<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:cc="http://cyber.law.harvard.edu/rss/creativeCommonsRssModule.html" version="2.0">
  <channel>
    <title><![CDATA[پست های سید علی میرقیداری در مداد]]></title>
    <description><![CDATA[پست های سید علی میرقیداری در مداد]]></description>
    <link>http://medad.io/@makan74110575/</link>
    <image>
      <url>http://medad.io/Avatar-common150-56809/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C.png</url>
      <title>پست های سید علی میرقیداری در مداد</title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/</link>
    </image>
    <generator>مداد</generator>
    <lastBuildDate>Wed, 08 Jan 2025 08:03:59 GMT</lastBuildDate>
    <atom:link href="http://medad.io/feed/@makan74110575/" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <webMaster><![CDATA[friend@medad.io]]></webMaster>
    <item>
      <title><![CDATA[]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%A8%D9%84%DA%98%DB%8C%DA%A9/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/cypq/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 28 Dec 2024 10:13:41 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2024-12-28T13:43:41+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">به نام خدا </p><p dir="auto"> سید علی میرقیداری </p><p dir="auto">اولین مسئله ای که میتوان به آن اشاره کرد نظامنامه های مختلف در دست ما از قانون اساسی مشروطه است در قانون اساسی مشروطه تک تک نظامنامه هایی که ما در مجلس 1831 بلژیک میبینیم را داریم موارد مربوط به قوه قضائیه انتخابات و پلیس که در قانون اساسی 1831 بلژیک وعده داده شده بود ولی متاسفانه این نظامنامه ها برای مقایسه در دست نیست اما در قانون اساسی مشروطه تک تک این نظامنامه ها تفکیک و شرح داده شده بود </p><p dir="auto">در مسئله دوم مسئله سکولاریسم است که در قانون اساسی بلژیک کاملا مشهود است شما ردپایی از نفوذ دین نمیبینید و کمتر از سه بند به موضوع دین پرداخته و در آن سه بند نیز در خصوص عدم اجبار در دین خصوص وجود دارد </p><p dir="auto">مسئله سوم را میتوان در جغرافیا دانست بلژیکی ها بند اول قانون اساسی خود را به تعداد استان ها و مسئله مرز و جغرافیای سیاسی اختصاص داده اند در صورتی که این مسئله خیلی داخل قانون اساسی مشروطه مشهود نیست شاید این مسئله ریشه در عدم شناخت ما در مرز ها دارد ما تا قبل از نقشه ای که توسط دکتر حسابی برای کشورمان ترسیم شد در حوزه مرزهایمان به صورت امروزی کار نکردیم و فقط سرحدات را میشناختیم </p><p dir="auto">مسئله چهارم که نظرم را جلب کرد مسائل مربوط به فساد نمایندگان است که در قانون اساسی بلژیک بیشتر از ده بند به ان پرداخته شده ولی در قانون مشروطه فقط یک بند که خلاصه ای هست از اکثر بند های مربوط به دستگیری نمایندگان میباشد « کسی حق دستگیری نماینگان را ندارد مگر درحال ارتکاب جرم و این دستگیری هم باید با اجازه باقی اعضای مجلس و همینطور پس از پایان جلسه مجلس باشد» </p><p dir="auto">مسئله پنجم مسئله قسم است در قانون اساسی بلژیک قسمی دو خطی وجود دارد که شاه را متعهد میکند به قانون اساسی و نامی از خدا در آن نیست اما در قانون اساسی مشروطه متنی ادبی با حضور سه رکن خدا ، سلطنت و قانون اساسی است </p><p dir="auto">سلطنت عطیه ایست الهی که ازطرف مردم به شاه به امانت داده شده</p><p dir="auto">مسئله ششم شورا های ایالتی و ولایتی است که در قانون اساسی بلژیک ما با شوراهای اشتراکی و استانی روبه رو هستیم این نشان دهنده در نظر گیری حقوق اجتماعات (کمون ها)در بلژیک است </p><p dir="auto">مسئله بعد مسئله اتباع است در قانون اسای ایران اتباع حق زیادی ندارند و در قانون اساسی بلژیک آنها زمانی حق برابر دارند که توسط مقامات این حق به آنها داده شود ولی در ایران حرف زیادی از اتباع زده نشده بجز اینکه اتباع حق انتخاب کردن یا انتخاب شدن ندارند </p><p dir="auto">مسئله بعدی مطبوعات است در بلژیک مطبوعات آزادی بیان کامل دارند مگر برخلاف قانون عمل کنند حتی نویسندگان مشهوری که در کشور خودشان تحت تعقیب هستند هم در بلژیک مصونیت قضایی دارند ولی در ایران اینگونه نیست و همه چیز حول محور شرع میگردد </p><p dir="auto">وجه تشابه این دو قانون اساسی در احترام به شاه دیده میشود بندی هست بدون کم کاست اینکه کسی حق بازخواست شاه را ندارد و باید از وزرا بازخواست کرد </p><p dir="auto">مسئله بعد اینست که در بلژیک شاه حق انحلال مجلس را دارا میباشد ولی در قانون اساسی ایران اشاراتی به این شکل مشهود نبوده </p><p dir="auto">بحث بعدی مسئله شفافیت آرا و جلسات است که باید در روزنامه چاپ شود </p><p dir="auto">بحث بعدی مسئله تجمعات است که در بلژیک اختیار سرکوب با نظامنامه پلیس است که تدوین خواهد شد و در ایران حول محور شرع است </p><p dir="auto">مسئله دیگری که میتوان آن را زیر ذره بین برد قوه قضائیه است که شاه است که قضات را انتخاب میکند این قضات مادام العمر قاضی هستند و هیچکس حق عذل آنها را ندارد آنها نمیتوانند سمت دولتی بگیرند ولی میتوانند وظایف سمت های دولتی را به صورت بلا عوض انجام دهند این در خصوص نمایندگان مجلس هم صدق میکند ولی نمایندگان مجلس برای گرفتن پست باید حتما استعفا دهند تا وزیر شوند یا به عنوان یک مقام دولتی بر سر کاری بیایند </p><p dir="auto">مسئله ای که در قانون اساسی بلژیک جایش خالی است ولی در مضروطه آنرا میبینیم اینس که ارتشی ها در مشروطه نمیتوانند نماینده شوند ولی در بلژیک این مسئله بیان نشده و فقط در خصوص حق مشارکت های برابر  افراد در ارتش صحبت شده </p><p dir="auto">مسئله بعدی سازمان های شبه نظامی است که در بلژیک قرار بر تشکیل زیر نظر مجلس بوده  و باقی سازمان های شبه نظامی تشکیلات ممنوعه قلمداد میشدند اما در ایران اشاره ای به سازمان های شبه نظامی به آن صورت  نشده </p><p dir="auto">مسئله بودجه در هر دو قانون اساسی تقریبا بی کم کاست شبیه به یکدیگر است </p><p dir="auto">مسئله عذل و نسب وزرا در مشروطه حتی با فرمان شفاهی شاه نیز امکان پذیر است اما در بلژیک اینگونه نیست و باید حتما حکم مکتوب و سپس مورد تایید مجلس قرار بگیرد </p><p dir="auto">مسئله عفو وزرا نیز در بلژیک از اختیارات شاه خارج است ولی در مشروطه صحبتی از عفو شاه به میان نیامده که شاه نمیتواند وزارا را در دادگاه ها عفو کند </p><p dir="auto">برخی موارد مثل حضور وزارا در مجلس به صورت تمام کمال در هر دو قانون اساسی آمده است </p><p dir="auto">مسئله محرانه کردن جلسات در مجلس نیز ازجمله شباهت های این دو قانون اساسی میباشد </p><p dir="auto">درقانون اساسی بلژیک هر یک از طرفین شاه و سنا و مجلس نمایندگان اگر با قون مخالف باشند امکان دارد که قانون اجرا نشود ولی در قانون اساسی مشروطه این حق با شاه است یعنی هر قانونی که شاه نخواهد اجرا شود میتواند مخالفت خود را با ان اعلام کند یا بهتر بگوییم قوانین بدون امضای شاه از اعتبار ساقط هستند </p><p dir="auto">در خصوص احراز جرم در بلژیک ما چهارساعت وقت داریم در صورتی که در ایران یک روز تمام زمان برای مجرم تلقی کردن یک نفر هست </p><p dir="auto">مسئله اضافه شده به قانون مشروطه که در قانون اساسی بلژیک نبوده مجازات مربوط به هتک حرمت به مامور دولت میباشد چه دیوانی و چه نظامی </p><p dir="auto">مسئله جانشینی پادشاه تمام کمال در هر دو قانون یکسان است مگر با یک فرق اینکه اگر با مشخصات ذکر شده شخصی پیدا نشد سلطنت خالی میماند ولی در ایران اینگونه نبود اگر فرزند مذکر اکبر از مادر ایرانی الاصل وجود نداشت اکبر ذکور بر تخت مینشیند </p><p dir="auto">مسئله دیگر وزارت است که در بلژیک ما محدودیتی در این زمینه نمیبینیم جز اینکه از شاهزادگان نباشد  اما در مشروطه اعلام شده حتما مسلمان ایرانی الاصل باشد </p><p dir="auto">این مسائل ذکر شده گوشه ای بلا هایی بود که توسط مجلس شورای ملی بر سر قانون اساسی بلژیک آورده شده بود قانون اساسی به صورت کامل مثل یک شرکت سهامی خاص بنا شده بود و عمده ترین سهام هارا شاه و شرع داشتند و منور الفکر ها نیز در این مابین سود خود را میبردند اما سهم مردم نیز آنچنان به چشم نمیخورد این قانون بیشتر مشورطه کردن نفس کشیدن مردم بود تا مشروط کردن قدرت شاه ای خدای را باید شکر گفت که محمد علی شاه یک بارهم این قانون را نخواند آنگاه شاید هیچوقت مجلس را به توپ نمی بست چرا که این قانون بیشتر سند قانونی سازی استبداد شاه بود اگر شاه تا قبل از این به صورت نانوشته مستبد بود با این قوانین به صورت قانونی میتوانست استبدارد خودرا به رسمیت بشناساند </p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نمایشنامه تراژدی مرگ سقراط]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B7/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qNL/</guid>
      <category><![CDATA[مرگ]]></category>
      <category><![CDATA[سقراط]]></category>
      <category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
      <category><![CDATA[عقل]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 12:38:24 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-15T16:08:24+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">خارجی- آتن – روز </p><p dir="auto">یک روز کاملا عادی خورشید درمشرق اسقرار یافته تجمع شهر در ساختمان هلیاست یعنی همه به سوی دادگاه بزرگ آتن میروند و سکوتی بر بخش دیگر شهر سایه انداخته در این میان چهره های پریشان حال دوست داران و شاگردان  سقراط نیز دیده میشود فردی کنار ستون های هلیاست ایستاده و فریاد میزند </p><p dir="auto">-	بیایید بیایید و تماشا کنید بیایید و نظاره گر اتهامات فردی باشید که جوانان تان را گمراه میکرد </p><p dir="auto">داخلی – روز- دادگاه </p><p dir="auto">مردم همه وارد دادگاه شدند  و در جایگاه هایشان نشستند شمارشان حدودپانصد نفر میشد رئیس داد گاه به ارامی وارد مجلس شد سقراط را به جایگاهش آوردند دست هایش باز بود با گام های آرام و خونسردی به جایگاهش رفت مردم فریاد میزدند ناسزامیگفتند و خشمشان را نشان میدادند شاگردان به مردم تذکر میدادند </p><p dir="auto">رئیس دادگاه: ساکت ساکت نظم را رعایت کنید </p><p dir="auto">مردم گوش نمیدادند یکی از شاگردان برای ساکت کردن مردم تلاش کرد ولی سقراط به او اشاره کرد که کافیست او به سوی جمعیت لبخندی اطمینان بخش زد ولی در دل آشوب داشت </p><p dir="auto">صدای اعتراضی از جمعیت برخاست مردم با لبخند سقراط بیشتر عصبانی شده بودند</p><p dir="auto">رئیس دادگاه غرید و فریاد زد </p><p dir="auto">-	کافیست ساکت شوید </p><p dir="auto">ملتوس شاعر به نمایندگی از اتهام زنندگان به جایگاه خود رفت لبخند زد به سوی جمعیت به گونه ای که به آنان آرامش خاطر میداد که از این دادگاه کسی که پیروز به بیرون میرود ما هستیم </p><p dir="auto">ملتوس: من ملتوس به قید سوگند سقراط را متهم میکنم جرم سقراط اینست که خدایانی را که همه ما به آنها معتقدیم را انکار و از خدایی دیگر سخن میگوید و سعی در گمراهی جوانان ما دارد و میخواهد آنها را از کیش پدرانشان  برحذر دارد </p><p dir="auto">جمعیت  باهم پچ پچ میکنند </p><p dir="auto">رئیس دادگاه: سکوت </p><p dir="auto">ملتوس: آیا کیفر چنین کفری جز مرگ است ؟آیا او سزاوار مرگ نیست؟  آیا او که اعتقادات مردم با ایمان آتن را زیر سوال میبرد حقی در این دنیا دارد ؟ </p><p dir="auto">رئیس دادگاه : به متهم لطفی میکنیم و با او برابر با قانون مومنان آتنی رفتار میکنیم اورا برای دفاع درجایگاه حاضر کنید </p><p dir="auto">سقراط را به جایگاه می آورند </p><p dir="auto">سقراط : آتنیان نمیدانم که این سخنان دلنشین چه اثری برشما گذاشت اما آنقدر دروغ ها شیرین بود که آخر سر دل را میزد آنچنان صدا و زیبایی گفتار دلنشین بود که خود من از یادم رفت که سخنان در باره من بود ولی از شما چرا پنهان باشد همه این سخنان بیشتر از اراجیفی محض  نبود </p><p dir="auto">جمعیت شروع به پرخاش کردند </p><p dir="auto">رئیس دادگاه: ساکت دادگاه رسمی است سکوت را رعایت کنید متهم اجازه توهین ندارد </p><p dir="auto">سقراط: صبر کنید حرف دارم سخنم تمام نشده از بین تمامی سخنان این مرد یکی از همه بیشتر مرا متحیر کرد او مرا کافر خواند </p><p dir="auto">جمعیت یکصدا گفتند تو کافر هستی </p><p dir="auto">سقراط: امیدوار نیستم بعد از پایان سخنانم هم این نظر را داشته باشد به هر حال عادت بر با قافیه سخن گفتن ندارم نحوه سخن من اینگونه شیرین نیست ولی عقلانی است برخلاف سخن های خیال آمیز سوفیست ملتوس که جوانیست که خطابه های پر آب و تاب و زیبا میخواند من پیر مردی هستم 70ساله که صریح سخن میگویم زیرا که جز حقیقت را به زبان نمی آورم از ریاست دادگه خواهش دارم که جناب ملتوس بنده را در دفاعیه همراهی کند </p><p dir="auto">ملتوس حاضر میشود </p><p dir="auto">سقراط : توبر این باور داری که تربیت جوانان از همه چیز مهم تر است ؟ </p><p dir="auto">ملتوس: آری </p><p dir="auto">سقراط: کسی که جوانان را باید تربیت کند کیست لابد میگویی کسی که خود را دلبسته به اعمالی که جوان برایش انجام میدهد باشد کسی که ما را همینگونه تربیت کرده  جواب سوال اگر این نیست بده زیرا که تو دلبستگی زیادی نسبت به دوستان جوان خود داری و خوشحال هستی که مرا گمراه کننده ی جوانان میخوانی بگو چه کسی باید جوانان را تربیت کند و بهترین شخص برای تربیت جوانان کیست به من بگو چرا سکوت پیشه کرده ای ؟ این خاموشی شرم اور نیست ؟ تو هرگز به تبیت جوانان اعتنایی کرده ای ؟ پاسخ بده </p><p dir="auto">ملتوس: قانون </p><p dir="auto">سقراط: ولی این پاسخ سوال من نیست من گفتن چه کسی از نظر تو بهترین معلم برا ی جوانان است ؟ </p><p dir="auto">ملتوس: داوران دادگاه </p><p dir="auto">سقراط : همه آنها یا فقط چند تن از آنها </p><p dir="auto">ملتوس : همه آنها </p><p dir="auto">سقراط : نظرت راجب مردمان شهر چسیت ؟ </p><p dir="auto">ملتوس: آنها هم مربیان خوبی برای جوانان اند </p><p dir="auto">سقراط : در رابطه با افراد دیگر حاضر در دادگاه چه ؟ </p><p dir="auto">ملتوس: آنها هم همینطور </p><p dir="auto">سقراط: چند دزد در شهر داریم؟ </p><p dir="auto">ملتوس : جماعتی هستند اشتغال به دزدی دارند </p><p dir="auto">سقراط: میشناسی آنها را؟</p><p dir="auto">ملتوس: خیر </p><p dir="auto">سقراط : میدانی کجا هستند ؟ </p><p dir="auto">ملتوس: شاید بین همین حضور یافتگان دادگاه </p><p dir="auto">سقراط : پس تمامی این شهر برمن مقدم هستند حتی دزدان تا جوانان را تربیت کنند نظر تو اینست </p><p dir="auto">ملتوس: آری آنها هم از تو شریف ترند زیرا که همراه مردمانند </p><p dir="auto">سقراط: پس کار من سخت تر از آن چیزیست که در تفکرم بود نظرت راجب اسب چیست؟ آیا همه خوب اسب را تربیت میکنند ؟</p><p dir="auto">ملتوس: خیر این گونه نیست فقط کسانی که در این کار تخصص دارند </p><p dir="auto">سقراط: پس تربیت اسب مهمتر و سخت تر از تربیت جوان است تو با این حرف ثابت کردی که اهمیتی به تربیت جوانان نمی دهی </p><p dir="auto">سقراط کمی تفکر  کرد و یعد دوباره شروع به دوباره پرسیدن کرد </p><p dir="auto">سقراط: حال سوال دیگر تو معتقدی که من خدا پرست نیستم؟ </p><p dir="auto">ملتوس :آری تو منکر خدایانی </p><p dir="auto">سقراط: منظور تو اینست که من ماه و خورشید را به خدایی نمیپرستم </p><p dir="auto">ملتوس: اری آتنیان بدانید سقراط آپولون را انکار و ارابه اش را( خورشید) را سنگ و سلنه را انکار و ماه را کره ای خاکی میداند </p><p dir="auto">سقراط :این پذیرفته نیست آیا میشود رفتار های انسانی را پذیرفت ولی وجود انسان را نپذیرفت ؟ آیا میتوان قدرت فوق بشری را دید ولی خدا منکر شد؟ </p><p dir="auto">ملتوس: خیر چنین کسی پیدا نمیشود </p><p dir="auto">سقراط: سپاس که پاسخ دادی ولی تو سوگند بر کافر بودن من خوردی اگر پای حرفت هستی این یعنی من کافر نیستم حتی سکوت تو و عدم پاسخت به این حرف من هم یعنی با من موافقی و من کافر نیستم آتنیان بیش از این برای خود جای دفاع نمیبینم </p><p dir="auto">داوران به شور میپردازند و بعد از درنگی طولانی رئیس دادگاه لب میگشاید </p><p dir="auto">رئیس دادگاه: از نظر داوران دفاعیات جز چند پاره سوال نبود سقراط دست از توهین به مردم نکشید حتی جوانان را با اسب مقایسه کرد و آپولون و سلنه را به عنوان خدا نپذیرفت و آنان را تجلی خدای خود دانست با این حال اگر حال حکم تصمیم مردم است سقراط آیا حاضری که از مردم تقاضای عفو کنی بابت تمامی گناهانت </p><p dir="auto">سقراط: تنها بخشنده و صاحب عفو خداییست که از سخن میگویم بیش از این از خود دفاع خواهم کرد و از مرگ هم نمیترسم زیرا که چیزی سریع تر از مرگ نیز هست و آن بدی است گریختن از بدی سخت تر از گریختن از مرگ است افراد زیادی برای این که از مرگ گریزان اند به چنگال بدی می افتند یا به آن پناه میبرند بدی محافظ مرگ نیست بلکه فقط از شما سوء استفاده میکند من دانا نیستم و به نادانی خودم معترفم پس اگر تصمیم با مردم است خودشان حکم بر زندگی من کنند </p><p dir="auto">خارجی- آتن – روز</p><p dir="auto">دوباره یک روز عادی دیگر سقراط با چشمانی بسته معلق شده با طناب دار در میدان آتن است خورشید پشت سر سقراط پنهان شده و حاله ای زیبا را به چهره  او داده مردی کنار میدان معرکه گرفته و فریاد میزند </p><p dir="auto">-	بیایید بیایید تماشا کنید سر انجام مردی را که هم رنگ نشد و مردم را تاج سر ندانست بنگرید به کسی که چهره ی دموکراسی را آشکار کرد </p><p dir="auto">سید علی میرقیداری </p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[داستان های بیدل خندان ]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%84-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qTf/</guid>
      <category><![CDATA[تیر]]></category>
      <category><![CDATA[امیت]]></category>
      <category><![CDATA[اشک]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 19 Dec 2020 13:56:45 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-19T17:26:45+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">در تاریکی</p><p dir="auto">ببخشید که درهم و بر هم مینویسم آخر بفهمی نفهمی هوا اینجا کمی تاریک است امروز که سر کار رفتم کمی بیشتر به قفس شیر ها نزدیک شدم برای همین اینجا هوا بفهمی نفهمی کمی تاریک است </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"> تیری رها نخواهد شد</p><p dir="auto">او قهر کرده و دیگر به کلاس نمیرود دیروز که به کلاس تیر اندازی رفت کمانش را در دست گرفت تیری رها کرد تیر برسینه ابری نشست ابر آرام آرام بدون هیچ اشکی پایین آمد و جان داد دیگر تیری رها نخواهد کرد </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">از کجا میدانم </p><p dir="auto">خیلی میترسد او از همه چیز و همه کس میترسد بیشتر از همه از غرق شدن برای همین در را به روی خودش قفل کرد تمام درز ها را پوشان با سیمان پنجره اتاقش را پوشاند و خودش را در یک چهار دیواری زندانی کرد از ترس برق گرفتگی حتی چراق ها را هم خاموش کرد و آنقدر گریست تا در اشک های خودش غرق شد حتما میگویید اگر این همه تدابیر امنیتی داشت پس تو از کجا فهمیدی این اتفاقات برایش افتاد </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">پر رو</p><p dir="auto">دیروز فرشته ای را دیدم به من پیشنهاد آرزویی داد با آن آرزو سه آرزوی دیگر طلب کردم و با آن هر یک از آن سه آرزو سه آرزوی دیگر خواستم با آن نه آرزوی هم آرزو های بیشتر طلب کنم که رفت و گفت رویت زیاد است لیاقت لطف نداری </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">چه کسی</p><p dir="auto">تاب را خودم خریدم نوازش نسیم را هم خدا داد حال درخت دیگر را چه کسی می اورد </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">گل هم گل های قدیم</p><p dir="auto">غم انگیز ترین صحنه ای که دیدم زنبوری بود که روی گلهای پلاستیکی خانه مادرم نشسته بود با نگاهی دلگیر گفت دوست من گل هم گل های قدیم </p><p dir="auto">  </p><p dir="auto">هر روز</p><p dir="auto">امروز گریه کرد چون هر روز میتوانست داد بزند و ایراد بگیرد امروز دیگر نمیتوانست چون دیگری دیروز  رفته بود </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">نجات</p><p dir="auto">دست غریق یعنی دارم غرق میشم یکی بیاد نجاتم بده دیگه </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">مرد</p><p dir="auto">هر روز  بیدار میشد میخورد مینوشید مینشست میدید میگفت میشنوید و میخوابید امروز دیگر هیچ کدام از این کار ها را نکرد</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نیایش ها ]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/rWq/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 09:58:50 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2021-01-30T13:28:50+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">کودک خسیس</p><p dir="auto">خدایا امشب میخوابم گناهانم را ببخش و اگر درخواب مردم اسباب بازی هایم را هم بکش تا دیگر کسی نتواند با آنها بازی کند آمین </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">غریبه بیچاره</p><p dir="auto">از او پرسیدم وقتی از سرما به خود میلرزی چه میکنی پاسخ داد با ترانه های رنگین با نرگس و نسرین برای خود لباس میدوزم آقا پرسیدم وقتی گرسنه شدی چه میکنی گفت با شعله ستارگان از نور مهتاب برای خود سوپ درست میکنم آقا گفتم وقتی رفیقت بار سفر از این دنیا بست و تورا تنها گذاشت چه کردی آهی کشید و گفت تنها آن روز بود که فهمیدم غریبه ای بیچاره هستم</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">دوستی</p><p dir="auto">یک راه خوب برای پایداری دوستیمان یافتم هرچه میگویم انجام بده</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">کودکان</p><p dir="auto">هرکدام به با یک کیف به سمت مدرسه میرفتند باهم میگفتند و میخندیدند وقتی سرکلاس حاضر شدند یک به یک خود را معرفی کردند نوبت به من رسید نتوانستم چون هیچوقت لب نگشوده بودم و حرفی نمی توانستم بزنم</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">جاده</p><p dir="auto">توی جاده تک و تنها یک غریبه در شبها کول بار غم رو دوشش صدهزار قصه تو گوشش نمیدونم که کجا بود نمیدونم که کجا رفت رو کتش گرد مصیبت از یک مرداب حقیقت طعم تلخ یک جدایی طعم تلخ قهرمانی اونو با درد داده عادت دستای سرد و سیاهش چشمای مونده به راهش نشون میده یکی بوده که رفته زندگیش شده تباهش نمیدونم که کجا بود نمیدونم که کجا رفت شاید اینجا رو نمیخواست بیصدای بیصدا رفت</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">مرگ</p><p dir="auto">خواست کسی را ببرد ولی او نمی آمد از اوپرسید چه داری مرد پاسخ داد هیچی پرسید چه کرده ای مرد پاسخ داد هیچ کاری پرسید نگران خانواده ات هستی مرد پاسخ داد خانواده ای ندارم هیچگاه ازدواج نکردم پرسید دراینجا کار ناتمام داری گفت هیچوقت کاری را شروع نکردم پرسید میترسی گفت بله ولی نه از تو از نا امیدی</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">کاش تو پاییز بودی</p><p dir="auto">کاش تو پاییز بودی آنگاه اشکهایت باران و چشم هایت خورشید من بود نفست نسیمی بود که با سخنش برگ های زرد دل من را نوازش میداد و گاهی بارانی بودی گاهی آفتابی لجباز بودی دم دمی بودی ولی ای کاش هنوز بودی</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">چقدر چند</p><p dir="auto">یک در چقد میتواند بسته باقی بماند بستگی دارد تو چند بار آن را بکوبی یک قرص نان چقدر است بستگی دارد تو چقدر آنرا کوچک تقسیم کنی یک روز  چقدر طولانی است بستگی دارد تو چند کار خوب بتوانی انجام دهی</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نقد مستند قمار ]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/rhs/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Tue, 29 Dec 2020 15:37:27 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-29T19:07:27+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">نویسنده : سید علی میرقیداری </p><p dir="auto">نقد: مستند قمار </p><p dir="auto">بی مقدمه آغاز میکنم مستند تحت عنوان قمار از نگاه یک فرد عادی و خاکستری که درگیر مشکلات اقتصادی هستند و حتی یک شخص متمایل به سمت سیاست غربی ممکن است مستندی خوب و قابل قبول برای جوانان انقلابی مطلوب و جذاب ولی و برای اشخاص تند رو غیر قابل باور و کمی بیپروا است  نحوه شروع مستند مرا به یاد مستند اسرار آیت انداخت و تغریبا به همان شیوه نیز بود سرزنش نمیکنم چون خیلی از مستند های سیاسی همین قالب را دارند ولی برای این کار که در آخرین سال قرن ساخته شده بهتر بود کمی خلاقیت و قالب متفاوتی به کار میرفت در راستای ارزش احکامی این مستند بهتر است بگوییم واجب نبود بلکه واجب زمین مانده بود و خیلی بهتر بود که این واجب زمین مانده زود تر دغدقه میشد تا شاید مردم از برخی اشتباهات بپرهیزند در زمان حال انتقاد از برخی اعمال آقای رئیس جمهور و اطرافیانشون کار جدیدی نیست و فقط همسویی با دیگر دوستان است بنده در این کار خیلی نکات ارزشمندی دیدم ولی طراوت در ساخت ندیدم به گونه ای که درگیر فیلم بشوم و نتوانم آنرا یک لحظه حتی برای تحلیل یا تمرکز نگاه دارم بحث دیگری که ذهنم را درگیر کرد تقلید یا الگو برداری کارگردان گرامی از برخی مستندات شبکه های معاند بود و تقریبا میشود گفت به همان شیوه برنامه رپورتاژ در شبکه منوتو و چندی از دیگر مستندات بی بی سی اشاره کرد برای مردم کوچه و بازار که همگی از مخاطبان ماهواره هستند کمی بار منفی و تا حدودی دید تمسخر گونه دارد که ما هم از این دست برنامه ها تقلید داشته باشیم  شاید تعداد مخاطب بالا برود ولی نگاهشان هم سطح با برنامه ای مثل هم رفیق میشود و کمی از موضوع اصلی دور میشوند در مرحله بعد با توجه به اشارات عالی ای که داشتید ولی به نقش افرادی مثل جان بلتون که نقش هایی هم در این معامله داشتند نکردید و خلاء در جریان نبودن حضرت آقا(مدظله)هم به خوبی حس میشد در مستند سخرانی هایی در این رابطه از اشخاصی مثل آقای موسوی اردبیلی و آقای هاشمی دیدیم ولی از حضرت آقا جز چند عکس چیز دیگری ندیدیم یا خاطرات آقای منتظری درباره اعدام آقای امید  نجف آبادی و با توجه به در این میزان از امکانات مستند قابل تامل و خوبی بود </p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نماد های فراماسونری 1]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C-1/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qXq/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 11:42:44 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-22T15:12:44+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97950-1000/97950.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">1.	فراماسونری</p><p dir="auto">توضیح این حذب :فراماسونری)فرانسوFrnc-maçonnerie وانگلیسی(Freemasonry:به سازمان‌های برادری پراکنده ومستقل گفته می‌شود. این کانونهایک سازمان واحد نیستندومرکز خاصی در جهان ندارندکه آن راریاست ورهبری کند. ریشه‌های کهن این کانون‌هادراروپای غربی )به ویژه انگلستان و فرانسه)است و به پیمان‌های برادری اصناف سنگ‌تراشان (Stonemasones) بنّا یا مِیسونری بر می‌گرددکه ازاواخرقرن چهاردهم(همزمان با عصر نوزائی رنسانس( معلومات سنگتراشان وروابط تجاری‌شان با مشتریان ودولت رانظم داده وبهبودبخشیدند.بعدها فراماسونری نظری شکل گرفت که پیشه‌وری(صنعت‌گری و صنایع دستی( سنگ‌تراشی فیزیکی درآن به حاشیه رفته وپیمان برادری وپایبندی به رسوم درآن برجسته شد. واژه فراماسونری از</p><p dir="auto"> Free stonemason درانگلیسی به معنیسنگ‌تراش آزاد یابنّای سنگ‌تراش آزاد واز</p><p dir="auto"> Franc-Maçonnerie در فرانسوی به معنی سنگ‌تراش درستکار گرفته شده‌است.به عضو فراماسونری، فراماسون یا ماسون می‌گویند که به صورت Mason(اسم خاص با M بزرگ و تلفظ صحیح مِیسُن) نوشته می‌شود؛از این رواین واژه خاص به همین صورت به زبان‌های دیگر مانند ترکی استانبولی انتقال یافته‌است. پایه‌ها یا درجه‌های فراماسونری وسیستم رتبه‌بندی آن از سه رتبه اصناف پیشه‌وری قرون وسطی گرفته شده شامل کارآموز یا مبتدی(Apprentice)،رفیق یا همکارJourneyman)  یا Fellow که در حال حاضر به آن Fellowcraftمی‌گویند) و استاد ماسون (Master Mason).این درجه‌ها توسط پیشه‌وری (craft) یا لژ آبی فراماسونری ارائه می‌شود.درجه‌های بیشتری نیز هستند که بر اساس قلمرو حاکمیت و محلیت متفاوتند و در حال حاضر بواسطه گروه‌های مختلف ازدرجه‌های پیشه‌وری مدیریت می‌شوند.</p><p dir="auto">واحد اساسی محلی فراماسونری لژ است. لژها معمولاً در سطح منطقه‌ای(معمولا در مرز همان ایالت،استان،یا حتی مرز ملیتی)توسط یک لژ بزرگ یاراهنمای خاوری بزرگ</p><p dir="auto">  (Grand Orient) سرپرستی ومدیریت می‌شوند.