم . </p><p dir="auto">درباره ترجمه و نگارش کتاب</p><p dir="auto">ترجمه این کتاب در سال ۱۳۶۵ انجام گرفته و به احتمال زیاد در طول سال ها مرور شده و شاید اصلاحاتی هم روی آن انجام گرفته باشد.</p><p dir="auto">اما با این حال وقتی کتاب را می خوانید متوجه میشید که کتاب متن روانی ندارد و دلیل این هم فلسفی بودن کتاب و هم ترجمه می باشد. در بعضی موارد لغت های سنگین و حتی قدیمی مشاهده می کنید که شاید لازم باشه برای معنی اون ها سری به فرهنگ لغت بزنید.</p><p dir="auto">یک نکته اضافه در مورد خود کتاب بار هستی:</p><p dir="auto">درسته که این کتاب یک رمان فلسفی محسوب می شود اما باید بگم که کتاب با وجود فلسفه قوی خودش، داستان ضعیفی داره.</p><p dir="auto">قسمت هایی از کتاب بار هستی</p><p dir="auto">باید تصور کرد که یک روز همه چیز، همانطور که پیش از این بوده، تکرار می شود و این تکرار تا بی نهایت ادامه خواهد یافت! اگر هر لحظه از زندگی مان باید دفعات بی شماری تکرار شود، هر کاری که در زندگی انجام دهیم، بار مسئولیت تحمل ناپذیری دارد. بار هر چه سنگین تر باشد، زندگی ما به زمین نزدیک تر، واقعی تر و حقیقی تر است.</p><p dir="auto">در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟</p><p dir="auto">یکبار حساب نیست، یکبار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند زندگی نکردن است.</p><p dir="auto">هیچ چیز از احساس همدردی سخت تر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکا با کسی دیگر برای یک نفر دیگر یا بجای شخص دیگری، می کشیم و قوه تخیل ما به آن صدها بازتاب می بخشد.</p><p dir="auto">وقتی فردی قوی آن قدر ضعیف می شود که به فرد ضعیف بی حرمتی می کند ، فرد ضعیف باید به راستی خود را قوی بداند و او را ترک کند.</p><p dir="auto">توما به دیوار کثیف حیاط نگاه می کرد و نمی دانست که آیا این احساسِ عصبیِ زودگذری است یا عشق؟ و در این شرایط که یک مرد واقعی می داند چگونه سریعا تصمیم بگیرد از شک و دودلی خود شرمسار بود.این تردید زیباترین لحظه ی عمرش را از هر معنایی تهی می ساخت. توما خود را سخت سرزنش می کرد اما سرانجام دریافت که شک و تردید امری طبیعی است. آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد آگاهی ندارد زیرا زندگی یک بار بیش نیست و نمی توان آن را با زندگی های گذشته مقایسه کرد یا در آینده تصحیح نمود…</p><p dir="auto">کسی را از روی همدردی دوست داشتن، دوست داشتن حقیقی نیست.</p><p dir="auto">واقعه هولناک یک زندگی را می توان به کمک استعاره سنگینی توضیح داد. می گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته باشیم و خواه نداشته باشیم. با آن مبارزه می کنیم، خواه بازنده باشیم، خواه برنده شویم.</p><p dir="auto">می توان به پدر و مادر، به همسر، به عشق و به وطن خیانت کرد. اما زمانی که دیگر نه پدر و مادر، نه شوهر، نه عشقی و نه وطنی باقی بماند، به چه چیز می توان خیانت کرد؟</p><p dir="auto">در مقابل دنیای پر از وقاحتی که او را در بر می گرفت، ترزا تنها یک سلاح داشت و آن هم کتاب هایی بود که از کتابخانه ی شهرداری به امانت می گرفت. او کتاب های زیادی خوانده بود. از “فیلدینگ” گرفته تا “توماس مان”. کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت. کتاب به عنوان یک شی هم برای او معنای خاصی داشت: دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند. کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته، به دست می گرفت. کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می ساخت.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">اطلاعات کتاب</p><p dir="auto">•	کتاب بار هستی</p><p dir="auto">•	نویسنده: میلان کوندرا</p><p dir="auto">•	ترجمه: دکتر پرویز همایون پور</p><p dir="auto">•	انتشارات: قطره</p><p dir="auto">•	تعداد صفحات: ۳۳۶</p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[رمان بلندی های بادگیر اثری از امیلی برونته]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%87/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/kjx/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 10:48:48 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-03-28T15:18:48+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">کتاب بلندی های بادگیر که با عنوان اصلی Wuthering Heights شناخته شده است یکی از منحصر به فردترین آثار امیلی برونته می باشد و تا به الان جزء یکی از کتاب هایی بوده که شهرت جهانی پیدا کرده است . امیلی در یک خانواده ای به دنیا آمده که می توان گفت خانواده ای اهل هنر و ادبیات ، خواهران امیلی شارلوت برونته و ان برونته نیز از بزرگ ترین و مشهور ترین نویسندگان کلاسیک بوده اند . این کتاب در سال 1847 یعنی یک سال قبل از مرگ امیلی منتشر شد ولی متاسفانه با استقبال زیادی روبه رو نشد . امیلی که بر اثر بیماری سل از دنیا رفت ، توانست کتاب خود را به خوبی به مخاطبان خود معرفی کند ، این کتاب به عنوان یکی از بهترین کتاب ها شناخته شد و خوانندگان بسیار زیادی پیدا کرد . </p><p dir="auto">مترجم کتاب – رضا رضایی – در مقدمه خود می‌نویسد:</p><p dir="auto">امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که کتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است، به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خوانده‌اند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌کاهد. کتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغه‌ای آرام که شارلوت برونته درباره‌اش گفته است: «نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از کودکان، بی‌همتا در میان همتایان.»</p><p dir="auto">رمان‌های خواهران برونته، که توسط رضا رضایی ترجمه و از سوی نشر نی چاپ شده‌اند عبارتند از:</p><p dir="auto">•	کتاب بلندی‌های بادگیز اثر امیلی برونته</p><p dir="auto">•	کتاب شرلی اثر شارلوت برونته</p><p dir="auto">•	کتاب ویلِت اثر شارلوت برونته</p><p dir="auto">•	کتاب جین ایر اثر شارلوت برونته</p><p dir="auto">•	کتاب پروفسور اثر شارلوت برونته</p><p dir="auto">•	کتاب مستاجر وایلدفل هال اثر ان برونته</p><p dir="auto">•	کتاب اگنس گری اثر ان برونته</p><p dir="auto">پشت جلد کتاب بلندی های بادگیر آمده است:</p><p dir="auto">کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیت‌هایی که آمیزه لطافت و خشونت‌اند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزه‌ای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوت‌بخش و زمستان اندوه‌بار. آیا خفته‌های این خاکِ آرام خواب‌زده‌هایی بی‌قرارند؟</p><p dir="auto">امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">خلاصه کتاب بلندی‌ های بادگیر</p><p dir="auto">بلندی‌های بادگیر یا به عنوانی دیگر «عشق هرگز نمی‌میرد» بارها به عنوان عاشقانه‌ترین رمان انگلیس برگزیده شده است. این کتاب که شرح دلدادگی کاترین و هتکلیف را بیان می‌کند، تصویری واضح، دلنشین و در عین حال تلخی از این دلباختگی و سنگ‌هایی‌ست که بر سر راه آن دو افتاده است. رمان روایتی است عاشقانه که با لحنی شاعرانه تعریف شده است و به وضوح اوج تاثیر رفتارهای خوش و رفتارهای بد را در طی زمان به تصویر می‌کشد.</p><p dir="auto">کتاب از ورود آقای لاکوود به عمارت وادرینگ‌هایست آغاز می‌گردد. او که برای اجاره عمارتی دیگر از متعلقات آقای هتکلیف به آن منطقه آمده، رسم ادب را بر این می‌داند که به عمارت صاحب‌خانه خود سری بزند. او طی این دیدار با شخصیت نچسب و نچندان دوست داشتنی صاحت‌خانه خود آشنا شده و بعد از خدمتگزار خانه خود، الن، جویای گذشته او و جویای سرگذشت فردی به نام کاترین ارنشاو می‌شود. روایت الن این چنین آغاز می‌گردد که، کاترین کودکی بود که پدرش هتکلیف را به خانه شان آورد. با ورود هتکلیف به امارت وادرینگ‌هایتس یا همان بلندی‌ های بادگیر، سرنوشت دو خاندان به طور کل تغییر یافت و وارد مسیری سرشار از ناخوشی شد.</p><p dir="auto">با ورود هتکلیف، هیندلی، فرزند ذکور و ارشد خانواده ارنشاو کمر بر تحقیر وی می‌بندد و بعد از مرگ پدرشان با او رفتاری بدتر از یک خدتمگزار را پیش می‌گیرد. این در حالی ست که کاترین با هتکلیف پیوند عمیقی پیدا کرده و ریسمانی از محبت در همان دوران کودکی در بین این دو کودک شکل گرفته است. هیندلی رفته رفته رفتاری مشمئز کننده‌تر از خود نشان می‌دهد و هتکلیف که از همان دوران کودکی آثار واضحی از خشونت و بی‌رحمی از خود نشان داده، کینه عمیقی از وی به دل می‌گیرد. اوضاع تنها زمانی در مسیر نابودی قرار گرفته و تمامی شخصیت‌های داستان را با خود همراه می‌سازد که هیندلی ملاقات و ارتباط بین خواهر خود و هتکلیف را غدقن اعلام می‌کند. در همین حین است که خانواده ارنشاو با خانواده لنیتون، خانواده‌ای ثروتمند و اشرافی آشنا می‌شوند و این آشنایی به ازدواج کاترین با ادگار لنیتون ختم می‌شود. و این سرآغازی‌ست برای رشته انتقام‌هایی که هتکلیف سرخورده، با عزمی جزم، به گرفتنشان همت می‌گذارد.</p><p dir="auto">داستان هتکلیف را سرتاسر از دید الن دین، خدمتگزاری که از کودکی وی را می‌شناخته و در کنار او بزرگ شده است می‌شنویم. این مساله چیزی‌ست که باید بعد از اتمام کتاب، در ذهن خود به سراغش برویم و به این بیندیشیم که آیا الن، فردی که از هتکلیف از لحظه ورودش به خانه نفرت داشت و تا موقع مرگ او و حتی پس از آن این نفرت را با خود به همراه داشت، واقعا با دیدی بیطرفانه داستان را بازگو کرده است یا مثل همیشه و مثل تمام اوقاتی که برای هر کس پیش می‌آید، به تعصبات و احساسات خود اجازه داده افسار زبانش را در دست بگیرند؟ این از دید من جزء طنازی‌ها و خصوصیات بسیار ماهرانه و ظریف امیلی برونته محسوب می‌شود. نویسنده‌ای که در کنار پدر کشیش و دو خواهر نویسنده‌اش؛ قلم خود را برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشته است.