اما هیچ لژ بزرگ جهانی وبین‌المللی‌ای وجود ندارد که همه فراماسونری را سرپرستی کند. هر لژ بزرگ مستقل است و حتی در برخی موارد به دلیل اختلاف نظرهای شدید یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسند. </p><p dir="auto">از ویژگی‌های مشترک آنها این است که کسی رابه ماسونری دعوت نمی‌کنندوافرادکاندید شده وپس ازارزیابی شدن و رای‌گیری قبول می‌شوند(بجای عضو گیری عضو یابی میکنند).</p><p dir="auto">گر چه گفته می‌شود که رایج‌ترین قواعدمشترک در لژهای بزرگ مطابق قواعد سال ۱۹۲۹ لژ بزرگ متحدانگلستان است (شامل مرد بودن،عدم ارتباط با لژهای مختلط،خداباوری و ایمان به یکی از کتب مقدس)اما گرانداوریان شرطی برای اعلام اعتقاد به هیج خدایی را نداردوحتی آتئیست‌هاو متریالیست هارانیزمی‌پذیرد،ازاین روگرانداورینت فرانسه نه تنها مورد تأیید لژانگلستان نیست بلکه سال‌هاست که اختلاف نظر شدیدآنهادرباره آزادی یااجبار دین بین‌شان دیواری پایدار کشیده‌است که این یکی ازشواهد ناهماهنگی در کل فراماسونریست.</p><p dir="auto"> که دربارهء خاستگاه اولیه فراماسونری هیچ نظر مشترکی نیست ولی می‌توان فراماسونری را«کهن‌ترین انجمن‌های اخوت سکولاردرجهان»دانست که به «معمار اعظم آفرینش» اعتقاد دارند اما فراماسونری نه دین است نه جایگزین آن بلکه انجمنی برادرانه است که بسیاری از رهبران ادیان از جمله پاپ‌ها و مراجع تقلید باآن مخالفت شدید کردند. گرچه عضویت درانجمن‌هامخصوص مردان است امانمونه‌های مدرن آن زنان راهم می‌پذیرند. نشان‌ها و نمادهای آن نیز بر اساس سنت‌های محلی از فرهنگ‌های مختلفی از جمله مصری،یهودی و مسیحی پیرامون داستان قتل معمار معبد سلیمان، حیرام ابیف ‏(en)‏ تأثیر گرفته‌است که روایت‌های متفاوتی دارد و قسمت مهمی از نمادهای فراماسونری (مانند گونیا و پرگار) ریشه در ابزارهای سنگ‌تراشی و بنایان سازه‌های سنگی دارد. </p><p dir="auto">فراماسونری در ابتدا جنبشی لیبرال بوده‌است که مبتنی بر باز تولید اندیشه‌های گنوستیک در دوران پس ازاصلاحات در اروپابوده‌است فراماسون‌ها با شعار «برابری،مساوات، برادری» نقش بزرگی در انقلاب‌های بزرگ معاصر مانند انقلاب آمریکاعلیه استعمار انگلیس، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب مشروطیت ایران وجنبش انقلابی برضداستعمار اسپانیادر آمریکای جنوبی داشته‌است.</p><p dir="auto">عقاید لیبرال جنبش فراماسونری باعث واکنش‌های مذهبیان و محافظه‌کاران،گروه‌های بنیادگرا،مذهبیون بنیادگراو ملی‌گرایان شده‌است.همچنین مخالفت بانظام طبقاتی کشیشی مسیحیت،باعث دشمنی کلیسای کاتولیک روم با فراماسونری شده‌است.این گروه‌ها فراماسونری را جنبشی الحادی و شیطانی معرفی می‌کنند.</p><p dir="auto">همچنین اعتقاد برخی‌ها به داستان معبد سلیمان باعث نفرت گروه‌های ضد یهوداز فراماسونری شده‌است.حالت مخفی این جنبش ومنشأ بریتانیایی آن باعث شده‌است که چنین پنداشته شود که این جنبش ابزار توطئه انگلو-صهیونیست جهانی است. همچنین رژیم‌های دیکتاتوری مانند نازی‌ها و کشورهای کمونیستی نیز به سرکوب فراماسونری می‌پرداختند. حجم عظیمی از نوشته‌های موجود در مورد فراماسونری موجود است که به چهار هزار کتاب و هزاران مقاله می‌رسد.با این همه بیشترین این نوشتارها به صورت افراطی نگارش شده‌اند:یا بی قید و شرط از فراماسونری دفاع می‌کنندیاآنهارافرصت طلب وعامل انواع صدمات به جامعه می‌دانند.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">گونیا و پرگار</p><p dir="auto">در وسط این دو علامت، حرف G قرار گرفته است (به اعتقاد فراماسونها، Goat»=بز« نماد شیطان است.)نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که نشان دهنده ی اهمیت فوق العاده ی علامت چشم جهان بین درنزدماسون هامی باشد.                                                                                                 </p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97952-1000/97952.png" alt="گونیا و چرگار"/><figcaption dir="auto">گونیا و چرگار</figcaption></figure><p dir="auto">قضیه‌ی چهل و هفتم اقلیدس</p><p dir="auto">اقلیدس،این هندسه‌دان برجسته و مشهور،در حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد،یعنی ۶۴۶ سال پس از ساخت معبد سلیمان،متولد شد.</p><p dir="auto">اقلیدس همواره باتاریخ فراماسونری ارتباطی تنگاتنگ داشته است؛وی دردوران حکمرانی بطلمیوس سوتر می‌زیست؛ بطلمیوس پایه‌گذار سلسله‌ای است که گفته می‌شود زیر سایه‌ی وی در مصر به شکوه و جلال رسید.</p><p dir="auto">با این‌که قضیه‌ مشهور چهل وهفتم دراولین کتاب اقلیدس جزء اکتشافات وی به شمارنمی‌رودوهمواره به فیثاغورس نسبت داده می‌شود،‌به عنوان یک نماد فراماسونری (و با نام وی)  برگزیده شده است.             </p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97953-1000/97953.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">اقاقیا</p><p dir="auto">اقاقیا گیاهی است به شدت نمادین با جنبه‌هایی شبه مذهبی و متصل به جنبه‌های پررازورمزوروانگردان که در مراسم آیینی دنیای مدرن به کار می‌رود.</p><p dir="auto">آلبرت مکی در دایره‌المعارف فراماسونری این چنین می‌نویسد:اقاقیا نماد فراماسونری بسیار مورد علاقه و مهم در بین فراماسون هااست.از لحاظ گیاه‌شناسی،‌ جوزف پیتون تورنفورت آن را  آکاسیاورا، کارل لینه آن را میموسا نیلوتیکا،ودرهندوستان آن را درخت بابول می‌نامند.اقاقیای عربی نیز به وفور درر مجاورت بیت‌المقدس می‌رویید،و اکنون نیز هم‌چنان در آن منطقه یافت می‌شود؛این درخت به خاطر کاربردد مدرن‌اش در تولید تجاری صمغ عربی شهرت دارد</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97954-1000/97954.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">چشم ایزدی (چشم جهان‌بین)</p><p dir="auto">چشم ایزدی نشانی است که در همه‌ی لژهای ماسونیِ خوش نقش‌ونگار در سراسر دنیا یافت می‌شود.چشم جهان‌بین نمایانگروتمثالی از خداونداست–انتزاعی و در عین حال، همه جا حاضر.</p><p dir="auto">با وجوداین، لازم است به منظور بیان دقیق چشم ایزدی، توضیحاتی بیشترارائه شود.بااین‌که بسیاریاز لژهای ماسونی از G به عنوان تمثال و نمادی از خدا(GOD)استفاده می‌کنند،چشم ایزدی،با کاربردی مشابه،احتمالادربردارنده‌ی پرتویی هنری‌تر است.</p><p dir="auto">دکتر آلبرت مکی درکتاب‌های دایره‌المعارف فراماسونری و علوم خویشاوندی خود در مدخل چشم ایزدی به شکلی موجز در مورد معنای موجود در پس چشم،این ملاحظات را بیان می‌کند:</p><p dir="auto">نمادی مهم از خالق عظیم،که ماسون‌هااز ملل دوران باستان وام گرفته‌اند.به نظر می‌رسد کاربرداین نمادهم از جانبعبرانیان وهم از جانب مصریان مشتق شده از تمایل طبیعی ذهن تمثیلی به انتخاب نمادازاندامی باشد که کارکردآن منحصرا فقط از همان اندام بر می‌آید.ازاین رو، پاغالبابه عنوان نمادی برای سرعت، بازوبرای قدرت،ودست برای وفاداری برگزیده می‌شود.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97955-1000/97955.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">لنگر وکشتی</p><p dir="auto">بادرنظر گرفتن این دونمادبایکدیگردر می‌یابیملنگرو کشتی نمایانگرزندگی‌ای است که به خوبی سپری شده باشد. کشتی نماد سفر در پهنه‌ی دریاهای مواج زندگی و لنگر نشان‌دهنده‌ی جاودانگی و یافتن قراری امن در آرامشی ابدی است.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97956-1000/97956.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">سال ساخت معبد سلیمان (Anno Depositionis)</p><p dir="auto">اساتید بزرگ و برگزیده‌ یا ماسون‌های سری از این تاریخ به عنوان سالی یاد می‌کنند که کار ساخت معبد سلیمان، تقریبا در سال ۹۵۰ قبل از میلاد مسیح، به اتمام رسید.به این تاریخآنو دیپوزیشنیس  Anno)) Depositionis) یا (A.D می‌گویند که به معنی ‌سال جای گرفتن یا قرار گرفتن(رجوع شود به معانی واژه‌ی deposit به زبان انگلیسی)است. به گمان برخی، فعل deposit ممکن است به قرار گرفتن تابوت عهد و الواح فرامین موسی یا شایدد هم همان واژه‌ی گمشده‌ی فراماسونری اشاره داشته باشد.</p><p dir="auto">تاریخ بر اساس ‌سال جای گرفتن (Anno Depositionis)  از طریق افزودن عدد ۱۰۰۰ به تاریخ میلادی کنونی‌ محاسبه می‌شود.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97957-1000/97957.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">سال اکتشاف (Anno Inventionis)</p><p dir="auto">ماسون‌های رویال آرک تاریخ را بر اساس سالی محاسبه می‌کنند که ساخت معبد دوم به یاری زروبابل آغاز شد. سال اکتشاف یا آنواینونشتیس (A.I.) که بخش دوم آن در زبان انگلیسی هم معنی واژه‌ي “Discovery” است‌، از جمله اصطلاحاتی است که توسط شوراهای رویال آرک به کار گرفته می‌شود.</p><p dir="auto">برای محاسبه‌ی تاریخ بر اساس ‌سال اکتشافAnno) (Inventionis کافی است عدد ۵۳۰ را به تاریخ میلادی کنونی اضافه نمایید.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97959-1000/97959.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">سال روشنایی (Anno Lucis)</p><p dir="auto">تقویم فراماسونری لژ آبی از آفرینش فرضی جهان آغاز می‌شود؛این ماسون‌ها مبدا تاریخ خودرابااستفاده از اصطلاح (Anno Lucis) (A.L.) به معنی “‌سال روشنایی‌”‌ نامگذاری کرده‌اند.</p><p dir="auto">ساختار این تاریخ، از این باور مذهبی سرچشمه می‌گیرد که جهان در ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح توسط “‌معمار بزرگ جهان‌‌”‌ و بر اساس این آیه از فصل یک کتاب پیدایش(تورات) آفریده شد: “‌و خدا گفت:روشنایی بشود.و روشنایی شد.”</p><p dir="auto">سال پیدایش (Anno Mundi)</p><p dir="auto">فراماسونری مناسک اسکاتلندی نیز مانند الگوی فراماسونری پیشه‌وری (مراجعه شود به بخش پیشین) آفرینش جهان را مبدا تاریخ خود می‌دانند، ولی به جای سال روشنایی(Anno Luci) از تاریخ شمار یهودی پیروی می‌کنند که تاریخ را بر اساس محاسبات کتاب مقدس از پیدایش جهان حساب می‌کند. سال پیدایش یا آنو موندی (A.M) بر اساس برآوردهای خاخام‌ها در قرن دوازدهمِ دوران مشترک برای سالی که در گاه‌شمار عبری به عنوان سال آفرینش جهان قلمداد شده است، در غروب ششم اکتبر ۳۷۶۰ قبل از میلاد مسیح آغاز شد. به این ترتیب، برای محاسبه‌ی تاریخ روز بر اساس سال پیدایش، کافی است تاریخ حاضر را با عددد ۳۷۶۰۰ جمع ببندید.</p><p dir="auto">سال تشکیل انجمن شوالیه‌ها (Anno Ordinis)</p><p dir="auto">شوالیه‌های معبد تقویم خود را بر اساس سال تشکیل انجمن شوالیه‌ها در ۱۱۱۸ بعد از میلاد آغاز میکنند( Anno Ordinis) .(A.O.) در لاتین به معنی “‌سال انجمن‌”‌ است (بر اساس استنباط مترجم از تاریخ، ‌مبنی بر تشکیل انجمن برادری توسط شوالیه‌ها برای محافظت از زائران معبد سلیمان در سال ۱۱۱۸ میلادی). برای محاسبه‌ی تقویم بر اساس سال انجمن (A.D.) کافی است تاریخ حاضر را از عدد ۱۱۱۸ کم کنید.</p><p dir="auto">پیشبند</p><p dir="auto">یکی از بسیار نشانه‌های نمادین فراماسونری و شاید برجسته‌ترین آن‌ها،پیشبندی از جنس پوست بره است. با این‌که نماد پیشبند از نظر افراد خارج از لژ،عجیب و غریب به نظر می‌رسد،ولی داخل لژِ شطرنجی نمایانگر تمام آن چیزی است که مفهومی از ماسون به همراه دارد. گفته می‌شود این نماد از عقاب رومی یا پشم زرین نیز اصیل‌تر است؛ پیشبند ماسونی عینا نشانی از یک ماسون است که آن را با خود به مراحل زندگی بعدی حمل می‌کند</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97963-1000/97963.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">کیمیاگری</p><p dir="auto">مکی،در دایره‌المعارف فراماسونری خویش،درباره‌ی این نماد می‌گوید،</p><p dir="auto">پیروان فلسفه‌ی نو افلاطونی در یکی از نخستین دوران از دوران مسیح،ظاهرا علمی نوین را به عرصه آوردند و آن را علم مقدس نام نهادند که شرایط علوم و هنر بعد از آن را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد. کیمیاگری در قرن پنجم تحت نام ‌”‌علم‌”‌ پا به عرصه گذاشت؛ به آن الچمی یا(  alchemia) می‌گفتند؛ ترکیبی از ال( (al حرف تعریف عربی، و چمی (chemia)،واژه‌ای یونانی که در فرمان دیوکلسین علیه آثار مصریانی که در کار تغییر ماهیت فلزات بودند، به کار گرفته شد؛ به نظر می‌رسد این واژه در واقع به معنی “‌هنر مصریان‌”‌ باشد، یا سرزمینی با خاک سیاه که نامی مصری برای کشور مصر بود.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97967-1000/97967.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">سنگ ساختمانی (Ashlars)</p><p dir="auto">سنگ‌های ساختمانی فقط دو قطعه سنگ معمولی نیستند. آن‌ها نمایانگر چیزی هستند که یک ماسون بوده است و آرزو دارد باشد. بر هر یک از ماسون‌ها است که بر خویش قضاوت کند و بر اساس آن، سنگ‌های گران‌بهای وجودش را در کنار هم قرار دهد، تا وقتی زمان‌اش فرا رسد و ابزارهای‌اش را زمین گذارد و به سفر پایانی‌اش به لژ بزرگ بالا (Grand LodgAbove) قدم نهد، از خود نامی نیک به جای گذارد؛ مشاوری خردمند، ستونی قدرتمند و مستحکم، سنگی کامل و استوار (PerfectAshlar) که ماسون‌های جوان‌تر بتوانند وی را الگویی درست وارزشمند برای همکاری در ترتیبات فراماسونری قرار دهند.   </p><p dir="auto">کندوی عسل  </p><p dir="auto">مکی در دایره‌المعارف فراماسونری‌اش از کندوی عسل این‌گونه یاد می‌کند: زنبور میان مصریان نمادی از آدم‌های فرمانبردار بود، زیرا به گفته‌ی هوراپولو،‌ “در میان همه‌ی حشرات فقط زنبور دارای پادشاه است.‌”‌ از این جهت، وقتی به نیروی کار منظم این قبیل حشرات در گردهمایی‌های‌شان در کندو می‌نگریم، از این‌که کندوی زنبور عسل به عنوان نمادی مناسب برای صنعتِ سامان مند تلقی شده باشد، تعجب نمی‌کنیم.</p><p dir="auto">از این رو، فراماسونری کندوی عسل را به عنوان نمادی از صنعت، فضیلتی که از آموزه‌ها آموخته‌ایم، برای خود اختیار کرده است؛ نمادی که می‌گوید، استاد ماسون “‌کار می‌کند که دستمزد دریافت کند، که از خود و خانواده‌اش بهتر حمایت کند، که موجبات تسکین درد برادری شایسته ولی پریشان‌حال، بیوه‌ی وی و یتیمان‌اش را فراهم کند‌”‌.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97968-1000/97968.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">ستاره ی فروزان</p><p dir="auto">آلبرت پایک در کتاب خود تحت عنوان “‌اخلاقیات و تعصبات در درجه‌ی ۲۵: شوالیه‌ی مار گستاخ‌‌”‌ درباره‌ی این نماد می‌گوید:</p><p dir="auto">ستاره‌ی فروزان در لژهای ما، که پیش ‌تر درباره‌ی آن سخن گفته‌ایم، نمایانگر شباهنگ،آنوبیس، یا عطارد، نگهبان و راهنمای ارواح است.</p><p dir="auto">هم‌چنین برادران انگلیسی باستانی‌مان آن را به عنوان نمادی از خورشید می‌دانستند. آن‌ها در سخنرانی‌های کهن این‌گونه می‌گویند: “‌ستاره‌ی فروزان یا شکوهی در مرکز به خورشید، نور عظیم هدایت، اشاره دارد که زمین را روشن می‌کند، و تاثیر گرم و پر رحمت‌اش نعمت را میان بشریت می‌پراکند.”</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97969-1000/97969.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">ستون شکسته  </p><p dir="auto">این نماد در فراماسونری، همان گونه که اساتید ماسون به خوبی می‌دادند،‌ نشانه‌ی سقوط یکی از حامیان اصلی پیشه‌وری (craft) است. استفاده از ستون یا پایه‌ّهایی که به عنوان بنایی تاریخی بر فراز یک مقبره قد علم کرده‌اند،از سنت‌های بسیار باستانی به شمار می‌رود،و یکی از نمادهای بسیار برجسته‌ برای نشان دادن شخصیت و روح شخص مدفون در آن مقبره تلقی می‌شود.این سنت به صورت رسمی به جرمی ال. کراس نسبت داده می‌شود؛وی را اولین شخصی می‌دانند که ستون شکسته رادرمراسم وتشریفات فراماسونری وارد کرد،ولی شاید این ایده درست نباشد.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97970-1000/97970.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">محبت برادرانه</p><p dir="auto">      با اندیشه وعمل براساس محبت برادرانه می‌آموزیم که کل موجودیت بشری رابه مثابه‌ی یک خانواده بنگریم؛والا مقام،غنی و فقیر،‌همه وهمه آفریده‌ی پرورنده‌ی متعال (خداوند) هستند،وساکنین یک سیاره باید یکدیگر را کمک، پشتیبانی ومحافظت کنند. بر پایه‌ی همین اصل است که فراماسونری آدمیان را از هر کشوری، با هر فرقه وعقیده‌، گردهم متحد کرده است؛و باعث شده است بین‌شان دوستی حقیقی شکل گیرد؛که درغیراین صورت،‌بین‌شان فاصله‌ای دائمی باقی خواهد ماند.</p><p dir="auto">اتاق مراقبه (Chamber of Reflection)</p><p dir="auto">یکی از پر رمز و رازترین مسائل در فراماسونری معاصر، اتاق مراقبه است که به عنوان یکی از جنبه‌های کم‌تر استفاده شده در آیین و مراسم ماسون‌های تازه وارد تلقی می‌شود.بااین حال،این اتاق نمادین ریشه‌هایی در هرمسیه، چلیپای گلگون،و دیگرسنت‌های مخفی دارد.</p><p dir="auto">اتاق مراقبه درفراماسونری مدرن معادل همان لوله‌ی خمیده‌ی کیمیاگری است که شخص دریافت کننده به وسیله‌ی ابزاری که باعث هم‌جوشی و تنظیم انرژی‌های پنهان وی می‌شوند،دچار استحاله می‌گردد.فرد گناهکار به “‌به عمق دوزخ سقوط می‌کند‌”‌، نخست باید بمیرد،‌تا “مجددا احیا‌”‌ شود و نور پاگشایی را به دست آورد.درآن‌جااست که وی ازدغدغه‌های جهان خارج فارغ می‌شود،آن‌جا است که به درون انتزاعی خویش پی می‌برد،هم‌چون لحظه‌ی واقعی پیدایش،از اعماق زمین سر بر می‌آورد (ماده‌ی چگال بی‌نظم)وبه لطافت روح نایل می‌آید.</p><p dir="auto"> ذرت، شراب و روغن</p><p dir="auto">برادران باستانی‌مان ذرت، شراب و روغن را به عنوان دستمزد پرداخت می‌کردند. در روزگار سلیمان دستمزدهایی وجود داشت به نام “دستمزدهای استاد‌”‌. ماسون‌های این دوره در برابر کارشان دستمزدهای مادی نمی‌گرفتند؛ دستمزد کاری که در لژ صورت می‌گرفت فقط با سکه‌هایی از جنس دل پرداخت می‌شد. ولی این دستمزدها چیزی کم از دستمزدهای واقعی نداشتند.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97971-1000/97971.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">پوشش یک لژ</p><p dir="auto">پوشش فضای یک لژ چیزی کم از سایه‌بانی از ابر یا آسمانی پر از ستاره نیست که همه‌ی ماسون‌های درستکار آرزو دارند به یاری آن نردبان الهی که یعقوب نبی در رویا مشاهده کرد، به آن نایل شوند؛این نردبان که از زمین به آسمان بر پا شده،بر سه محور اصلی استوار است؛این سه محور ایمان، امید،‌و محبت نام دارند که ما را به ایمان به خدا،امید به جاودانگی، و محبت به همه‌ی انسان‌ها پند می‌دهند.بزرگ‌ترین‌ این‌ها محبت است؛زیرا ممکن است ایمان کم‌نور شود،امید به ثمر برسد،ولی محبت فراتر از گور، تا قلمروی بی حد و حصر ابدی گسترش می‌یابد.</p><p dir="auto">خوشه‌ی غله (corn ear)</p><p dir="auto">     ”خوشه‌ی غله”‌ که یکی از اصطلاحات فنی فراماسونری به شمار می‌رود، گاهی اوقات از روی غفلت با ‌”‌دسته‌ی گندم‌”‌ اشتباه گرفته می‌شود.این مسئله ناشی ازاین پندار اشتباه بود که واژه‌ی انگلیسی (corn)  را فقط به معنی ذرت می‌دانستند، و حال آن‌که ذرت در دوران باستان ناشناخته بود. ولی واژه‌ی انگلیسی( (corn) که معادل آن را در فارسی ذرت می‌دانیم) اسم عام است و شامل همه‌ی انواع غلات از جمله گندم نیز می‌شود.این اصطلاح به معنی اصلی انگلیسی‌اش اشاره دارد،وازاین رو، ”‌خوشه‌ی غله‌”‌ که عبارتی کهن است، و معنایی درست دارد،به ساقه،و نه دسته‌ای از گندم،اشاره می‌کند.این بند،برگرفته از دایره‌المعارف مکی بود.     </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">چکش  </p><p dir="auto">چکش برای سنگ‌تراش ابزاری است برای در هم شکستن سنگ‌های بزرگ و بخش‌های زائد سنگ‌ها، به این منظور که بتوان آن‌ها را به درستی در دیوارهای عمارت جای داد.اما به ماسون‌های آزاد و پذیرفته شده یاد داده می‌شود چکش را برای مقاصدی اصیل و با شکوه‌تر به کار برند؛ عاری کردن قلب و ضمیرشان از همه‌ی پلیدی‌ها و زوائد زندگی؛ که بدین طریق بتوانند اذهان‌شان را بسان سنگ‌های زندگی به درستی در دیواره‌های عمارتی روحانی جای دهند،خانه‌ای ناساخته شده به دست‌ها و جاودانی در آسمان‌ها(دوم قرنتیان، فصل ۵)</p><p dir="auto">کره های زمین </p><p dir="auto">کاربرداصلی کره‌ها‌ی زمین در فراماسونری،در کناراستفاده از آن به عنوان نقشه‌ای برای تفکیک بخش‌های بیرونی زمین و جایگاه ثابت ستارگان،به تصویر کشاندن و توضیح پدیده‌ای است برخاسته از گردش سالانه‌ی زمین به دور خورشیدوچرخش روزانه‌ی آن بر محور خود. کره‌ها‌ی زمین ابزارهایی ارزشمند هستند برای بهبود ذهن و ارائه‌ی متمایزترین ایده‌ برای هر مشکل و پیشنهاد،وهم‌چنین یافتن راه‌حلی برای آن مشکل.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">معمار بزرگ جهان</p><p dir="auto">این اصطلاح در زبان فنی فراماسونری به خداوند اطلاق می‌شود.</p><p dir="auto">قدس الاقداس (Sanctum Sanctorum)</p><p dir="auto">اصطلاحی است به زبان لاتین که ترجمه‌ی تحت‌اللفظی‌اش “‌قدس الاقداس‌“ می‌شود؛ به نوعی یعنی مقدس‌ ترین.این اصطلاح برای توصیف هرم درونی معبد سلیمان به کار می‌رود.</p><p dir="auto">تابوت عهد در طول مراسم وقف معبد در این مقدس‌ ترین مکان،قدس‌الاقداس،جای گرفت.ماسون‌هادرسومین درجه می‌آموزند، هنگامی که لژ با درجه‌ی استاد ماسون گشوده می‌شود، نمایانگر قدس‌الاقداس معبد سلیمان است.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97972-1000/97972.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">یوحنای مقدس</p><p dir="auto">از منظر فکری فراماسونری،با دوگانه‌ای متعادل از یوحنای تعمید دهنده از یک سوویوحنای انجیلی از سویی دیگر مواجه هستیم. باز نمایاندن این دو به این شکل،بازنمود تعادلی است میان اشتیاقی پرشور و دانشی آموخته از ایمان که فضایی را برای تعمق و راه‌یابی به سوی عشق پرشور درون‌مان و هم‌چنین تحصیل / دانش شکل می‌دهد. پیوند این دو موجود قدرتمند، کانونی مسخر از شور و دانش رابر پا می‌سازد</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97973-1000/97973.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">ساعت شنی      </p><p dir="auto">مکی در دایره‌المعارف فراماسونری خویش بر اساس سخنرانی‌های جان وب، ساعت شنی را نمادی متصل به درجه‌ی سوم توصیف می‌کند که با عبور سریع شن‌های‌اش، برای‌مان یادآور طبیعت زود گذر و فانی زندگی انسان است. ساعت شنی به عنوان نمادی ماسونی نسبتا به دوران مدرن تعلق دارد، ولی کاربرد ساعت شنی به عنوان نشانه‌ای برای عبور زمان کهن‌تر از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده است.</p><p dir="auto">بخوردان   </p><p dir="auto">بخوردان نشانی از قلبی پاک است که همواره به عنوان یک قربانی مورد پذیرش خداوند قرار می‌گیرد؛و همان‌طور که این بخوردان با گرمایی پر شور می‌درخشد،قلب یک ماسون نیز باید دائما روشن از نور حق‌شناسی در برابر خالق بزرگ و مهربان هستی باشد که ما را از نعمات و آسایش فراوان بهره‌مند ساخته است.</p><p dir="auto">In Hoc Signo Vinces (با این نشان فاتح خواهی گشت)</p><p dir="auto">این واژگان در نشان بزرگ فرمانروای شوالیه‌های معبد بر فراز “صلیبی به رنگ خون‌”‌ حک شده‌اند، و این واژگان بخشی از شعار شعبه‌ی آمریکایی نظام فراماسونری را تشکیل می‌دهند( (By this sign thou shalt conquer &quot;یا با این نشان فاتح خواهی گشت‌”‌ صرفا ترجمه‌ای قابل توجه، ولی نه تحت‌اللفظی، از اصل یونانی آن است. برای یافتن ریشه‌ی اصلی این شعار، IN HOC SIGNO VINCES ))با تلفظ یونانی (“این هوک سیگ-نو وین-کِس‌”‌) باید به افسانه‌ای مشهور درباره‌ی این کلیسا بازگردیم که گرچه عده‌ای بر آن باور دارند، ولی شمار تردید کنندگان به آن بیش‌ تر هستند.</p><p dir="auto">اوسبیوس که زندگی‌نامه‌ی کنستانتین را نگاشته است نقل می‌کند،هنگامی که امپراتور ماکسنتیوس به سال ۳۱۲ پس از میلاد در سرزمین گال حضور داشت و در حال آماده‌سازی برای جنگ با حریف بود، در ساعات میانی روز،‌هنگامی که خورشید به سمت لبه‌ی قرارگاه خود شروع به حرکت می‌کرد، بهشت را با چشمان خویش مشاهده نمود، و نیز نشان پیروزی صلیب را که بر فراز خورشید ایستاده و مملو از نور بود؛ و شرحی بر آن اضافه شد که گفت “‌با این فاتح خواهم گشت‌”</p><p dir="auto">نردبان یعغوب</p><p dir="auto">داستان تمثیلی یعقوب نبی و رویای‌اش (پیدایش، فصل ۲۸: آیات ۱- تا ۱۷) که به گفته‌ی آلبرت پایک، ذهن ماسون دائما به آن سو رهنمون است، و امید دارد که سرانجام به مدد نردبان الهی که یعقوب در تصور خویش مشاهده کرد که از زمین به آسمان متعالی گشته، به سعادت نایل شود. سه اصلی که حول آن معین شده‌اند: ایمان، امید و محبت؛ که ما را پند می‌دهد به خداوندْ ایمان، به جاودانگی امید، و به تمام بشریت محبت داشته باشیم.</p><p dir="auto">بر این اساس، گاهی اوقات نردبانی با نُه پله در برخی تصاویر دیده می‌شود، که پا بر زمین و سر بر ابرها دارد، ستارگان بر فراز آن می‌درخشند؛ و این به نظر می‌رسد که نشان‌دهنده‌ی همان نردبان عرفانی است، که یعقوب در خیال خود مشاهده نمود، که بر زمین مستقر شده، و سرش به آسمان رسیده است، و فرشتگان خدا از آن بالا و پایین می‌روند. افزودن این سه اصل به این نماد تماما به دوران مدرن بر می‌گردد و با اصل آن در تناقض است. سه الهه (میوز) را در بخش‌های بعدی این مقاله مشاهده خواهید کرد.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97974-1000/97974.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">جا نشان</p><p dir="auto">جا نشان‌ها چه هستند؟ این سوالی است که غالبا پرسیده می‌شود، ولی هرگز به طور قطعی پاسخی به آن داده نشده است.</p><p dir="auto">در زمان‌های باستان،‌ پیش از آن‌که سندهای حقوقی رایج شوند، از سنگ‌های مرزی به عنوان جا نشان‌ها استفاده می‌شد که جا به جایی آن‌ها از لحاظ قانونی اکیدا ممنوع بود. ولی در مورد جا نشان‌های فراماسونری لازم به ذکر است که برخی آن‌ها را به علائم، نشانه‌ها، و واژگان خاص محدود می‌دانند.</p><p dir="auto">سایرین مراسم‌های آغازین، گذران، و ترفیع؛ و شکل، ابعاد، و پشتیبانی؛ زمین، وضعیت و پوشش؛ زیورآلات، مبلمان و جواهرات لژ و دیگر نمادهای ویژه‌شان را نیز شامل جا نشان‌ها می‌دانند. برخی می‌اندیشند مراتب فراماسونری هیچ جا نشانی فراتر از اسرار عجیب و غریب آن ندارد. با وجود این، کاملا واضح است که دستور ممنوعیت جا به جایی یا تغییر جا نشان‌ها به طور کلی در تمام اعصار فراماسونری وجود داشته است.</p><p dir="auto">پل بسل در این مورد اظهار می‌کند، “اکثریت لژهای بزرگ ایالات متحده هیچ‌ گونه جا نشان خاصی برای خود تعیین نکرده‌اند.بسیاری درباره‌ی این‌که جا نشان‌ آن‌ها چیست یا کجا است – اگر وجود داشته باشد – ایده‌ی واضحی ندارند.”</p><p dir="auto">مکی جانشان هارااینگونه فهرست میکند:</p><p dir="auto">الف. سبک‌های شناسایی</p><p dir="auto">ب. تقسیم فراماسونری نمادین به سه درجه</p><p dir="auto">پ. اسطوره‌ی درجه‌ی سوم</p><p dir="auto">ت. اداره‌ی انجمن اخوت توسط استاد بزرگ</p><p dir="auto">ث. امتیاز ویژه‌ی استاد بزرگ برای عهده‌دار بودن ریاست هر نشست در لژ</p><p dir="auto">ج. امتیاز ویژه‌ی استاد بزرگ برای صدور مجوز برای اعطای درجه در زمان های نامنظم</p><p dir="auto">چ. امتیاز ویژه‌ی استاد بزرگ برای ارائه‌ی مجوز برای افتتاح و نگهداری از لژ‌ها</p><p dir="auto">ح. امتیاز ویژه‌ی استاد بزرگ برای ملاقات ماسون‌ها</p><p dir="auto">خ. لزوم گردهمایی در لژها برای ماسون‌ها</p><p dir="auto">د. اداره‌ی لژها توسط یک استاد و ۲ نگهبان</p><p dir="auto">ذ. لزوم کاشی‌کاری در لژها</p><p dir="auto">رسکو پاوند جا نشان‌ها را این‌گونه فهرست می‌کند:</p><p dir="auto">الف. اعتقاد به خدا</p><p dir="auto">ب. اعتقاد به ماندگاری هویت – جاودانگی روح</p><p dir="auto">پ. “‌کتاب قانون‌”‌ بخش تفکیک ناپذیر لژ است</p><p dir="auto">ت. اسطوره‌ی درجه‌ی سوم</p><p dir="auto">ث. محرمانگی</p><p dir="auto">ج. نمادگرایی هنر عملی</p><p dir="auto">چ. یک ماسون باید مرد، آزاد، و بالغ باشد</p><p dir="auto">اندرسون جا نشان‌ها را در قانون اساسی خود ازسال ۱۷۲۳ این‌گونه تعریف و فهرست می‌کند:</p><p dir="auto">الف. دل‌مشغولی به خدا و مذهب</p><p dir="auto">ب. حاکم عالی مدنی و زیر مجموعه‌های‌اش</p><p dir="auto">پ. لژها</p><p dir="auto">ت. استادان، نگهبانان، رفقا و کارآموزان</p><p dir="auto">ث. مدیر لژ در حال کار</p><p dir="auto">ج. رعایت اصول اخلاقی در رفتار</p><p dir="auto">الف. هنگام تشکیل لژ</p><p dir="auto">ب. بعد از پایان لژ، هنگامی که برادران خارج نشده‌اند</p><p dir="auto">پ. وقتی برادران یکدیگر را بدون غریبه‌ها، ولی در خارج از لژ ملاقات می‌کنند</p><p dir="auto">ت. در حضور غریبه‌ها نه ماسون‌ها</p><p dir="auto">ث. نسبت به یک برادر غریبه</p><p dir="auto">درسال ۱۹۵۰، کمیسیون اطلاعات برای بازشناسایی کنفرانس اساتید بزرگ و ماسون‌های آمریکای شمالی سه جا نشان باستانی را تایید نمود:</p><p dir="auto">الف. توحید و یکتاپرستی – اعتقاد بدون تغییر و مداوم به خداوند</p><p dir="auto">ب. نسخه‌ای از قانون مقدس – بخش ضروری اسباب و وسایل لژ</p><p dir="auto">پ. ممنوعیت بحث درباره مذهب و سیاست (در لژ)</p><p dir="auto">ژوزف فورت نیوتون، در کتاب خود تحت عنوان بنایان (۱۹۱۴(، جا نشان‌ها را این‌گونه تعریف می‌کند:</p><p dir="auto">الف. پدری خداوند</p><p dir="auto">ب. برادری انسان</p><p dir="auto">پ. قانون اخلاق</p><p dir="auto">ت. قاعده‌ی طلایی، و</p><p dir="auto">ث. امید به زندگی جاودانه.