</p><p dir="auto">رمان بلندی های بادگیر گرچه در نگاه اول اثری‌ست عاشقانه که به قلم دختری تنها و متکی بر تخیل خود نوشته شده، و گرچه فضا و ادبیات وی در زمان حال نمی‌گنجد و به نوعی باطل گردیده و جزو کلاسیک‌ها محسوب می‌گردد، اما امیلی برونته با چنان خلاقیت و صراحتی تاثیرات رفتارهای ستیزه‌گرانه و خشن را بر روح و روان آدمی به تصویر کشیده است که گویی او در زمان حال زیسته و در زمینه این ناهنجاری‌ها مدرکی دانشگاهی داشته است. افراد زیادی این کتاب و این داستان را در حد داستانی برجسته و اثری به یادماندنی نمی‌دانند اما از دید من، این داستان دامنه وسیعی برای اندیشیدن در مقابل انسان می‌گستراند. متاسفانه این کتاب هم از آن دسته کتاب‌هایی‌ست که پس از مرگ خالق خود، او راه به شهرتی جهانی رسانده است.</p><p dir="auto">مترجم کتاب، درباره علت انتخاب اسم کتاب می‌گوید:</p><p dir="auto">عنوان اصلی کتاب «وادِرینگ هایتس» است به همین معنای «بلندی های بادگیر»، اما واقعیت این است که وادِرینگ هایتس نام مکانی است که داستان در آن روی می‌دهد (و البته مشخصات جغرافیایی‌اش طوری است که در «بلندی» واقع شده است و «بادگیر» هم هست)، و از همین رو، می‌شد عنوان ترجمه فارسی را گذاشت وادِرینگ هایتس. با این حال، با توجه به شهرتی که عنوان بلندی های بادگیر در زبان فارسی دارد، و عنوان غلطی هم نیست، من در نهایت همین عنوان آشنا را برای ترجمه‌ام ترجیح داده‌ام.</p><p dir="auto">براساس کتاب بلندی های بادگیر یک اینفرگرافیک توسط کافه‌بوک ترجمه و بازطراحی شده است که در آن خلاصه کتاب و همچنین جنبه‌های مختلف رمان به خوبی منعکس شده است. توجه به نکات و موضوعاتی که در این اینفوگرافیک منعکس شده است، به درک بهتر کتاب کمک می‌کند. البته باید اشاره کنیم که اگر این رمان را نخوانده‌اید و روی افشای داستان حساس هستید، مطالعه این اینفوگرافیک برای شما مناسب نیست. چراکه در اینفوگرافیک خلاصه قسمت‌هایی کتاب ارائه شده است و بخش‌های مهم آن را بازگو می‌کند.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">جملاتی از متن کتاب بلندی های بادگیر</p><p dir="auto">زیر آسمان دلپذیر کمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه کردم به پروانه‌ها که لابه‌لای بوته‌ها و سنبله‌ها بال می‌زدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد که لابه‌لای سبزه و علف‌ها می‌وزید و فکر کردم که چطور می‌شود تصور کرد که خفته‌های این خاک آرام، خواب زده‌هایی بی‌قرار باشند.</p><p dir="auto">با خود می‌اندیشم: ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینه‌ات می‌تپد و اعصابی داری که در برابر غم‌ها و شادی‌ها حساسیت نشان می‌دهد. چرا بیهوده سعی می‌کنی عکس العمل قلب اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا می‌خواهی وانمود کنی که خونسردی و آرامش خود را از دست نداده‌ای؟ این کبر و غرور تو نمی‌تواند خدا را فریب دهد!</p><p dir="auto">روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یک جنس است.</p><p dir="auto">می گفت بهترین کار در یک روز گرم ماه ژوئیه این است که آدم از صبح تا شب برود روی یک تکه چمن وسط بوته زار دراز بکشد، زنبورها لابه‌لای گل ها با وِزوِزشان برای آدم لالایی بگویند، چکاوک‌ها بالای سر آدم آواز بخوانند، آسمان آبی و بی ابر باشد و خورشید هم مدام بتابد. این کل تصور او بود از سعادت بهشتی.</p><p dir="auto">اما چیزی که من دلم می‌خواست تاب خوردن از یک درخت سبز بود که برگ‌هایش خش خش کنند، باد غرب بوزد و ابرهای سفیدِ سفید به سرعت از بالای سر ما رد بشوند. تازه، نه فقط چکاوک‌ها، بلکه باسترک ها و توکاهای سیاه و سِهره های سینه سرخ و فاخته‌ها هم از چهار طرف نغمه سرایی کنند. بوته زار از دوردست پیدا باشد، با فرو رفتگی‌های سایه دار و خنک، اما نزدیک ما موج‌های بلند علفزار که در نسیم تاب بخورند، همین طور جنگل و صدای آب، و کل دنیا بیدار و سرشار از شادی.</p><p dir="auto">حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که هر لگدی که میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه کسی که لگدش میزند، متنفر است!</p><p dir="auto">من از قیافه‌اش میخواندم که خصوصیاتی بهتر از پدرش دارد. البته حسن‌ها در میان علف‌های وحشی ازنظر پنهان می‌مانند، زیرا پرپشتی علف‌ها باعث می‌شود ما ریشه‌های سالم را نبینیم. با اینحال خاک سالم در شرایطی مناسب حتما محصول بهتری پرورش میدهد.</p><p dir="auto">مشخصات کتاب</p><p dir="auto">•	کتاب بلندی های بادگیر</p><p dir="auto">•	نویسنده: امیلی برونته</p><p dir="auto">•	ترجمه: رضا رضایی</p><p dir="auto">•	انتشارات: نی</p><p dir="auto">•	تعداد صفحات: ۴۳۸</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[معرفی کتاب عامه پسند]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/kbH/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 14:40:00 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-03-18T18:10:00+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">چارلز بوکسفکی یکی از بزرگ ترین نویسندگان و شاعران آمریکایی بود . او بهترین شعرها ، داستان های کوتاه و رمان ها را در طول دوران زندگی خود برای طرفدارانش نوشت و منتشر کرد . چالز علاوه بر این که یک نویسنده بزرگ باشد ، یک شاعر بزرگ بود و توانایی زیادی در گفتن شعر داشت به همین دلیل او به ملک الشعرای فرودستان آمریکا معروف بود . این شاعر و نویسنده بزرگ در آلمان متولد شد و پس از آن زندگی خود را در آمریکا شروع کرد . داستان ها و رمان های زیادی به قلم این نویسنده نوشته شده است که یکی از بهترین و ماندگارترین داستان های او رمان عامه پسند بود .