</p><p dir="auto">سنگ تاج</p><p dir="auto">مکی در دایره‌المعارف فراماسونری‌اش از سنگ تاج این چنین می‌نویسد، “‌سنگی که در مرکز قوس قرار می‌گیرد و سایر سنگ‌ها را در جای‌شان حفظ می‌کند، و استحکام و ثبات آن قوس را تامین می‌نماید. از آن‌جا که رسم سابق ماسون‌های سنگ‌تراش این بود که برای تعیین این‌که کدامین سنگ‌تراش سنگ‌ها را در کنار هم نهاده است، علامت خاصی را روی هر سنگ بنا منقوش می‌کردند، سنگ تاج حائز برجسته‌ترین و مهم‌ترین علامت بود، علامتی مربوط به ناظر و سرپرست این سازه. این چنین است داستان سنگ تاجی که در افسانه‌ی درجه‌ی رویال آرک نقش مهمی ایفا کرده است.</p><p dir="auto">گاهی اوقات در برابر این مسئله مخالفت‌هایی صورت گرفته است مبنی بر این‌که در دوران سلیمان قوس یا طاق، شناخته شده نبود.</p><p dir="auto">ولی با پژوهش‌هایی که در چند سال گذشته توسط عتیقه‌شناسان و مسافران صورت گرفت، مخالفت این عده رد شد.ویلکینسون در دروازه‌های مقبره‌های متعلق به ساختما‌ن‌های شهر تبس قوس‌هایی با این سنگ تاج‌ها کشف کرد؛ وی قدمت این قوس‌ها را با ۱۵۴۰ قبل از میلاد، یا ۴۶۰ سال پیش از احداث معبد سلیمان ارزیابی کرده است.</p><p dir="auto">دکتر کلارک اظهار می‌کند دیوارهایی با معماری دیوسنگی متعلق به شهر تیرینس قوس‌های نوک تیزی را نشان می‌دهند که قدمت‌شان به دوران ابراهیم باز می‌گردند. در واقع، در دوران سلیمان، ساخت و ساز این قوس‌ها باید به هنرمندان و صنعتگراندیونیزوسی باز گردد، که طبق نظریه‌ای مستقل، اثر بسیاری از آن‌ها در ساخت معبد وجود دارد.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97975-1000/97975.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">سنگ فرش موزاییکی  </p><p dir="auto">سنگ‌فرش موزاییکی نمادی کهن از فراماسونری است. این نماد از نخستین مراسم‌های قرن گذشته مشاهده شده است. این نماد با ترکیب با آویزهای دندانه‌دار و ستاره‌ی فروزان جزء زیورآلات لژ دسته‌بندی می‌شود. این سنگ‌های رنگارنگ و مشکی بی‌تردید و به درستی به عنوان نمادهایی از شیطان و انسان خوب تفسیر می‌شوند.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">گره ی عارفانه</p><p dir="auto">آن پیوند مقدس و ناگسستنی که انسان‌هایی را با ناسازگارترین عقاید به عنوان گروهی از برادران گرد هم جمع کرده، که چیزی جز یک زبان برای انسان‌های تمام ملل و یک محراب برای انسان‌های تمام مذاهب ارائه نداده است، به درستی، از همان نفوذ اسرارآمیزی است که گره‌ی عارفانه نام‌اش نهاده؛ و فراماسون‌ها، به جهت آن‌که تنها تحت اثر این نفوذ قرار دارند، یا از مواهب آن بهره‌مندند، “‌برادران گره‌ی عارفانه‌”‌ نامیده می‌شوند.  </p><p dir="auto">                </p><p dir="auto"> گوشه‌ی شمال شرقی</p><p dir="auto">اچ. ال. هی‌وود،در کتاب خود تحت عنوان فراماسونری نمادین )۱۹۲۳(،اهمیت گوشه‌ی شمال شرقی را این‌گونه بیان می‌کند،</p><p dir="auto">هنگامی که نامزد ورود به لژ که اکنون خود را از آن‌چه تاکنون محروم بوده سرشار نموده است، همانند جوان‌ترین کارآموز ورودی، در گوشه‌ی شمال شرقی لژ می‌ایستد، هم جایگاه ایستادن‌اش و هم حالت بدن‌اش به قوانینی از “‌زندگی جدید‌” در فراماسونری اشاره دارند که شایسته‌ی ملاحظاتی دقیق‌ هستند. به بدیهی‌ترین دلایل، همواره شاهد بوده‌ایم که شمال شرقی نه شمال است و نه شرق، بلکه موقعیتی است بینابینی با ویژگی‌های مشترک.</p><p dir="auto">اگر به یاد بیاوریم که شمال مکان تاریکی و نمادی از دنیایی کفرآلود و گناه‌آلود است، و شرق مکان روشنایی و نمادی است از کمال مطلق در زندگی ماسونی، به حکمت آن پی می‌بریم که چرا کارآموز را در این موقعیت می‌نهند؛ زیرا تا به حال به عنوان کارآموز، نه هنوز کاملا غرق گناه است و نه کاملا در ابتدای راه؛ وی هم‌چنان راهی پر نور در فراماسونری در پیش روی دارد.</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">فراماسونری عملی  </p><p dir="auto">با فراماسونری عملی، ماسون‌ها به کاربرد درست قواعد سودمند معماری اشاره می‌کنند، که از آن‌ها سازه‌ها شکل می‌گیرند، مستحکم می‌شوند و زیبایی می‌یابند، و از آن‌ها تناسب دقیق و تناظر درست در همه‌ی بخش‌ها شکل می‌گیرد. فراماسونری عملی با فراهم‌آوری سکونتگاه‌ها و مأمن‌هایی آسوده ما را در برابر فراز و نشیب‌ها و بی‌رحمی‌های فصول در امان نگه می‌دارد؛ و هم‌زمان، تاثیر خرد انسان را نیز به نمایش می‌گذارد؛ و هم‌چنین، در فراهم‌آوری مواد مختلفی که ساختمانی از آن‌ها شکل می‌یابد، نشانه‌هایی است از سرمایه‌ی علم و صنعتی که به نحو احسن، با صلح‌آمیزترین و سودمندترین اهداف در ضمیر انسان ریشه دارد.        </p><p dir="auto">مراتب معماری</p><p dir="auto"> ایده‌ی معماری الهی مستقیما از اثر ویترویوس الهام گرفته شده است زیرا تناسبات الهی از هر طرح و منظر شایان ملاحظاتی بسیار هستند. ویترویوس در کتاب‌اش تحت عنوان در باب معماری، در کتاب چهارم آن درباره‌ی سه ستون وسط، شیوه‌های معماری دوریک، ایونیا، و کورینتی را با ویژگی‌های فیزیکی‌شان برای استفاده در معابد همتایان آسمانی‌شان تشریح کرده است. از نقطه نظر درونی و معنوی، در استنباط این مفهوم می‌توان آن را این‌گونه ترجمه کرد که یک فراماسون در حال تلاش برای ساخت خانه‌ای است پنهان از نظر.   </p><p dir="auto">اُردو اَب کائو (Ordo Ab Chao)</p><p dir="auto">و خدا گفت: “‌روشنایی بشود.‌”‌ و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت.</p><p dir="auto">)پیدایش، فصل یک: آیات ۳ و ۴(</p><p dir="auto">مکی در دایره‌المعارف فراماسونری‌اش این عبارت مبهم لاتینی را این‌گونه تعریف کرده است</p><p dir="auto"> : Order out of Chaos(نظم از پس آشوب). این شعار متعلق به درجه‌ی سی و سه، و دارای اشاراتی مشابه‌ی en tenebri) lux (        (روشنایی در تاریکی) است. ابداع این شعار به شورای عالی باستانی و پذیرفته‌ شده‌ی مناسک اسکاتلندی در شهر چارلستون نسبت داده می‌شود، و نخستین بار در اول فوریه‌ی ۱۸۰۲ به نام دو گراس ثبت شد. وقتی دو گراس این مناسک با خود به فرانسه برد و شورای عالی را تاسیس نمود، این شعار را تغییر داد، و به گفته‌ی لنینگ، عبارت (Ordo ab hoc), Order out of This )نظم از پس این) توسط وی و شورای‌اش در تمام اسنادشان استفاده شد. اگر این چنین باشد، می‌توان گفت تنها یک اشتباه سهوی بوده است.</p><p dir="auto">                              </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">ستون ها</p><p dir="auto">به ماسون گفته می‌شود سه ستون نگهدارنده‌ی لژ خرد، قدرت، و زیبایی هستند، “‌زیرا برای ساختنْ خرد لازم است، برای نگه داشتنْ قدرت لازم است و برای آراستن تمام تعهدات مهم و بزرگْ زیبایی لازم است‌”:</p><p dir="auto">وی به جز گردآوری تمام سخنرانی‌ها و آثار موجود، به ویژه در درجه‌ یکم، نمی‌تواند به این درک برسد که لژ نماد جهان است؛ از این رو، هنگامی که وی این دو مفهوم را با یکدیگر ترکیب می‌کند و به نتایجی ضروری و مهم دست می‌یابد، در اهمیت نمادین غایی از این سه ستون به درکی مشابه‌ی هندوان باستان دست خواهد یافت – سه ستون نگهدارنده‌ی لژ که به عنوان یک مجموعه‌ی واحد تلقی می‌شوند، نماد خداوندی هستند که خردش جهان را ساخت، قدرت‌اش جهان را نگاه داشت، و زیبایی‌اش زینت جهانی الهی است.</p><p dir="auto">طبق سخنرانی درجه‌ی یکم، “‌استاد پرستش نمایانگر ستون خرد است، زیرا وی برای تاسیس لژ، به کار گرفتن پیشه‌وران، و ارائه‌ی دستورالعمل‌های درست باید خرد داشته باشد.</p><p dir="auto">نگهبان ارشد نمایانگر ستون قدرت است، که وظیفه دارد در باز و بسته کردن لژ و پرداخت دستمزد به پیشه‌وران در موقع مقتضی به استاد پرستش کمک کند؛ هم‌چنین باید توجه کند هیچ کس ناراضی نرود. وجود هماهنگی مایه‌ی قدرت تمام نهادها است، به ویژه فراماسونری.</p><p dir="auto">نگهبان دوم نیز نمایانگر ستون زیبایی است؛ وظیفه‌ی وی همواره این است که خورشید را تا نقطه‌ی اوج خود دنبال کند؛ در این هنگام است که روز به اوج شکوه و زیبایی خود می‌رسد.”</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97977-1000/97977.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">نقطه ای درون دایره</p><p dir="auto">نقطه‌ای درون دایره نیز از دیگر نمادهای وجود شأن و منزلت والا در فراماسونری است، و به بذل توجهی خاص به نمادگرایی باستانی جهان و گوی خورشیدی امر می‌کند. هر فردی که کتاب “‌تذکره‌ی ماسونی‌“ را خوانده باشد با تفسیر معمول این نماد به خوبی آشنا است.</p><p dir="auto">در این کتاب، به ما خطاب می‌شود که نقطه بازنمود یک برادر است، دایره خط مرز تکلیف وی در قبال خداوند و انسان، و دو خط موازی و قائم نیز نشان‌دهنده‌ی قدیسان حامی این نظم – یوحنای تعمید دهنده و یوحنای انجیلی – هستند.</p><p dir="auto">تا بدین جا، به تفسیر صحیح نمادگرایی ماسونی از نقطه‌ای درون دایره دست یافتیم.</p><p dir="auto">نقطه‌ای درون دایره نمادی مشابه‌ی استاد ماسون و نگهبانان لژ، ولی تحت شکلی متفاوت است. استاد ماسون و نگهبانان نمادهایی از خورشید هستند، لژ نمادی از کیهان، یا جهان، درست به همان شکل که نقطه نمادی از خورشید است، و دایره‌ی گرد آن، نمادی از کیهان.</p><p dir="auto">ولی دو خط موازی قائم هم‌چنان نیاز به توضیح بیش‌تر دارند. شاید بسیاری از آدم‌ها با جدیدترین تفسیر این نماد آشنا باشند که آن را به دو قدیس یوحنا، تعمید دهنده و انجیلی، نسبت می‌دهد. ولی چنان‌چه به درک معنی واقعی باستانی آن تمایل داشته باشیم، باید این تفسیر مدرن را رها کنیم. </p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97978-1000/97978.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">تسکسن وآرامش  : آرامش دادن به شخص پریشان وظیفه‌ای لازم بر گردن تمام انسان‌ها است، ولی ماسون‌هایی که با زنجیری ناگسستنی از محبتی صمیمانه به یکدیگر پیوند خورده‌اند، وظیفه‌ای ویژه به گردن دارند. تسکین دل غمگینان، همدردی با تیره‌روزان، مهربانی با ناامیدان، و بازگرداندن آرامش به اذهان مضطرب، همان هدف نهایی است که همه پیش رو داریم. دوستی‌های‌مان را و ارتباطات‌مان را بر همین اساس پایه‌ریزی کرده‌ایم.</p><p dir="auto">گرد نکشان</p><p dir="auto">آلبرت مکی در دایره‌المعارف فراماسونری‌اش از گردنکشان صحبت به میان می‌آورد، “‌تئوسوفیان و نویسندگانعلوم خفیه ادعا کرده‌اند ترکیب بخش انتهایی سه نام از گردنکشان، با یکدیگر حالتی عرفانی از اُم برهمن را شکل می‌دهد، و بر همین اساس، آن‌ها ادعا دارند فراماسونری اسرار خاور دور را در خود پنهان می‌کند.</p><p dir="auto">مورخان دریافته‌اند فراماسونری فکری از انگلستان ظهور کرد و از فراماسونری عملی ریشه گرفت که برای چهار یا پنج سال در بریتانیا و اروپا گسترش یافته بود؛ مبحثی که از تفکرات و تعمقاتی این چنین شکل گرفته است، به راحتی این حقیقت را ناچیز می‌شمرد که بخش انتهایی سه نام، آن‌چنان کفایت نمی‌کند که بتواند مجموعه‌ی عظیمی از داده‌های جمع‌آوری شده را توسط آن مورخان سرنگون کند.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img alt=""/></figure><p dir="auto">داس دسته بلند</p><p dir="auto">داس دسته بلند در فراماسونری نماد زمانی است که ریسمان بی‌دوام زندگی از هم گسسته می‌شود و ما را به سمت جاودانگی سوق می‌دهد. مراقب ویرانی‌هایی باشید که داس زمان در میان نژاد انسان به بار می‌آورد! چنان‌چه با خوش اقبالی بتوانیم در دوران کودکی و جوانی از اتفاقات متعدد شیطانی جان سالم به در بریم، و به سلامت و با قدرت پا به سال‌های مردی نهیم، هم‌چنان باز هم، به زودی داس حریص زمان ساقه‌‌ی‌مان را قطع خواهد کرد و در سرزمینی گرد هم جمع می‌شویم که پدران‌مان پیش از ما پا به آن‌ جا نهاده‌اند.</p><p dir="auto">                                                  </p><p dir="auto"> نشانه‌های پریشانی</p><p dir="auto">در جامعه‌ای که اعضای‌اش باید برادرانه یکدیگر را دوست بدارند و به یکدیگر یاری رسانند، انتظار می‌رود آدم‌های‌اش دارای نشانه‌ای باشند که به موجب آن بتوانند پریشانی‌شان را فورا به آگاهی برادران‌شان برسانند، تا در هر وضعیت پریشانی که باشند،‌ بدان وسیله، در همان زمان یاری و پشتیبانی‌ برادران‌شان را طلب کنند. این نشانه‌ی پریشانی با چند واژه همراه می‌شود. بگذارید آن‌که گرفتار مخاطره و مشقتی عظیم شده است، و می‌پندارد برادری در همین حوالی هست که دردش را می‌بیند و درد دل‌اش را می‌شنود، از این نشانه استفاده کند، و برادری حقیقی و وفادار به یاری‌اش بشتابد.</p><p dir="auto">معبد سلیمان</p><p dir="auto">حضور معبد سلیمان نبی در اندیشه‌های باستانی، از نخستین نوشته‌های عهد عتیق تا اوج فلسفه‌ی خفیه‌ی رنسانس، جایگاه آن را به عنوان بازنمودی نمادین از مسیر الهی حفظ کرده است.</p><p dir="auto">معبد سلیمان صرفا مکانی تاریخی نیست که به عنوان استعاره‌ای ساده، نقشی تمثیلی ایفا کند. بلکه پیوند آن با کابالای مسیحیت و اندیشه‌های هرمتیک برای سنت فراماسونری، به همان اندازه که در گذشته حائز اهمیت بود، امروزه نیز بسیار حیاتی است.</p><p dir="auto">حتی با نگاهی استعاری نیز باید اذعان داشت، معبد سلیمان آن‌چنان دارای مفهومی عمیق است که اهمیت‌اش غالبا در اندیشه‌های مدرن ماسونی کاوش و بازنمود نشده است. با نگاهی به ایده‌ی این فلسفه‌ی رنسانسی، باور داریم فلسفه مستقیما با گذشته، حال، و آینده‌ی فراماسونری و معبد سلیمان پیوند خورده است.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img alt=""/></figure><p dir="auto">گونیا و مربع</p><p dir="auto">گونیا، در ساده‌ترین مفهوم، عنصری است در پایین نماد معروف فراماسونری.</p><p dir="auto">لازم به ذکر نیست که مربع مورد نظرمان آن مکعبی نیست که دارای چهار جهت و زاویه‌ی مساوی است و یونانیان آن را شکلی از کمال می‌پنداشتند. هم‌چنین، مربع ما همانی نیست که یک پای‌اش از پای دیگر بلندتر است، و دارای علائمی است که درودگران برای اندازه‌گیری از آن استفاده می‌کنند. بلکه مربعی کوچک، ساده، و بدون علامت‌گذاری است و طول پاهای‌اش با یکدیگر برابرند؛ گونیای ساده‌ای که برای آزمایش درستی زوایا، و دقت برش سنگ‌ها به کار می‌رود.</p><p dir="auto">از آن‌جا که این گونیا برای اثبات درستی زوایا به کار می‌رود، طبیعتا به نمادی برای درستی،‌ صداقت، و راستی تبدیل می‌شود. از آن جا که سنگ‌ها را به این دلیل برش می‌دهند تا متناسب و هماهنگ با ساختمان شوند، کردارها و افکارمان نیز که با یکدیگر ساخته می‌شوند و به یک ساختار شخصیتی شکل می‌دهند، چه ضعیف و چه قوی، باید به وسیله‌ی الگویی اخلاقی مورد آزمایش قرار گیرند که نماد آن الگو، چیزی جز این گونیای ساده نیست.</p><p dir="auto">تترا گراماتون</p><p dir="auto">تتراگراماتون به عنوان بازنمودی برای نام غیر قابل توصیف خداوند بزرگ.