</p><p dir="auto"> می توان گفت که این رمان آخرین کتاب نوشته شده توسط این نویسنده بود چرا که او پس از انتشار این کتاب بعد از مدتی از دنیا رفت . این نویسنده بزرگ برای شروع کار ، سعی کرد داستان های کوتاه را روی کاغذ بنویسند و بعد از آن به سعر گفتن مشغول شد . کتاب عامه پسند بعد از مرگ این نوینده بزرگ طرفداران زیادی به خود جذب کرد . این کتاب یکی از زیباترین رمان های ادبی است که در ادامه بیشتر در مورد آن توضیح داده خوهد شد . </p><p dir="auto">بوکفسکی تقریبا در همه عمر ۷۳ ساله‌اش زندگی سخت و پرمشقتی داشت و گوشه‌ای از این زندگی سخت را در کتاب ساندویچ ژامبون که به نحوی اتوبیوگرافی خود اوست، آورده است. پیشنهاد می‌کنیم اگر به بوکفسکی علاقه دارید و قصد دارید رمان‌های او را بخوانید از کتاب ساندویچ ژامبون شروع کنید.</p><p dir="auto">پشت جلد رمان عامه پسند نیز قسمتی از متن کتاب آمده است:</p><p dir="auto">روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه‌چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم و نه کل دنیا. همه‌ی ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتا این کارهای کوچک را هم نمی‌کردیم. ما جزء نباتات بودیم. من هم همین‌طور. فقط نمی‌دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می‌کردم که یک شلغمم.</p><p dir="auto">چند کتاب دیگر از بوکفسکی که در کافه‌بوک معرفی شده است عبارتند از:</p><p dir="auto">•	کتاب ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده‌اند</p><p dir="auto">•	رمان هزار پیشه</p><p dir="auto">•	رمان هالیوود</p><p dir="auto">رمان عامه پسند</p><p dir="auto">این رمان را بهترین رمان چارلز بوکفسکی دانسته‌اند. بوکفسکی که بارها و بارها با مرگ دست‌وپنجه نرم کرده بود، در حال نوشتن رمان عامه پسند ناگهان متوجه می‌شود که به سرطان خون مبتلا شده است و بی‌تردید دیدگاهی که در این کتاب به مرگ دارد، تحت تأثیر بیماری‌اش قرار گرفته است. او در رمان عامه پسند، مانند اغلب آثارش به فقر و زندگی در محله‌های پایین پرداخته است. چیزی که قبل از خواندن توجه خواننده را جلب می‌کند، عبارتی‌ست که بوکفسکی کتاب را به آن تقدیم کرده: «تقدیم به بد نوشتن.»</p><p dir="auto">نام اصلی کتاب pulp است. پالپ به روزنامه‌ها و مجلات زرد گفته می‌شود که هیچ ربطی به عامه‌پسند ندارد، اما مترجم کتاب، پیمان خاکسار، از اسم فیلم pulp fiction الهام می‌گیرد و این عنوان را انتخاب می‌کند. مترجم در مقدمه کتاب درباره عنوان آن چنین توضیح می‌دهد:</p><p dir="auto">نام اصلی این کتاب پالپ – pulp – است. پالپ به مجلات بی‌ارزشی گفته می‌شود که معمولا روی کاغذ کاهی چاپ می‌شوند. همچنین به معنای مبتذل یا بازاری هم هست. مثلا ترجمه درست پالپ فیکشن – فیلم کوئنتین تارانتینو – داستان‌های مبتذل است که سلیقه ایرانی داستان عامه پسندش کرده. من هم به پیروی از همین سلیقه با ملاحظه پالپ را عامه پسند ترجمه کردم.</p><p dir="auto">عامه پسند داستان زندگی کارآگاهی به نام نیکی بلان (Belane) است که برخلاف انتظار چندان زیرک و باهوش نیست. کارآگاهی که اگر این ویژگی‌ها را نداشت، بعید بود در رمان بوکفسکی جایگاهی داشته باشد.</p><p dir="auto">بلان در ابتدای داستان به سفارش «بانوی مرگ» به دنبال شخصی به نام «سلین» می‌گردد. سلین نویسنده فرانسوی است که چند سال پیش مرده است اما بانوی مرگ اصرار دارد که بلان او را پیدا کند. در این میان، بانوی مرگ، با شخصیت‌پردازی بسیار قوی به خواننده معرفی می‌شود که در تمام داستان بلان را می‌پاید. وقتی سروکله‌ی بانوی مرگ پیدا می‌شود، بلان فکر می‌کند دارد می‌میرد، شاید همان دیدگاهی که بوکفسکی از مرگ داشته، در قالب شخصیت بلان عیان می‌شود.</p><p dir="auto">بلان هم‌زمان مسئول رسیدگی به چند پرونده دیگر هم هست. مثلاً به دنبال کشف یک پرونده خیانت زن‌و‌شوهری‌ست. یا اینکه دنبال ‌چیزی با اسم مستعار گنجشک قرمز است، آخرین و اصلی‌ترین معمای کارآگاه بلان که اشاره‌ای به انتشارات بلک اسپَرو (گنجشک سیاه) نیز دارد که به بوکفسکی پیشنهاد می‌دهد کارش در اداره‌ی پست را رها کند و فقط بنویسد.</p><p dir="auto">بلان کارآگاهی ناامید است، از آدم‌ها بیزار است، و فکر می‌کند مردمْ همه حقه‌های حقیر سر هم سوار می‌کنند. در قسمتی از کتاب در خیابان راه می‌رود و تعداد احمق‌های دوروبرش را می‌شمرد تا به خانه برسد! نیکی بلان معتقد است که:</p><p dir="auto">همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی‌ات نیامده باشد. (رمان عامه پسند – صفحه ۱۱۳)</p><p dir="auto">بلان آدم عجیبی‌ست، حتی خواب‌هایش هم عجیب است. دوستش او را دیوانه خطاب می‌کند، چون در تابوت‌ها به دنبال موجودات فضایی می‌گردد که در جسد مردگان مخفی شده‌اند و…</p><p dir="auto">درباره رمان عامه پسند</p><p dir="auto">داستان پُر از جملات کوتاه و قابل تأمل است، گاهی طنز بسیار خوبی دارد و گاهی کاملاً تلخ است. Plot یا پی‌رنگِ داستان ساده اما عمیق است و دیالوگ‌ها در عین سادگی، مخاطب را به فکر وامی‌دارد.