</p><p dir="auto">این اصطلاح در ساده‌ترین مفهوم، یعنی نام غیر قابل توصیف خداوند.</p><p dir="auto">ویلمشورست، در توصیف شکل لژ، کاربرد تتراگراماتون را این گونه بیان می‌دارد: “‌نام عبری خداوند، همان‌گونه که در این دنیای بیرونی شناخته و عبادت می‌شود، نامی بزرگ و توصیف‌ناپذیر بود، متشکل از چهار حرف یا تتراگراماتون، همان‌طور که تعداد جهات اصلی فضا نیز چهار است، و هر چیز شناخته‌ شده‌ای نیز از ترکیب چهار عنصر متافیزیکی اساسی ساخته شده است که باستانیان آن‌ها را آتش، آب، هوا، و خاک نامیدند.</p><p dir="auto">از این رو، چهار طرفه بودن لژ نیز یادآور آن است که اندامگان انسان هم با ترکیب نسبت‌های متعادلی از همان چهار عنصر ساخته شده است. “‌آب‌”‌ بازنمود ماهیت معنوی؛ “‌هوا‌‌”‌ بازنمود اندیشه؛ “‌آتش‌”‌ بازنمود اراده و نیروی آتشین؛ و “‌خاک‌”‌ بازنمود تراکمی که سه عنصر دیگر در آن، به ثبات و پوشش می‌رسند.”</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97979-1000/97979.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">آلبرت پایک موضوع تتراگراماتون را به طور خلاصه، تجسمی از خداوند می‌داند،‌ در بردارنده‌ی ده سفیروت و منطبق برتتراکتیس فیثاغورس.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97981-1000/97981.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">آلبرت مکی درباره‌ی تتراکتیس می‌گوید: “‌این واژه‌ی یونانی عینا نشان‌دهنده‌ی عدد چهار است، و از این رو، مترادف چهارگان (کواترنیون( ؛ ولی این واژه، به طور خاص، به عنوان نماد این مثلث فیثاغورسی به کار رفته است که از ده نقطه‌ای تشکیل یافته است که در چهار ردیف کنار هم قرار گرفته‌اند.</p><p dir="auto">سه الهه (ایمان، امید، و محبت)، سه محور اصلی</p><p dir="auto">این نماد در ساده‌ترین مفهوم خود، بازنمود کننده‌ی ایمان به خدا، امید با جاودانگی، و محبت به همه‌ی انسان‌ها است.</p><p dir="auto">طبق مقاله‌ای در کتاب پیشه‌ور (۱۸۹۷): “‌گفته می‌شود موضوع نردبان در راز و رمزهای برهما و مصر نیز وجود داشته است. ولی، به ویژه، با آشکار شدن برخی از رازهای مصر باستان، این مسئله اندکی مورد تردید قرار گرفت. با وجود این، اثری از این نردبان در نوشته‌های هیروگلیف به چشم می‌خورد.</p><p dir="auto">در رازهای برهمایی نردبانی با هفت پله وجود دارد که نشان‌دهنده‌ی هفت جهان است. نخستین و پایین‌ترین آن‌ها، زمین؛ دوم، جهان مقدم؛ سوم، بهشت؛ چهارم، جهان میانه یا ناحیه‌ی واسط؛ پنجم، جهان زایش؛ ششم، عمارت‌های سعادت؛ و هفتم، کره‌ی حقیقت. هرچند در ارائه‌ی آموزه‌های برهمایی، قدری اختلاف عقیده وجود دارد. گفته شده است در فراماسونری هرمتیک یا والاتر، به اصطلاح، این هفت پله بازنمود کننده‌ی عدالت، برابری، مهربانی، ایمان، کار، صبر، و هوش هستند.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97983-1000/97983.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">هم‌چنین، پله‌های این نردبان به شکل عدالت، محبت، معصومیت، خوشایندی، ایمان، استحکام و حقیقت، کار بزرگ، و مسئولیت نیز بازنمود شده‌اند.</p><p dir="auto">با این حال، این‌ها تنها ترتیب مدرنی از تمام احتمالات هستند. در فراماسونری اما، گفته شده است نردبانی با هفت پله بازنمودی است از چهار فضیلت کلیدی و سه فضیلت خدایی که به نظر می‌رسد از منظر نمادگرایی، به هفت طبقه‌ی نمادگرایی هرمتیک پاسخ داده است.</p><p dir="auto">تخته ردیابی</p><p dir="auto">تخته‌های ردیابی ابزارهای بصری نمادینی هستند که سرگذشت‌ها، نشانه‌ها، و نمادهایی گوناگون از فراماسونری و فرایند آغازین بر آن‌ها نقش بسته‌اند. غالبا آن‌ها به عنوان وسایل کمک آموزشی، حین سخنرانی‌هایی به کار می‌روند که به دنباله‌ی هر یک از درجات ماسونی برگزار می‌شوند.</p><p dir="auto">در این فرایند، از آن‌ها به عنوان تمثال‌های مفاهیمی گوناگون استفاده می‌شود که حول فراماسونری قرار دارند. هم‌چنین، تخته‌های ردیابی به عنوان ابزاری برای یادآوری عمیق تجربه‌ی تبدیل شدن به یک فراماسون کاربرد دارد. در نخستین آیین لژ، بر روی این تخته‌ها نقوشی را با گچ‌های موقتی می‌کشند تا بتوانند آن‌ها را پس از اتمام مراسم پاک کنند. امروزه، آن‌ها در قالب‌های بسیاری نظیر نقاشی شده، چاپ شده، و دیجیتالی موجود هستند.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97985-1000/97985.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">ماله</p><p dir="auto">ماله ابزاری است که ماسون‌های کارگر، از آن برای گستردن سیمان استفاده می‌کردند؛ سیمانی که اجزای ساختمان را در قالب یک توده‌ی مشترک به هم پیوند می‌زند؛ ولی ما، به عنوان ماسون‌های آزاد و مقبول، آموخته‌ایم که از این ابزار برای هدف والا و با شکوه‌تر گستردن سیمان عشق و محبت برادرانه استفاده کنیم؛ سیمانی که ما را در قالب یک گروه مقدس، یا اجتماعی از دوستان و برادرانی به هم پیوند می‌زند که در میان‌شان نباید هیچ مجادله‌ای وجود داشته باشد، به جز همان مجادله‌ی والا و متعالی، یا بلکه سبقت و هم‌چشمی در این خصوص که کدام یک می‌تواند بهترین کار را انجام دهد و به بهترین وفاق دست یابد.</p><p dir="auto">حقیقت</p><p dir="auto">حقیقت یک ویژگی الهی و بنیان همه‌ی خوبی‌ها است. خوب بودن و درست بودن نخستین درسی است که در فراماسونری به ما آموخته می‌شود. در این موضوع می‌اندیشیم، و بر اساس فرامین‌اش سعی بر اصلاح رفتارهای‌مان می‌کنیم. از این رو، تحت تاثیر این اصول، دو رویی و نیرنگ جایی در میان ماسون‌ها ندارند؛ صداقت و سادگی در رفتار وجه تمایز آن‌ها است؛ با قلب و زبان، برای رسیدن به سعادت یکدیگر، با هم متحد هستند و از کامیابی یکدیگر شادکام می‌شوند.</p><p dir="auto">گِیج بیست و چهار اینچی (ابزاری برای اندازه‌گیری)</p><p dir="auto">در درجه‌ی کارآموزی به ما گفته می‌شود، ماسون‌های کارگر از‌ گِیج بیست و چهار اینچی ( گِیج در مهندسی، ابزاری برای اندازه‌گیری است) برای اندازه‌گیری و تنظیم کارهای‌شان استفاده می‌کردند؛ ولی ما، به عنوان ماسون‌های آزاد و مقبول، آموخته‌ایم که از این ابزار برای هدف والا و با شکوه‌تر تقسیم اوقات‌مان استفاده کنیم.</p><p dir="auto">این ابزار که به بیست و چهار بخش مساوی تقسیم شده است، نمادی از بیست و چهار ساعت شبانه‌روز است؛ به این ترتیب، آموخته‌ایم این گِیج بیست و چهار اینچی را به سه بخش تقسیم کنیم، بدین وسیله، یک بخش از آن را به خدمت به خداوند و تسکین دل برادر درمانده و مستحق، بخشی دیگر را به مشغولیات معمول، و بخش آخر را به خواب و رفع خستگی اختصاص می‌دهیم.</p><p dir="auto">گِیج بیست و چهار اینچی اساسا نمادی است برای استفاده‌ی عالی و مناسب از اوقات زندگی.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23877-97986-1000/97986.jpg" alt=""/></figure><p dir="auto">کتاب قانون مقدس</p><p dir="auto">در نشریه‌ی بنایان در ۱۹۲۰ می‌خوانیم، “‌از آن‌جا که تخته‌ی سه پایه‌ی استاد ماسون جهت ترسیم خطوط و طراحی نقوشی برای توانمندسازی هر چه بهتر برادران جهت رفتار بر اساس ساختاری مشخص و مبتنی بر نظم و نزاکت ایجاد شده است، کتاب قانون مقدس نیز به درستی به مثابه‌ی آن تخته‌ی سه پایه‌ی متعالی قلمداد می‌شود که معمار بزرگ جهان قوانین الهی و احکام فانی را بر آن منقوش ساخته است، که بر ما است آگاهی و پیروی از آن که به عمارتی اثیری رهنمون‌مان می‌سازد که نه با دستان فانی، بلکه با دستی جاویدان در بهشت بنا شده است.”</p><p dir="auto">کتاب قانون مقدس به عنوان یکی از نشانه‌های برجسته‌ی فراماسونری شناخته می‌شود، و مکی این‌گونه آن را تعریف می‌کند: “‌‌بخشی ضروری و مهم از اسباب و لوازم موجود در تمامی لژها. این‌جانب به حکم خرد توصیه می‌کنم، آن را کتاب قانون بنامید، زیرا استفاده از کتب عهد عتیق و جدید مطلقا در همه‌ی مکان‌ها ضروری و مهم نیست.”                                                                              </p><p dir="auto">وی این‌چنین ادامه می‌دهد که، “‌کتاب قانون، کتاب راهنمایی است که بسته به مذهب هر کشور، به عنوانی مرجعی حاوی مشیت آشکار معمار عظیم جهان باور داشته می‌شود.</p><p dir="auto">از این رو، در تمام لژهای کشورهای مسیحی، کتاب قانون از کتب عهد عتیق و جدید تشکیل یافته است؛ در کشوری که یهودیت ایمان غالب مردمان‌اش پنداشته می‌شود، عهد عتیق به تنهایی کفایت می‌کند؛ و در کشورهای مسلمان، و در میان ماسون‌های مسلمان قرآن همان کتاب قانون تلقی می‌شود. فراماسونری هرگز تلاش نمی‌کند در ایمان مذهبی خاص پیروان‌اش دخالت کند، مگر این‌که به باور به وجود خداوند، و هر آن‌چه لزوما از این باور منتج می‌شود، مربوط باشد.</p><p dir="auto">“ کتاب قانون برای فراماسونر فکری بسان همان تخته‌ی سه پایه‌ی متعالی است؛ که بدون آن، نمی‌تواند در این مسیر بکوشد؛ هر آن‌چه وی باور دارد مشیت آشکار معمار عظیم است، تشکیل دهنده‌ی همین تخته‌ی سه پایه‌ی متعالی است که باید همواره، در تمام ساعات کوشش‌های فکری‌اش در برابر خود قرارش دهد،‌ و این نشان برجسته را قاعده و راهنمای رفتارش کند؛ و از این رو، لازم است کتاب قانون،‌ این برنامه‌ی مذهبی، که به عنوان نشانه‌ای از مشیت آشکار خداوند تلقی می‌شود، بخش ضروری و مهمی از اسباب و لوازم موجود در تمامی لژها را تشکیل دهد.”</p><p dir="auto">اساسا می‌توان این‌گونه برداشت کرد که کتاب قانون آمیزه‌ای است از تمام متون مقدس (تا جایی که تمام مذاهب بازنمود شده‌اند) یا، بنابر برخی نقل قول‌های مکرر در فراماسونری، کتابی است نانوشته و نمادی است از تمام مذاهب و باورهایی که حتی شامل اعتقادات غیر سنتی ندانم‌گرایی (اگنوستیسزم)، هرمتیک، الحادی یا خدا ناباوری نیز می‌شود.</p><p dir="auto">دستمزدها</p><p dir="auto">روایت متداول مربوط به پرداخت دستمزدهای کارگران در ساخت و ساز معبد سلیمان، ممکن است صحیح باشد یا نباشد. در واقع، احتمال می‌رود، این روایت در قرون بعدی به صورت جعلی ساخته شده باشد؛ به هر حال، هیچ گونه سندی در خصوص تأیید اعتبار آن وجود ندارد.</p><p dir="auto">مرد مسافرپیاده</p><p dir="auto">مکی، در دایره‌المعارف فراماسونری‌اش، این عبارت را این‌گونه شرح می‌دهد:</p><p dir="auto">اصطلاح به کار رفته در شرح درجه‌ی سوم، صراحتا به شخصی اشاره دارد که در مجاورت بندر یافا با افراد خاصی ملاقات کرد که به منظور جستجو توسط سلیمان نبی اعزام شده بودند. بخشی از این شرح که به معرفی مرد مسافر پیاده، و گفتگوی‌اش با مردان پیشه‌ور می‌پردازد، احتمالا توسط توماس اسمیت وب به سیستم آمریکایی معرفی شد، یا توسط وی در مراسم قدیمی‌تری که در ایالات متحده برگزار می‌شد، کشف شد.</p><p dir="auto"><br/></p><figure><img alt=""/></figure><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نقد فیلم شکست ناپذیران]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qTQ/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 08:02:44 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-20T11:32:44+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">مقدمه </p><p dir="auto">فیلم immortalsیا فنا ناپذیران ساخته ی تارسم سینگ درباره ی یونان باستان قبل از افرینش انسانهاست که جنگی میان خدایان درمیگیرد و آنان میفهمند که با اینکه جاودانه هستند ولی قتل آنها ناممکن نیست </p><p dir="auto">آغاز فیلم </p><p dir="auto">در  سکانس اول فیلم تصویر تایتان ها نشان داده میشود بعد از کمی مکس زنده بودنشان آشکار میشود و بعد از درنگی کوتاه توسط شخصی با استفاده از کمان اپیروس که گم شده بود آزاد میشوند در سکانس بعدی شاهد از خواب پریدن پیشگوی جوان فدرا میباشیم که نتیجه آن پی بردن تماشاچی به خواب بودن این قضیه است سپس باقی پیشگویان و ندیمانش بیدار میشوند و تقاضای دعا میکنند بعد از ایجاد حلقه ای توسط دستانشان ( حلقه نمادی از بنهایتی و گاهی هم نماد شیطانی است) فیلم با تعریف داستان جنگ میان خدایان شروع میشود همان جنگی که زئوس در نتیجه آن به سلطنت خدایان رسید راوی در تعریف میگوید فاتحان نبرد خود را اساطیر و شکست خوردگان را تایتان نامیدند و آنها را در دل کوه تارتاروس (دقیقا زیر ستارگان تیتان ( در آمریکای مرکزی کیکان) ) به بند کشیدند و فیلم در عبادت گاه سپیرین به صورت رسمی اغاز میشود ندیمان از فدرا تقاضا ی فرار میکنند</p><p dir="auto">در سکانس بعدی شخصیت هیپریون را میبینیم که وارد معبد میشود قدیس (والی معبد) اورا از ورود معبد منع میکند و به او میگوید این مکان برای ما مقدس است اما هیپریون جواب میدهد اما برای من نه و به افادش دستور گشتن معبد را میدهد و کیپرسد پیشگو کجاست با بازی کردن با آب حوضچه ی کوچک معبد به معبد بی حرمتی میکند و هشدار میبیند  پادشاه به بیحرمتی هایش ادامه میدهد و والی معبد را به تمسخر میگیرد او از خدایان به دلیل مرگ خانواده اش گله مند است و قصد آزاد کردن تایتان هارا دارد قدیس اورا به توبه میخواند ولی هیپریون قدیس را اتش میزند ( هیپریون به دنبال نابود کردن حکومت دینی و پایه گذاری حکومتی برپایه ی حکومت انسان بردنیا است اورامیتوان نمادی از یک فرد کاملا نئوکان دانست که باور بر به پایان رسیدن راه دین دارد )</p><p dir="auto">در سکانس بعدی تصویر تسئوس و استادش را میبینید زمانی که درحال خرد کردن درختی خشک شده بر فراز یک کوه است مکالمه آنها در باره یافتن همسر، کوشش و جنگجویی است( مفاهیم دین محور ) استاد در حال موئظه کردن برای تسئوس است و دلیل شمشیر زدن را فقط برای محافظت از عزیزان نمیداند تسئوس میگوید من برای محافظت از عزیزانم شمشیر میزنم استاد میگوید پس بقیه چی چه کسی از آنان محافظت میکند  تسئوس پاسخ میدهد بقیه به من پشت کردند اگر زیاد غصه بخوری بیمار میشی پیرمرد ( در نگاه اول ذهنیتی که از تسئوس ایجاد شد اینست که او یک فرد زخم خورده از مردم و مانده از آنان است که فقط برای افرائ باقی مانده احترام قائل است این نوع رفتاری تصویر شناختی او حضرت نوح (ع) را تداعی میکند )</p><p dir="auto">در سکانس بعدی مادر تسئوس را در دخمه ی مقدس میبینیم که درحال روشن کردن شمعی است و مردی از پشت اورا به زمین می اندازد مادر داخل اب می افتد بلند میشود نزوراتی که آورده بود را برمیدارد و به سمت قدیس دخمه مقدس میرود تسئوس بیرون است استاد مادر تسئوس را با لباسهای خیس میبیند و به تسئوس اشاره تسئوس نیزه ای به دست میگیرد و به سمت مادرش میرود که درکنار قدیس است از او میپرسد چه اتفاقی افتاده مادر دست تسئوس را میگیرد و با او در باره ی اینکه چرا به معبد امده حرف میزند او خواستار دیدن فرزند پسرش است تسئوس پاسخ میدهد که با روشن کردن شمع انسان بچه دار نمیشود و مهم تلاش کردن انسان است اجابت خواسته ها از طرف اساطیر یک چیز تخیلی