</p><p dir="auto">شاید بوکفسکی کتاب عامه‌پسند را نوشته تا با آن در واپسین لحظات زندگی‌اش سرگرم شود. به گفته‌ی برخی منتقدین، بوکفسکی در عامه‌پسند دیدگاهی منفی‌تر از دیگر کتاب‌هایش دارد. خیلی‌ها او را در مجموع نویسنده‌ای «بدبین» می‌دانند، اما بوکفسکی «واقع‌بین» است و این امر در آثارش کاملاً نمایان است. بوکفسکی با نوشتن به آرامش درونی می‌رسد که قطعاً با بداندیشی یا نگرش منفی میسر نخواهد شد؛ چنان‌ که در قسمتی از کتاب شعر سوختن در آب غرق شدن در آتش به‌وضوح به آن اشاره کرده است:</p><p dir="auto">نوشتن آخرین روان‌پزشک است</p><p dir="auto">مهربان‌ترین خدا بین تمام خدایان است</p><p dir="auto">نوشتن مرگ را می‌تاراند، ترکت نمی‌کند</p><p dir="auto">و‌ نوشتن می‌خندد</p><p dir="auto">بر خودش</p><p dir="auto">بر رنج</p><p dir="auto">آخرین توقع است</p><p dir="auto">آخرین تفسیر</p><p dir="auto">نوشتن تمام این‌هاست</p><p dir="auto">بوکفسکی در زندگی و در نوشته‌هایش زشت است، یا چیزی شبیه به این، بددهن است، عاشق نوشیدن الکل است، کارهای بیهوده زیادی انجام می‌دهد، از مردم گریزان است و خیلی از موارد بیخود دیگری را هم در وجود خود دارد. اما با همه این موارد، بوکفسکی خود واقعی‌اش را نشان می‌دهد. نگران قضاوت‌های دیگران نیست و تحت هیچ شرایطی به دنبال ظاهر سازی نیست. در حقیقت کوچکترین اهمیتی برای دیگران قائل نیست و همین واقعی بودن است که او را تا این اندازه جذاب می‌کند.</p><p dir="auto">ادبیاتی هم که بوکفسکی در مجموعه آثارش استفاده کرده، ادبیات عجیب و مخصوصِ خودش است. او در به کار بردن کلماتْ هیچ پروایی نداشت، در پرداختن به دغدغه‌هایش رک‌وراست بود، می‌نوشت اما تند و صریح‌، قلمش انتقادی بود و در نوشته‌هایش رگه‌هایی از انزجار حس می‌شد. به همین دلیل موردِ انتقاد بسیاری از نویسندگان و تحلیل‌گران قرار گرفت. اما با همین سبک خاص که آن را «رئالیسم کثیف» نامیده‌اند، محبوبیت زیادی بین مردم پیدا کرد. کتاب‌هایش به ده‌ها زبان مختلف ترجمه شده‌اند و او را یکی از مؤثرترین نویسندگان زمان خودش می‌دانند.</p><p dir="auto">به طور کلی نیز می‌توان گفت، آدم‌ها در برخورد با نوشته‌های بوکفسکی دو دسته‌اند: افرادی که عاشق نوشته‌های او هستند و افرادی که به هیچ عنوان با نوشته‌های او ارتباط برقرار نمی‌کنند. رمان عامه پسند به عقیده من، که جزء دسته اول محسوب می‌شوم، یک کتاب فوق‌العاده به سبک زیبا و خاص بوکفسکی است. رمانی که در سرتاسر آن نوشته‌هایی وجود دارد که شما را در خود غرق می‌کند و بسیاری از جملات بوی مرگ را می‌توان احساس کرد.</p><p dir="auto">در رمان عامه پسند با کارآگاهی طرف هستیم که هم از دنیای اطراف خود ناراضی است و هم از دنیای درون خود. با کارآگاهی طرف هستیم که خود را شلغم می‌داند و آدم‌های این دنیا را غمگین و افسرده تلقی می‌کند. تصویر روی جلد رمان نیز یک هفت تیر است که در رمان بارها به آن اشاره می‌شود. این هفت تیر در واقع قدرت کارآگاه بلان است که هرجا و در هر موقعیتی وقتی احساس خطر می‌کند یا می‌خواهد برتری خود را ثابت کند به آن روی می‌آورد. هفت تیری که بعضی مواقع به کار می‌آید و بعضی مواقع جان قربانی‌های فضایی او را نمی‌گیرد!</p><p dir="auto">پیشنهاد می‌کنم اگر شما هم جزء دسته اول هستید و از رمان‌های بوکفسکی لذت می‌برید، این کتاب را به عنوان آخرین اثر بوکفسکی بخوانید و تا می‌توانید از آن لذت ببرید.</p><p dir="auto">چاپ اول این کتاب در نشر چشمه اشکالاتی در ترجمه داشته که در چاپ‌های جدید تا حدودی برطرف شده است، اما باید بدانید که کتاب‌های بوکفسکی معمولا با سانسور زیادی همراه است!</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">جملاتی از کتاب عامه پسند</p><p dir="auto">من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک‌جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را. (رمان عامه پسند – صفحه ۱۶)</p><p dir="auto">چیزی که می‌توانم به شما بگویم این است که میلیاردها زن روی زمین زندگی می‌کنند. درسته؟ بعضی‌هایشان خوب‌اند. خیلی‌هایشان زیادی خوب‌اند. ولی گاه‌گداری طبیعت تمام حقه‌هاش را به‌کار می‌بندد تا زنی ویژ بسازد، زنی باورنکردنی، منظورم این است که نگاهش می‌کنی ولی نمی‌توانی باور کنی. همه‌ی حرکاتش مثل موج زیباست و بی‌نقص. مثل جیوه، مثل مار. مچ پایش را می‌بینی، بازویش یا زانویش را. تمامشان در کلیّتی بی‌نقص و باشکوه به‌هم آمیخته‌اند. با چشمانی خندان و زیبا، دهانی خوش‌حالت و لب‌هایی که انگار هرلحظه منتظرند تا به خنده بر درماندگی‌ات باز شود. این‌جور زن‌ها می‌دانند که چطور باید لباس پوشید. موهایشان هوا را به‌آتش می‌کشد. (رمان عامه پسند – صفحه ۷۳)</p><p dir="auto">صبر کردیم و صبر کردیم. همه‌مان. آیا دکتر نمی‌دانست یکی از چیزهایی که آدم را دیوانه می‌کند همین انتظارکشیدن است؟ مردم تمام عمرشان انتظار می‌کشیدند. انتظار می‌کشیدند که زندگی کنند، انتظار می‌کشیدند که بمیرند. توی صف انتظار می‌کشیدند تا کاغذتوالت بخرند. توی صف برای پول منتظر می‌ماندند و اگر پولی در کار نبود، سراغ صف‌های درازتر می‌رفتند. صبر می‌کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می‌کردی تا بیدار شوی. انتظار می‌کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق‌گرفتن می‌شدی. منتظر باران می‌شدی و بعد هم صبر می‌کردی تا بند بیاید. منتظر غذاخوردن می‌شدی و وقتی سیر می‌شدی باز هم صبر می‌کردی تا نوبت دوباره به خوردن برسد. توی مطبِ روان‌پزشک با بقیه‌ی روانی‌ها انتظار می‌کشیدی و‌ نمی‌دانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه. (رمان عامه پسند – صفحه ۹۸)</p><p dir="auto">مشکلات و رنج تنها چیزهایی هستند که یک مرد را زنده نگه می‌دارد. یا شاید هم اجتناب کردن از مشکلات و رنج. خودش کاری تمام‌وقت است. بعضی وقت‌ها آدم موقع خواب هم آسایش ندارد. آخرین خوابی که دیدم این بود که زیر یک فیل خوابیده‌ام. (رمان عامه پسند – صفحه ۱۰۲)</p><p dir="auto">روی‌هم‌رفته در زندگی‌ام نمایش بدی نداشتم. شب‌ها در خیابان‌ها نخوابیده بودم. البته کلی آدم خوب بودند که در خیابان می‌خوابیدند. آن‌ها احمق نبودند، فقط به‌درد نیازهای تشکیلات زمانه نمی‌خوردند. نیازهایی که مدام تغییر می‌کردند. این توطئه‌ی شومی بود. اگر قادر بودی شب‌ها در رخت‌خواب خودت بخوابی خودش پیروزی پرارزشی بود بر قدرت‌ها. من خوش‌شانس بودم، ولی بعضی از حرکت‌هایی که کردم، خیلی هم بدون فکر نبودند. روی‌هم‌رفته دنیای واقعا وحشتناکی بود و بعضی وقت‌ها دلم برای تمام آدم‌هایی که درش زندگی می‌کردند می‌سوخت. به جهنم. ودکا را درآوردم و جرعه‌ای نوشیدم. اغلب بهترین قسمت‌های زندگی اوقاتی بوده‌اند که هیچ‌کار نکرده‌ای و نشسته‌ای درباره‌ی زندگی فکر کرده‌ای. منظورم اینست که مثلا می‌فهمی که همه‌چیز بی‌معناست، بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد. چون تو می‌دانی بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن، تقریبا معنایی به آن می‌دهد.می دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه. (رمان عامه پسند – صفحه ۱۴۸)</p><p dir="auto">تمام غم دنیا در دلم ریخته و روی صندلی نشسته‌ام و لیوان پنجم هم کنار دستم است. تلویزیون را روشن نکردم. به این نتیجه رسیده‌ام که وقتی حال آدم بد است این حرام‌زاده فقط حال آدم را بدتر می‌کند. یک مشت چهره‌ی خالی از روح که پشت‌سر‌هم می‌آیند و می‌روند و تمامی هم ندارند. احمق پشت احمق، احمق‌هایی که بعضاً مشهور هم هستند. (رمان عامه پسند – صفحه ۱۶۴)</p><p dir="auto">پرسیدم: «چه‌طور شما عوضی‌ها می‌تونید این‌قدر بی‌احساس باشید؟» جانی گفت: «ساده‌ست، ما همین‌جوری به‌دنیا اومدیم.» (رمان عامه پسند – صفحه ۱۹۶)</p><p dir="auto">مشخصات کتاب</p><p dir="auto">•	رمان عامه پسند</p><p dir="auto">•	نویسنده: چارلز بوکفسکی</p><p dir="auto">•	ترجمه: پیمان خاکسار</p><p dir="auto">•	انتشارات: چشمه</p><p dir="auto">•	تعداد صفحات: ۱۹۸</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[کتاب روستای محو شده | رمانی ترسناک و چالشی]]></title>
      <link>http://medad.io/@ketabesenator/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%88-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/jWb/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[ketabesenator]]></dc:creator>
      <pubDate>Mon, 09 Mar 2020 00:59:47 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-03-09T04:29:47+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">رمان روستای محو شده دارای داستانی چالشی می باشد که با گذشت داستان مشکلات پیش آمده بیشتر و بیشتر شده و همه به دنبال راه چاره برای این مشکل می باشند. داستان این کتاب در مورد مشکلاتی است که در جامعه به وجود می آید و نحوه ی مقابله با این مشکلات توسط افراد مختلف شرح داده میشود. در این کتاب مردم جامعه را به مردم یک روستا تشبیه کرده و داستان را با اتفاقات و حوادث عجیب پیش می برد.
</p><p dir="auto">روستای محو شده اولین اثر برنار کی‌رینی است که در ایران منتشر شده است. او متولد ۱۹۷۸ در بلژیک و دارای مدرک دکترای حقوق است. در حال حاضر در شهر بورگوین – فرانسه استاد دانشگاه بورگوین است. برنار کی‌رینی با نقدهایی که در برخی مجلات منتشر کرده توانسته در زمینه ادبیات اسم و رسمی برای خودش دست و پا کند. احتمالا این کتاب او یکی از چالشی‌ترین رمان‌هایی خواهد بود که تا به حال خوانده‌اید.
</p><p dir="auto">داستان رمان روستای محو شده روایت اهالی «شاتیون-آن-بی‌یر»، روستایی کوچک – هزار نفری – در مرکز فرانسه است که با اتفاقی عجیب روبه‌رو می‌شوند. این اتفاق نتایج هولناکی در زندگی آن‌ها به بار می‌آورد.
</p><p dir="auto">یک روز صبح که اهالی روستا برای رفتن به سرکار در شهرهای اطراف (نزدیک‌ترین شهر در فاصله پنجاه کیلومتری روستا قرار دارد) از خانه خارج می‌شوند، اتفاق عجیب رخ داده و آن‌ها می‌بینند که خارج شدن از روستا امکان‌پذیر نیست! ماشین‌هایشان در محدوده‌ی خاصی از روستا خراب می‌شود، تمام راه‌های ارتباطی با شهرها و روستاهای اطراف، تلفن‌ها، اینترنت و سایر راه‌های ارتباطی قطع می‌شود و اهالی شاتیون عملا در روستا حبس شده‌اند.
</p><p dir="auto">اهالی شاتیون که صبح زود بیدار شده بودند، به‌سمت تلفن‌ها، تلویزیون‌ها و کامپیوترهایشان هجوم بردند. هیچ‌چیز کار نمی‌کرد. آن‌ها همچنان انگار در جزیره‌ای در محاصره‌ی آب‌های خطرناک گیر افتاده بودند. سرخوشی شب گذشته محو شده بود. دوباره هرکدام بیرون زدند تا گپ بزنند، خبر بگیرند و خاطرجمع شوند؛ یاوه‌بافی‌ها یکی بی‌معنی‌تر از دیگری به وجود می‌آمدند، می‌چرخیدند، از بین می‌رفتند و دوباره جان می‌گرفتند. برخی می‌گفتند وقتی همه‌چیز تمام شود اقامه‌ی دعوا خواهند کرد بدون اینکه بدانند علیه چه کسی.
</p><p dir="auto">در ادامه رمان روستای محو شده نویسنده به مشکلاتی می‌پردازد که در پی این اتفاق پیش می‌آید، مشکلاتی مانند: کمیابی و نایابی، سهمیه‌بندی سوخت، برقراری نظام کوپنی، افسردگی، ناامیدی، وحشت اهالی و در نهایت احساس محو شدگی.
</p><p dir="auto">در پشت جلد کتاب روستای محو شده داستان رمان به این شکل بیان شده است:
</p><p dir="auto">روستای محوشده روایت مردمانی است که ناگهان به بلایی دچار می‌شوند که از کل دنیا جداشان می‌کند. همه جویای علت حادثه هستند اما کسی دست پر برنمی‌گردد. در روزهای نخست، وحشت اجازه هیچ اقدامی به اهالی نمی‌دهد و اندک‌اندک با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که از آن بی‌خبر بودند: کمیابی و نایابی. به سوی کلیسا هجوم می‌برند اما وقتی کشیش نیز نمی‌تواند توضیحی باورپذیر بدهد، کلیسا اندک‌اندک خالی و خالی‌تر می‌شود. هر کس می‌کوشد گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. کسانی می‌میرند و کسانی نیز به قعر درهٔ خفت و دریوزگی سقوط می‌کنند.
</p><p dir="auto">[ معرفی کتاب: رمان چشم انتظار در خاک رفتگان – رمانی درباره اتحاد و همبستگی ]
</p><p dir="auto">درباره رمان روستای محو شده
</p><p dir="auto">نویسنده -برنار کی‌رینی – در این اثر تفاوت بینش‌ها در زمان قحطی و طبیعت انسان‌ها در زمان بحران را پیش روی خواننده قرار می‌دهد. او نشان می‌دهد آدم‌ها در شرایط مختلف – مخصوصا شرایط حساس – ممکن است رفتارهایی از خود نشان دهند که بسیار عجیب و حتی دور از ذهن باشد. در واقع انتقادی که برخی از منتقدان به کی‌رینی وارد می‌کنند این است که می‌گویند: برنار به طبیعت انسان بدبین است.
</p><p dir="auto">نویسنده در جواب این سوال، پاسخ می‌دهد که من بیشتر واقع‌گرا هستم و می‌گوید: «نمی‌توان از انسان توقع زیادی داشت. او قادر است دست به کارهای بزرگی بزند اما در موقعیت‌های بحرانی روی دیگری از خود نشان می‌دهد. بنابراین بله، می‌توان گفت این داستان هجوی است بر غرور انسانی که باور دارد می‌تواند هر کاری دلش خواست انجام بدهد.»
</p><p dir="auto">در پرسش و پاسخ با نویسنده او به چند سوال دیگر پاسخ‌های قابل توجهی می‌دهد. برنار درباره اینکه ایده داستان چطور در ذهنش شکل گرفته است، چنین می‌گوید:
</p><p dir="auto">می‌خواستم پرسش‌هایی درمورد جایگاهمان در بازار شامی مطرح کنم که اکنون در آن زندگی می‌کنیم. صد سال قبل همه دنیای ما به قصبه‌های کناری‌مان محدود می‌شد اما حالا وسعتی به اندازه سیاره زمین دارد. امروزه زندگی‌مان تحت تاثیر حوادثی قرار دارد که کیلومترها دورتر از ما اتفاق می‌افتد. ما به سراسر دنیا وابسته‌ایم. برایم جذاب بود نشان دهم که اگر این وابستگی قطع شود چه بلایی سرمان خواهد آمد و آیا ارزش‌هایمان دگرگون خواهد شد. از طراحی ما در کشوری با دولتی مرکزی زندگی می‌کنیم و اوضاع را حکومت سازمان‌دهی می‌کند. اگر روزگاری مجبور شویم خودمان همه‌چیز را به صورت جمعی در دست بگیریم، چگونه رفتار خواهیم کرد؟ این پرسشی بود که می‌خواستم با روستایی‌های این رمان به جواب آن برسم.
</p><p dir="auto">به‌طور کلی برنار کی‌رینی در روستای محو شده به خوبی نشان داده است که انسان‌ها در مراحل ابتدایی بحرانی بشری تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا راه حلی برای خلاصی و نجاتشان بیابند اما در نهایت حقارت خود را نشان می‌دهند.
</p><p dir="auto">در ادامه بخش‌هایی از متن کتاب را نقل کرده‌ایم تا با فضای رمان، نوع متن و ترجمه آن بیشتر آشنا شوید.
</p><p dir="auto">[ معرفی کتاب: کتاب شکستن طلسم وحشت ]
</p><p dir="auto"> 
</p><p dir="auto">جملاتی از کتاب روستای محو شده
</p><p dir="auto">ژرمی از پنجره درخت آلوی پژمرده و پرچین جذاب و میز باغ را تماشا کرد. چقدر پاریس که دیروز آن‌قدر نزدیک بود، حالا دور بود! قبل از بحران کافی بود کامپیوترش را روشن کند و سراغ چند وب‌سایت برود تا از کریون در قلب زندگی روشنفکری فرو برود، مقاله‌های همکارانش را بخواند، بخواند هرکسی چه فکری می‌کند و موضوع‌های روز چه است. او کوچک‌ترین بحث و کمترین نوآوری را در زمان واقعی کشف می‌کرد، انگار خودش در محل حضور داشت. خلوت دوردستش با معجزه‌ی ارتباطات همچون بیست و یکمین منطقه‌ی پاریس بود. اما حالا کریون از دنیا جدا شده و او خودش را فردی تبعیدی و پس‌زده احساس می‌کرد. دیگر هیچ‌چیز نمی‌دانست؛ او گوشه‌نشین بود.