است و نیزه اش را به مادر نشان میدهد و میگوید ولی این نیزه واقعی است و با هم از کادر دوربین خارج میشوند و زنگ معبد به صدا در می آید </p><p dir="auto">در سکانس بعدی تسئوس و مادرش در خانه خوابیده اند صدای زنگ به گوششان میرسد تسئوس بیدار میشود و با نیزه از خانه بیرون می اید سربازن در حال هشدار به مردم در مورد حمله ی هیپریون هستند سربازی ازجمع بیرون می اید و میگوید که ماهیچ شانسی نداریم همسرش سعی بر برگرداندن او میکند ولی موفق نمیشود فرمانده به مردم میگوید که سعی کنند به سمت کوه تارتاروس پناه بگیرند شاید از غات در امان بمانند آنه هم میروند </p><p dir="auto">در سکانس بعدی تسئوس را درحال رفتن داخل کاروان تارتاروس میبینیم سربازی جلویش را میگیرد و به او میگوید حق رفتن با کاروان را ندارد و باید فردا با افراد بدرد نخور شهر برود تسئوس به او میگوید خون من و امثال من با تو یکی است ولی سرباز به او ومادرش توهین میکند تسئوس با سربازان درگیر میشود فرمانه در ماجرا دخالت میکند و موضوع یابی میکند تسئوس پاسخ میدهد که میان شهری ها و روستایی ها فرق گذاشته اید فرمانده میپذیرد و به آنها محافظ میدهد و از تسئوس حمایت میکند و سرباز خظا کار را از ارتش بیرون میکند فرمانده به تسئوس میگوید دروره دیده ای و خوب میجنگی چرا به ما ملحق نمیشود تسئوس به مربی اش اشاره میکند و میگوید مربی خوبی داشتم فرمانده را کنار میزند و به کنار روستایی ها میرود </p><p dir="auto">درسکانس بعد سربازان درحال صحبت کردن هستند سرباز سرکش وارد میشود یکی از سربازان به او میگوید که فرمانده گفت سلاحت را تحویل دهی ولی سرباز سرکشی میکند و باقی سربازان را میکشد این اتفاق در شب می افتد( یعنی خیانت به شکل مخفیانه و با درنظر نگرفتن افراد متعصب که بعد از خروج خیانت میکنند میتواند خیلی شبیه به خروج خوارج متعصب باشد که از ارتش بیرون رانده شدند و بعد دردسر ایجاد کردند ) </p><p dir="auto">در سکانس بعدی استاد پیر را میبینیم که داخل خانه راه میرود یک لحظه مکس میکند (به نشانه شک)ردایی به تن میکند در این لحظه است که ما پی میبریم او زئوس است پشت سرش زنی به رنگ دیوار به شکل مجسمه ایستاده زئوس از او میخواهد به حالت اصلی اش برگردد و آن زمان متوجه میشود که دخترش آتنا است( دقت کنید خدایی که نمیتواند حالت اصلی افراد را ببیند ) آتنا در مکالمه به نفوذ زئوس بر تسئوس اشاره میکنه زئوس در این باره پاسخ میده نفوذ من بر اون پسر مثل نفوذ یک دوست است اون چیزی ترس نداره و به رهبریت ذاتی تسئوس اشاره میکنه </p><p dir="auto">در سکانس بعد سرباز سرکش با دستبند وارد یک معبد میشود داخل معبد مجسمه ی گاوی روی اتش است و ازبینی اش صدای گاو برون می آید (اشاره به گاو سامری میتواند باشد و یا تقدس گاو در دین مینوسی ها ولی با توجه به رفتار شاه با زنان او عضو فرقه دینی مینوسی نیست ) سرباز جلوی گاو زانو میزند و سرباز پشت سرش آماده بریدن سر او میشود جلاد سر باز را بلند میکند و با خود میبرد شخصی درحال اماده کردن یک کلاه خود یا افسار با شاخ های گاو است در قاب تصویر رنگ ها ی مرده بیشتر دیده میشود ( نشان گر حزن و راز آلود بودن صحنه شات هایی که در سکانس گرفته میشود بیشتر به صورت لانگ شات و مدیوم شات هست یعنی فضای بدون قضاوت کارگردان سعی بر کنجکاو کردن مخاطب در باره این سکانس میکنه به شکلی که نه به شخصیتی اهمیت خاص و ویژه میده نه کسی را بی اهمیت میگذارد ) جلاد سرباز را روبه روی پادشاه می آورد پادشاه درحال خوردن عنار بود با یک کنیز هر عناری را نصفه میخورد و جلوی کنیز پرتاب میکرد کنار پایش یک ظرف آب و نصفه های انار بود همراه با یک قیچی سرباز درحال ان=قنای شاه است برای اینکه مورد حمایت او قرار بگیرد یک شخص دیگر پیش شاه می اورند یم راهب که شاه از او سوالاتی دارد راهب با قیچی داخل ظرف اب اقدام به خودکشی میکند ولی شاه ازهار میکند که فرقه ی راهب را میشناسد اوحق کشتن هیچکس حتی خودش را در هیچ صورتی ندارد از او دوباره میپرسد که پیشگوی باکره کجاست ولی اینبار راهب زبان خود را با قیچی میبرد ( ماسون ها هم در درجه ی اول اگر چیزی را لودهند یا خیانت کنند  زبانشان بریده میشه ) شاه درباره خصایص سرباز خائن سخن میگه و سر انجام جلاد او را به سمت یک آخور میبرد فردی که درحال ساخت کلاه خود بود کلاه را پوشیده و با پتک سرباز را اخته میکند </p><p dir="auto">در سکانس بعد تسئوس را میبینیم که دنبال استادش میگردد یک عقاب درحال تماشای تسئوس است تسئوس کنار یک درخت خشک مینشیند جلوی در خانه استاد تسئوس با دیدن خطوط روی درخت به یاد تمرین شمشیر بازی اش در کودکی و ضرباتی که به درخت وارد کرده بعد به کنار درخت مینگرد و چهار پرنده ی مرده را میبیند  صدای عقاب را میشوند و به سوی عقاب بر میگردد شهرش را درحال سوختن میبیند به سرعت به سمت شهر حرکت میکند و مادرش را میبیند سرباز میخواست مادر تسئوس را بکشد ولی تسئوس به سرعت وارد جنگ با سربازان میشود سربازان تسئوس را گیر می اندازند و میخواهند بکشند ولی شاه با کلاهی شبیه به کلاه انوبیس( خدای مصری ) میگوید صبر کنید بعد به پشت مادر تسئوس میرود و با یک خنجر شبیه به خنجر های عربی یا مصری زیر گلوی مادر تسئوس خطاب به او میگوید جهنم را ببین و گلوی مادر تسئوس را میبرد بعد از این باز هم کوتاه نمی آید و تسئوس را نمیکشد و اورا به زندان می اندازد و میگوید میتوانی در معادن نمک کار کنی دردت تازه شروع شده و با شانه ی یکی از سربازان خنجرش را تمیز میکند </p><p dir="auto">درسکانس بعد تمام صحنه ها از چشم چپ اتنا رد میشود آتنا در باره ظالم بودن هیپریون (شاه) صحبت میکند هدف هیپریون پیدا کردن کمان اپیروس و کشتن تمام یونانی هاست آتنا در محفل خدایان است شات به صورت اور شولد میشود و زئوس وارد صحنه میشود آرس اعتراض میکند و میگوید نمیخواهی به این وحشی گری ها پایان بدهی زئوس در پاسخ به قانون خدایان اشاره میکند که تا تایتان ها آزاد نشده باشن ما حق دخالت در کار انان را نداریم( خدایانی که برایشان غیر ممکن وجود دارد) هرمس از اینکه اگر کمان توسط هیپریون پیدا شود سخن به میان می اورد زئوس باز هم خدایان را منع میکند و پوزئدون جلسه را ترک میکند </p><p dir="auto">در سکانس بعد اسیران جنگی و تسئوس و راهب با دست ها و پاهای بسته به زنجیر پشت سر هم با تکه چوبی بزرگ در صحرای نمک راه میروند و به یک ساختمان میرسند و وارد آن میشوند ( ساختمانی به شکل ابلیسک سفید رنگ با منبت کاری هایی ایرانی و کف سرامیکی به شکل صفحه ی شطرنج در محوطه ساحتمان حوض چه ی آب بود ) تسئوس نقر اولی است که مینشیند اسرای دیگر وارد صحنه میشوند مینشینند 2تا از اسرا از آب حوضچه مینوشند بعد چهار پیشگوی زن با لباسهایی کاملا پوشیده و روبنده ای به شکل صلیب با کلاه های مختلف روی سرشان  به ترتیب وارد صحنه میشوند راهب رویش را برمیگرداند 2اسیر درحال حرف زدن و چشم چرانی هستند آخرین پیشگو (فریدا)پایش به پای تسئوس میخورد و تسئوس و هیپریون را باهم به طور که کمان در دست تسئوس است میبیند و خیلی آرام به تسئوس میگوید وقتی آسمان قرش میکند استوار به ایست بعد دو باره حرکت میکند و چهار پیشگو کنار هم مینشینند پیشگو ( فدرا) کنار همان اسیر که در کنار حوض بود مینشیند تظاهر به خوردن اب میکند نشانه ای روی دست اسیر میبیند و به او میگوید تو قبلا دزد بودی اسیر میگوید هنوز هم هستم فدرا میگوید باید در آنشب با تسئوس فرار کنید و افرادی که میتوانند بجنگند دزد نگاهی به تسئوس میکند و میگوید او تا فردا هم دوام نمی اورد حتی برای خوردن اب هم نیامد فدرا میگوید تو فقط اماده باش بعد بلند میشود به سمت تسئوس میرود بالای سرش میرود و با دهانش داخل دهان تسئوس آب میریزد سرباز می آید و جلوی نزدیک شدن بیشتر فدرابه تسئوس را میگیرد فریدا فقط یک جمله به تسئوس میگوید زنده بمان </p><p dir="auto">سکانس بعد شب است در همان صحنه و همان ساختمان چهار راهب کنار هم نشسته اند و با پوشش دعا کردن با یک دیگر حرف میزنند آنها در باره اینکه تسئوس نباید با هیپریون متحد بشود و او را باید درمقابل هیپریون قرار دهیم صحبت میکردند صحنه به بیرون از ساختمان وارد میشود دو اسیر درحال صحبت باهم هستند یکی از اسرا میگفت که فقط یکی از این پیشگو ها باکره است اگر به او تجاوز شود تمام پیشگویی ها بهم میریزد در این بین چهار سرباز قصد ورود به ساختمان را میکنند و وارد میشوند پیشگو ها ظاهرا درحال دعا هستند با دست های حلقه زده شان ولی در اصل درجال باز کردن زنجیر دست هایشان هستند چهار سرباز وارد میشوند و قصد دست زدن به انها را میکنند ولی آنها با سلاح های پنهان در پشت موهایشان با سربازان مبارزه میکنند یک فضای مهیج از مبارزه ی اسرا و پیشگویان تسئوس هم در گیر میشود 3 پیشگوی دیگر فدرا را فراری میدهند باقی اسرا فرار کرده اند بجز تسئوس و دزد و راهب  تسئوس و 2دزد با فدرا میرود و راهب را باخود میبرند </p><p dir="auto">سکانس بعدی فریدا نشسته است راهب به خواب بیرون رفته دزدان درحال نگهبانی هستند و تسئوس پارچه ای به دور خود پیچیده و به سمت فدرا میرود (فرد معتمد خواب است و بیفایده، دزدان نگهبان شده،  پیشگو و در اصل پیشوا استراحت میکندو قهرمان حالت ترسو ها و شوک زده ها رو از لحاظ ظاهری دارد و پنج نفرند 4مرد و 1 زن ) و با او صحبت میکند فدرا میگوید قوی تر از انچه هستم که تو فکر میکنی تسئوس درمکالمه سوال میکند چرا من را نجات دادی فدرا پاسخ میدهد فقط یک فرد بی ایمان این سوال را میکند ( اشاره به اینکه خدا همیشه محافظ انسان است ) تسئوس پاسخ میدهد مادر من فرد با ایمانی بود ولی هنگام مرگ هیچکس به فریادش نرسید فدرا ساکت میشود ( تسئوس با این حرف تمام اعتقادات به هر خدایی را زیر سوال برد ) </p><p dir="auto">سکانس بعدی 3پیشگوی دیگر در کاخ هیپریون هستند زخمی و ساکت هیپریون درحال حرف زدن است کمی میگذرد و از کادر بیرون میرود و یک شمع برمیدارد و وارد کادر دوربین میشود هیپریون پشت سرشان مینشیند شمع را بین 2 پیشگوی تغلبی قرار میگیرد هیپریون میپرسد کدام یک پیشگویید اول پیشگوی وسط که یکی از چشمانش زخمی شده میگوید من هستم در مرحله بعد پیشگوی کناری اش با چهره شرقی  میگوید و در اخرین مرحله پیشگوی سیاه پوست این اضحار را میکند ( یک چشم ( دجال یعنی بسیار دروغگو) بعد چهره شرقی و آخرین سیاه پوست( برده ای که با اجبار و فقط برای همراهی با بقیه این حرف را میزند ) ) سربازی میگوید اون یکیشون هم همین را گفت هیپریون درحال که درحال کشیدن موهای پیشگوی سیاه پوست است میپرسد اون یکی سرباز گفت بله سرورم اینها چهارتا بودند یکی از آنها فرار کرد هیپریون نیزه سرباز را گرفت و سر نیزه را جلوی چشم سالم پیشگو برد  ولی با ته نیزه سر باز را میکشد و به یکی دیگر از سربازان پیدا کردن آن یکی پیشگو را میسپارد شات روی کلوز آپ سر سرباز مرده میرود و منتقل به سکانس بعد میشود </p><p dir="auto">سکانس بعد یک قایق به سمت صخره اسکان  تسئوس و باقی افراد ( فدراو2 دزد و راهب ) می آید دزد درحال صحبت است و دادن راه حل است در باره ی خروج و فدرا درحال پانسمان دست راهب است دزد نظری میدهد و پیشگو نقض میکند و بر سر همین درگیری میان دزد و تسئوس شکل میگیرد در پایان دزد تصمیم میگیرد با تسئوس و پیشگو باشد </p><p dir="auto">در سکانس بعدی قایق را میبینیم سربازان هیپریون داخل ان قایق اند و لنگر انداخته اند تسئوس و افرادش به قایق حمله میکنند داخل قایق مستقر میشوند و صحنه به آسمان منتقل میشود آتنا و پوزئدون و هادس در بام المپ نشسته اند و درحال تماشا اند پوزئدون بلند میشود و درباره تسئوس صحبت میکند آتنا میگوید اگر قصد کمک داری و زئوس بهت شک کنه ما ازت دفاع میکنیم پوزئدون بلند میشود و به سمت دریا شیرجه میرود جمله اش اینست دریا تنها جاییست که هیچوقت نمیشود آنرا پیشبینی کرد با برخورد او ه آب موج بزرگی شکل میگیرد و تسئوس و باقی افراد در قایق اند و سربازان آنها را محاسره کردند فدرا جمله ای که اولین بار به تسئوس گفت را تکرار میکند زمانی که آسمان بدون ابر غرش میکند استوار درجای خود بایست وقتی موج بالا می آید به همه اشاره میکنند که به سمت اسکله بپرند موج خیلی بالا می اد و قایق رو با سربازان به صخره میکوبد آبهای آغشته به نفت دریای سیاه روی باقی افراد میریزد </p><p dir="auto">در سکانس بعد فدرا در زیر مجسمه ی پوزئدون مستقر در اسکله درحال شستشوی بدن خود هست و بدن نفتی خود را تمیز میکند بعد پارچه ی لباس خود را دور خودش میپیچد و به سمت تسئوس میرود تسئوس از فدرا میپرسد چه در آینده میبینی فدرا پاسخ میدهد تسئوس را با کمان اپروس در حالی که هیپریون را درآغوش دارد و یک جنازه که دور تا دور آن سپر است تسئوس میگوید این امکان ندارد چطور من میتوانم هیپریون را در آغوش بگیرم در حالی که او مادرم را کشت فدرا میپرسد او مادر تورا کشت تسئوس پاسخ مثبت میدهد فدرا میگوید برایش مراسم خاکسپاری برگذار کردی تسئوس میگوید اعتقادی به این مراسم ندارم فدرا میگوید ولی او داشت باید این کا را برایش انجام دهی ( تسئوس در آن رویا نماد یک ندانم گراست و هیپریون یک آتئیست کامل قدرت دارد ولی تا اسلحه اش که ندانم گرایان هستند را در دست نداشته باشد موفق نیست مادر تسئوس سنت دینداری است کههیپریون اورا میکشد و تسئوس اورا رها میکند و اندک اعتقاد اورا از بین میبرد ) </p><p dir="auto">در سکانس بعد هیپریون در این سکانس پی به نابینا بودن یکی از چشمان هیپریون میبریم یک چشم او زخم بزرگی دارد و وقتی کلوز چهره گرفته میشود رنگ چشم سالم با آنیکی چشم تفاوت دارد طوری که انگار کور است دو سرباز به دیدار او می آیند او درحال تماشای همان مجسمه گاو است دوسرباز گزارش اتفاقی که در اسکله افتاد را میدهند و تصمیم هیپریون این بود که یکی از سربازان داخل معبد باشد خودش به تارتاروس برود و سرباز دیگر به سراغ فدرا و تسئوس بگردد </p><p dir="auto">درسکانس بعد تسئوس را میبینیم که درحال کفن کردن مادرش با یک پارچه ی نارنجی است هیچ آثاری از پوسیدگی و تعفن روی جنازه مادر دیده نمیشود باقی افراد با فدرا می ایند تسئوس بالای سر مادرش نشسته </p><p dir="auto">درسکانس بعد تسئوس آتش می افکند و دوشمع را در معبد روشن میکند و با شمشیر زخمی بر پایش میزند در ناحیه ی بالای پاشنه و وارد معبد میشود مادرش در دستش است داخل  مکان تو در تو در معبد میشود و مادرش را در یک هفره در دیوار قرار میدهد و عذر خواهی میکند که چرا نتوانست اورا نجات دهد </p><p dir="auto">در سکانس بعد فدرا در حال جمع کردن چوب است راهب روی جنازه ها پارچه می اندازد و دزدها درحال یافتن اسحله هستند </p><p dir="auto">سکانس بعد داخل معبد است تسئوس روی یکی سنگ بزرگ میخی می گذارد و با پتک آن را میکوبد گوشه ای از سنگ خورد میشود داخل سنگ کمان اپیروس بود تسئوس کمان را بر میدارد بدون هیچ تعجبی ان را امتحان میکند یک دفعه یک ساطور به طرف دستش