</p><p dir="auto">آنچه مرا مجذوب می‌کند، قابلیت سازگاری‌مان است. مورد ما بی‌نظیر است، شرایط زندگی‌مان زیر و رو شده، بینشمان نسبت به دنیا کاملاً زیر سؤال رفته اما همچنان به زیستن ادامه می‌دهیم. اگر مسائل را با بی‌اعتنایی می‌نگریستیم، واکنش منطقی این بود که به زانو دربیاییم، گریه کنیم و منتظر مرگ بمانیم. اما نه. ما محکم ایستاده‌ایم. آیا متوجه شده‌اید که در خیابان‌ها مردم کمتر و کمتر از این رویداد و هرچه بیشتر از چیزهای دیگر از بچه‌هایشان، باغ‌هایشان، همسایه‌هایشان و سلامتی‌شان حرف می‌زنند؟ حبس در بی‌یر به بخش معمولی زندگی تبدیل می‌شود به‌نحوی که دیگر تقریبا آن را به حساب نمی‌آورند. این‌جا تا یک یا دو سال دیگر اگر مرزها دوباره باز شوند، دستیابی مجدد به بیرون است که برایمان عجیب خواهد بود. حیوان ناطق این‌گونه است: دنیا جلو چشم‌هایش واژگون می‌شود و بعد از لحظه‌ای حیرت، جریان زندگی‌اش را از سر می‌گیرد؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اوضاع همیشه دوباره آرام می‌شود.
</p><p dir="auto">ما دو یا سه هزار نفر در سرزمینی کوچک هستیم بدون اختلاف زیاد در زمینه مالی. تقریبا همه همدیگر را می‌شناسیم. مثل آتن باستان یا جمهوری ژنو. آیا همین فرصتی برای برقراری دموکراسی‌ای واقعی نیست؟ بیایید تصور کنیم. ملت خودمختار دوبار در ماه در زمین فوتبال جمع می‌شوند و با بلند کردن دست تصمیم‌ها را اتخاذ می‌کنند. ما به شکاک‌ها ثابت خواهیم کرد چنین سیستمی کار می‌کند. بعد روزی که دوباره به دنیا ملحق شویم، در علم سیاست از ما به‌عنوان نمونه‌ای از جامعه‌ی خودمختار یاد خواهد شد. افسوس که به‌جای این کار، به‌شکلی احمقانه ساختارهای حکومتی را حفظ می‌کنیم که دیگر به آن تعلق نداریم و در حالی که در تاریکی نیمه‌دیکتاتوری و هرج‌ومرج فرو می‌رویم، با هم جروبحث می‌کنیم.
</p><p dir="auto">من به بچه‌هایمان فکر می‌کنم که آینده‌شان خراب شده است. آرزو می‌کردی نقاش و خلبان و بازیگر شوی؟ بی‌خیال شو: تو در بی‌یر خواهی ماند و اینجا تکه زمینت را کشت خواهی کرد. فکر می‌کردی می‌روی و دنیا را فتح می‌کنی؟ اما دنیا، کوچک، همین‌جا جلو چشمت است؛ هیچ‌چیزی برای فتح کردن نمانده است و جایی برای رفتن وجود ندارد؛ تو همه‌چیز را می‌دانی، همه‌جا رفته‌ای، هرچیزی را که می‌توان دید، دیده‌ای. به‌چشم ما آدم دوازده ساله پیر است چون در دوازده سالگی دو بار دور دنیا را گشته‌ایم.
</p><p dir="auto">احساس قوی عدم شناخت و نوعی افسردگی عمومی بر شاتیون حکمفرما شد. برخی شخصیت‌های تک‌افتاده همچنان اهل مبارزه بودند اما اغلب مردم در غم و اندوه غرق شدند. شکست ورویه نشان می‌داد هیچ جایی برای تلاش در این سرزمین نیست و فرصت‌های مبارزه را از دست داده بودند؛ بخش بسیار کوچک، بسیار بایر و برای استقبال از زندگی بسیار بد ساخته شده بود. آنجا ماندن به زحمتش نمی‌ارزید. اهالی شاتیون همچون پایان جنگی بسیار طولانی، دیگر علاقه‌ای به تلاش کردن نداشتند. ساخت‌وساز، کشت‌وکار و بقا: بعد چه؟ حتی با کلیسایی که عمیقا بازسازی شده بود و با طویله‌هایی پر از دام‌ها و نان تازه‌ی روی میزها همچنان در حبس بودند. آیا زندانی محکوم به حبس ابد دل و دماغ این را داشت که سلولش را تزئین کند؟
</p><p dir="auto">بین اهالی شاتیون رقابتی بود بر سر اینکه چه کسی بهتر تسلیم می‌شود. این‌گونه به جای اینکه مست بوگندویی که دیگر اصلاح نمی‌کرد و در خیابان‌ها سرگردان بود، مثل آشغال به نظر برسد، حالا همچون مرتاض‌ها و زاهدان گوشه‌نشین احترام دیگران را برمی‌انگیخت و مردم از خودشان می‌پرسیدند که آیا باید از او تقلید کنند. سد آبرو که در هر جامعه‌ای مانع فرو رفتن در تاریکی می‌شد داشت فرو می‌ریخت؛ گرایشی مخالف، یعنی کفّ نفس و بی‌قیدی و آشفتگی سرزمین را فرا می‌گرفت. برخی تحت‌تأثیر این وضعیت قرار می‌گرفتند. چطور تا این اندازه منزلتشان را از دست داده بودند؟ اما علاقه‌مندان به این وضعیت که در هزارتویشان حبس شده بودند این سرزنش‌ها را نمی‌شنیدند. آن‌ها دیگر به هیچ‌چیز باور نداشتند، دیگر هیچ‌چیز نمی‌خواستند؛ پدیده پیروز شده بود. شاتیون مزار آن‌ها می‌شد.
</p><p dir="auto">مشخصات کتاب
</p><p dir="auto">•	عنوان: روستای محو شده
</p><p dir="auto">•	نویسنده: برنار کی‌رینی
</p><p dir="auto">•	ترجمه: ابوالفضل الله‌دادی
</p><p dir="auto">•	انتشارات: نشر نو
</p><p dir="auto">•	تعداد صفحات: ۱۹۲
</p><p dir="auto">
</p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
  </channel>
</rss>