پرتاب میشود تسئوس کمان را می اندازد و پناه می گیرد در سکانس قبل تسئوس پا برهنه است ولی در این سکانس یک صندل پوشیده ( ضعف فیلم) تسئوس کمی سرک میکشد و بیرون می اید یک دفعه جلادی که کلاهخودی به شکل سر گاو داشت وارد میشود و به تسئوس حمله میکند تسئوس سعی در دفاع دارد ولی جلاد قوی است تسئوس چشمش به ساطور میخورد ساطور( معنای ساطور تا حدودی برابر با تبر است یعنی عدالت گاهی معنای نیرنگ هم میدهد ) را بر میدارد و با ساطور به مبارزه با جلاد میپردازد اول پاهایش را زخمی میکند ( اورا از حرکت وا میدارد ) بعد به پشت گردنش ضربه میزند و با جدا کردن سر از بدن کار را تمام میکند ( تغریبا میشود گفت تا حدودی مثل شکار گاو در یک سری مناطق که دست و پای گاو را میبندند و با ضربه ی اول گیجش کرده با ضربه دوم اورا میکشند ) یا تعبیر نمادین( با نیرنگ او را از حرکت باز میدارد بعد درگیر درد میکند و وقتی شخص کاملا از نجات نا امید شده اورا از پای در می آورد ) </p><p dir="auto">در سکانس بعد دزد اول درحال صحبت است فدرا میگوید تو بی هیچ چیز اعتقاد نداری دزد دیگر میگوید تو یک کافری دزد میگوید شاید ولی همیشه اینگونه نبودم وقتی بچه بودم همیشه دعا میکردم صاحب یک اسب بشوم ولی هیچوقت نشدم تا زمانی که یک اسب دزدیدم دزد دوم جلو می آید و میگوید کفار دوره امان کرده اند به زمین می افتد یک خنجر از پشت به او اصابت کرده بود چهار سر باز از پشت خانه ها بیرون می آیند و فدرا و راهب را اسیر میکنند دزد تنها کسی است که سپر و شمشیر دارد ولی به زمین می ندازد و تسلیم میشود در همین حین تسئوس از معبد خارج میشود سر جلاد در دست اوست و کمان در دست دیگر از آن فاصله دوستان خود را اسیر میبیند و با کمان اپیروس چهار تیر نورانی به سمت سربازان رها میکند و هر چهار سرباز را میکشد عقابی که قبلا به او نگاه میکرد دوباره سبز میشود و باره دیگر نظاره گر تسئوس است تسئوس نگاهی به عقاب میکند و سر جلاد را در آب می اندازد </p><p dir="auto">درسکانس بعد تسئوس خونین و مالین در تخت خانه ای خوابیده فدرا در حال شستن پارچه برای تمیز کردن زخم های تسئوس است تسئوس گیج است بیدار شده فدرا به او آرامش میدهد و میگوید دستت به زهر آلوده شده و از حال رفتی تسئوس میپرسد باقی کجان فدرا پاسخ میدهد که درحال انجام مراسم برای داریوس( دزد مرده) هستند تسئوس درباره اینکه این همه سال اشتباه کرده که ایمان نداشته به چیزی سخن میگوید و فدرا بعد از اشاره به کمان میگوید این ایمتن بود که باعث بازگشت تو شد تا بری به سمت کمان بعد از آن از تسئوس درخواست میکند تا قدرت پیشگویی اش را از بین ببرد تا بتواند با دید خد به جهان نگاه کند </p><p dir="auto">درسکانس بعد دزد و راهب کنار هم نشسته اند دزد با راهب شوخی میکند تسئوس و فدرا باهم از خانه خارج میشوند راهب متوجه ی تغییری در فدرا میشود ولی نمیتواند صحبت کند </p><p dir="auto">سکانس بعد کوه تارتاروس را نشان میدهد هیپریون و سرباز سرکش درحال گفتگو درباره ی دیواره ی تارتاروس جایی که مردم پنهان شده اند هستند سرباز بیشتر اطلاعاتی که درباره ی شهر دروازه دارد را میدهد </p><p dir="auto">سکانس بعد شب است تسئوس و افرادش در راه تارتاروس هستند فدرا راهنمایی میدهد صدایی می آید و توجه دزد جلب میشود راهب فرار میکند </p><p dir="auto">درسکانس بعد سر همان مجسمه ی گاو را میبینیم و همان معبد راهب فرار نکرده بلکه به سمت معبد امده سعی بر زمین زدن گاو دارد تسئوس و دزد جلوی راهب را میگیرند ولی یک دفعه فدرا متوجه چیزی میشود صدای جیغ از داخل شکم گاو می آید درواقع پیشگویان دروغی داخل شکم گاو هستند و کسی که متوجه میشود فدرا است سپس تسئوس و دزد گاو را از روی اتش به زمین می اندازند کنار پهلوی گاو میشکند و باقی پیشگویان داخل شکم گاو بودند فدرا آنها را خارج میکند( اما چیزی که قابل توجه است اینست که داخل شکم گاو چیزی شبیه شیپور بود که زمانی که او روی اتش بود سوت میکشید مثل گوساله ی سامری )</p><p dir="auto">در سکانس بعد میبینیم که راهب به دنبال سربازان هیپریون میرود ولی متوجه ی تله ای که آنان کار گذاشتند  نیست هیپریون میدانست که آنها می آیند به همین دلیل سربازانی برای مبارزه با آنان نگاه داشته بود تسئوس و دزد برای کمک به راهب میروند اما در اصل با عده زیادی از سربازان مواجه میشوند کمان در مبارزه به زمین افتاده و یک کفتار آن را بر میدارد در اینجاست که آرس برای کمک به تسئوس و افرادش می آید و سربازان را میکشد سپس اتنا می اید و دواسب درپشت سرش است به یک باره زئوس می اید و دو اسزوره را سرزنش میکند آتنا طلب بخشش میکند ولی ارس میگوید من برای کمک به انسان ها نافرمانی کرد م زئوس زنجیر شعله وری که در آتش بود را برداشته و با ان ضربه ای به آرس وارد میکند و به تسئوس میگوید تو تنهایی دیگر هیچ خدایی تورا حمایت نمیکند و به کمکت نمی آید چون من تور انتخاب کرده ام پس انتخاب من را زیر سوال نبر برو و مردم را رهبری کن ( برداشتی که از این دیالوگ میشود برداشت برخی افراد اومانیست است که به خدا اعتقاد دئیسمی دارند یعنی خدایی داریم که برنامه ای برای هیچکس ندارد و مردم را به حال خود رها کرده در اصل مثل یک بچه که به کلونی مورچه ها نگاه میکند و لذت میبرد و گاه هم آنها را بیدلیل عذاب میدهد بگذریم برداشت این حمله اینست که راه ما از انسان ها جداست قرار است یک انسان خدای انسان های دیگر شود ) </p><p dir="auto">در سکانس بعد تسئوس و افرادش سوار بر دو اسب هستند و در بیابان میتازند در روز عقاب آنها را تعقیب میکند آنها به دروازه تارتاروس میرسند و عقاب به سمت یکی از سربازان هیپریون میرود بعد کفتاری که کمان را برداشته بود به سمت همان سرباز می اید تسئوس و یارانش از اسب ها پیاده میشوند اسب ها به زمین می افتند انگار قلبشان دارد از حرکت باز میماند سربازی در جلوی دروازه ایستاده اسب ها چه میکنند فدرا پاسخ میدهد دارن جان میدهند </p><p dir="auto">در سکانس بعد هیپریون کمان را به دست آورده سربازی که عقاب به نزد او آمد پیش هیپریون است هیپریون کمان را می ازماید بعد از سرباز میپرسد عقاب چه چیزی به تو میگوید سباز پاسخ میدهد دخالت خدایان خدایان قرار است دخالت کنند هیپریون عصبانی میشود و هر دو چشم سرباز را کور میکند </p><p dir="auto">در سکانس بعد مراسم سوگواری برای آرس است پوزئدون پتک آرس را در مقبره اش جای میدهد صحنه به داخل کاخ المپ منتقل میشود زئوس پشیمان از کرده خود نشسته آتنا وارد صحنه میشود بالباس سوگواری و میگوید در حالت عادی پسران پدران خود را به خاک میسپارند ولی هنگام جنگ پدران پسران خود را خاک میکنند الان هنگام جنگ است فضای غمگینی در المپ قالب میشود </p><p dir="auto">در سکانس بعد تسئوس و افرادش وارد پناهگاه میشوند تسئوس به سمت فرمانه جنگ میرود سربازی جلویش را میگیرد ولی فرمانده اورا میشناسد و اجازه ورود میدهد دزد و فدرا به سمت دروازه میروند دزد نگاهی به بیرون میکند و میگوید ارتش کجاست </p><p dir="auto">درسکانس بعد هیپریون درحال شستن دست هایش است از سرباز میپرسد راجب آن برده (تسئوس)به من بگو  سرباز اشاره به دهاتی بودن تسئوس میکند هیپریون میگوید همانطور که من بودم سرباز عذرخواهی میکند ولی هیپریون میگوید ساکت و از خانواده اش میپرسد سرباز پاسخ میدهد  کسی نمیداند پدرش کیست خودش هم چیزی نمیگوید بی پدر بزرگ شد هیپریون لبخند میزند و میپرسد اسمش چیست </p><p dir="auto">درسکانس بعد فرمانده جنگ در حضور پادشاهشان است و میگوید تسئوس امده پادشاه به دیدن تسئوس میرود تسئوس از رسیدن کمان اپیروس به دست هیپریون خبر میدهد شاه آنچنان حرف ها را باور نمیکند و افسانه میخواند و خرافات شاه سخن از مذاکره می آورد ولی تسئوس مخالف است تسئوس پیشنهاد بستن دروازه ها و آمادگی برای جنگ را میدهد ولی شاه میگوید گردان ما بازنگشته تسئوس میگوید کسی قرار نیست برگردد ما آخرین نفراتیم ولی شاه با توهین به تسئوس این پیشنهاد را رد میکند و فقط برای مذاکره آماده میشود </p><p dir="auto">درسکانس بعد صف سربازان را در تارتاروس میبینیم که جلوی در با کمان منتظر هستند سه نماینده از زرف هیپریون امده است یکی از آنها یک مشعل و یک شاخه ی زیتون به نشانه صلح دارد فرمانده از شلیک کردن تیر ها خود داری میکند مذاکره کننده ی هیپریون قصد صحبت با تسئوس را دارد </p><p dir="auto">در سکانس بعد سربازی به سراغ تسئوس برای بردن او به مذاکره می آید فدرا میگوید او با دستان باز آمده سراغت درست مثل پیشگویی تسئوس میگوید شده تا بحال اشتباه پیشگویی کنی و بلند میشود </p><p dir="auto">درسکانس بعد تسئوس درحال خروج از پناهگاه برای مذاکره است سرباز به او میگوید آنطرف دروازه حق محافظت از تو را نداریم تسئوس در داخل دروازه فریاد میزند من تسئوس هستم صدای هیپریون می آید به ارامی که نزدیک تر بیا برای دریافت پیغام سرباز به تسئوس میگوید جلو تر نرو ولی تسئوس میرود تسئوس از قاصد میپرسد چرا صورتت را پوشانده ای قاصد( خود هیپریون) پاسخ میدهد چون در سپاه هیپریون همه برابرند من فقز یک سربازم که تقاضای اربابم را اجابت میکنم هیپریون ذره ذره تسئوس را مجبور به جلو تر امدن میکند وقتی چهره ی تسئوس را میبیند چهره ی خود را نمایان میکند تسئوس سعی در حمله به هیپریون را دارد ولی سربازان هیپریون مانع تصمیم او هستند هیپریون درخواست خود را به تسئوس میگوید او میخواست تسئوس به او ملحق شود اشاره به این میکند که بین مردمانت تو رانده ای حتی تورا سر میز غذایشان راه نمیدهند ولی در میزمن تو در صدر هستی پیشنهادم به تو جاودنگی است ولی تسئوس قبول نمیکند و میگوید اعمال ادم جاودانه است نه تن آدم باز میگردد به سمت دروازده چهره ی هیپریون درهم میشود میگوید شاید خدایان با تو باشند ولی من فردا تایتان ها را آزاد خواهم کرد تسئوس وارد دروازه میشود پادشاه فقط در باره ی خواسته ی هیپریون میپرسد و تسئوس میگوید در ها را ببندید ولی پادشاه فرمانی نمیبیند و خودش با شمشیر زنجیر دروازه رو پاره میکند تا دروازه بسته شود و با خشم به داخل پناهگاه میرود </p><p dir="auto">درسکانس بعد فدرا درحال دعا خواندن است تسئوس پشت در عبادتگاه منتظر است فدرا بیرون می آید و تسئوس را میبینید تسئوس درباره ی اینکه شک دارد بتواند ماموریت زئوس را به سر انجام برساند حرف میزند ولی فدرا او را امیدوار میکند </p><p dir="auto">در سکانس بعد همه درحال آماده شدن برای نبردند این سکانس با در تصویر هیپریون که کمان در دست اوست به پایان میرسد </p><p dir="auto">در سکانس بعد خیل عظیمی از دشمن پشت دروازه ها را میبینیم در راس سپاه هیپریون است و کمان در دستش تیری رها میکند به سمت دروازه و دروازه را میشکند گروه پشت دروازه فرار میکنند تسئوس سعی بر نگاه داشتن آنها در نبرد دارد و موفق میشود و شعار های انسانی میدهد ولی در راه کشتن ( انها هم انسان اند و در رگ هایشان مثل ما خون است ما پیروزیم آنها چیز بیشتر از ما ندارند و شجاع تر نیستند ما آنها را خواهیم کشت ) تسئوس به راس مبارزه می رود و حمله را آغاز میکند اینجا دیگر هیپریون در راس سپاهش نیست نبرد شروع میشود هیپریون خودرا میان سپاه مخفی کرده بود و در اواسط نبرد خود را به راه پله پناهگاه میرساند و سعی بر بالا رفتن دارد </p><p dir="auto">درسکانس بعد هیپریون خود را به بالای کوه رسانده جایی که شاه در آنجا پناه گرفته هیپریون شمشیر خود را از غلاف بیرون می کشد و شاه میگوید مامیتوانیم مذاکره کنیم و هیپریون با جدا کردن سر شاه از بدنش به سخن او پایان میدهد </p><p dir="auto">در سکانس بعد ما دوباره نبرد را میبینیم سرباز سرکش تسئوس را برای مرگ فرا میخواند ( تسئوس بیا و من را بکش) تسئوس به سمتش میرود و میپرسد شاهتان کجاست و شمشیر را در شکم سرباز فرو میبرد سرباز میگوید اون شاه نیست </p><p dir="auto">درسکانس بعدی هیپریون دل کوه را با کمان سوراخ کرده و وارد شده لرزه بزرگی در پناهگاه به وجود می آید تسئوس سعی میکند به بالای پناهگاه خود را برساند </p><p dir="auto">درسکانس بعد تسئوس خود را به بالا رسانده و به فدرا میگوید در معبد بمان بعد وارد تالار پادشاه میشود و از آنجا به داخل کوه میرود </p><p dir="auto">سکانس بعد داخل کوه است تسئوس و دزد هیپریون را پیدا میکنند هیپریون تایتان ها را آزاد میکند بعد از رها شدن تیر به سمت زندان تایتان ها موج بزرگی می اید و تسئوس بیهوش میشود بعد از کمی درنگ دروباره به هوش می اید و صدای دزد را میشنود دزد فریاد میزند ولی گوش های تسئوس سنگین شده تایتان ها داخل قار پراکنده شده اند کمان در دست دزد است و با ان یک تایتان را مکشد آما تایتان های دیگر به سمتش حمله میکنند و اورا میکشند در همین حین 5خدای المپ نشین می آیند ( یک زن و 4 مرد ) پتک آرس در دست زئوس است و خطاب به تایتان ها میگوید هیچکدام بیرون نخواهید رفت یک تایتان سعی بر برداشتن کمان میکند ولی قبل از اینکه کمان را بردارد زئوس پتک آرس را به سمتش پرتاب میکند و با صدایی بلند به تسئوس میگوید برواین جنگ دیگر ارتباطی به تو ندارد فقط هیپریون رو پیدا کن بعد نبر دبا تایتان ها را آغاز میکنند اسلحه ی زن داس است اسلحه ی پوزئدون نیزه ی سه شاخ و مال زئوس زنجیری است که در همان قار بوده آنرا برداشته و با آن نبرد را آغاز میکند </p><p dir="auto">در سکانس بعد تسئوس از غار بیرون میرود و به دنبال هیپریون میگردد اورا درتالار شاه زمانی که کمین گرفته پیدا میکند هیپریون به تسئوس حمله کرد و با چاقویی که در دست داشت سعی در کشتن او کرد تسئوس کمی مقاومت کرد </p><p dir="auto">سکانس بعد جنگ خدایان و اساطیر خدای اول را تایتان ها با زخم های بسیار و سر انجام ضربه به گردنش میکشند پوزئدون در حال نبرد بود </p><p dir="auto">سکانس بعد دوباره نبرد هیپریون و تسئوس است  هیپریون نقابش را به زمین می اندازد </p><p dir="auto">سکانس بعد نبرد خدایان و تایتان ها خدای دیگر را با بریدن گلویش میکشند </p><p dir="auto">سکانس بعد هیپریون و تسئوس ، تسئوس بلند میشود و هیپریون را میزند باهم به سختی درگیر میشوند </p><p dir="auto">سکانس بعد با خدایی که در دستش شمشیر است شروع میشود و با اتنا به پایان میرسد </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس درحال پیروزی بر هیپریون است ولی هیپریون اورا بلند کرده و بر زمین میزند ولی موفق بر کشتن تسئوس نمیشود چشمان تسئوس تار میبیند </p><p dir="auto">سکانس بعدی با زئوس شروع میشود که درحال کشتن تایتان هاست و با کشتن چهار تایتان به پایان میرسد </p><p dir="auto">سکانس بعد دو باره تسئوس بلند میشود </p><p dir="auto">سکانس بعد پوزئدون در نبرد است </p><p dir="auto">سکانس بعد نبرد تسئوس و هیپریون </p><p dir="auto">سکانس بعد نبرد سربازان 2جبهه است </p><p dir="auto">سکانس بعد پوزئدون </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس </p><p dir="auto">سکانس بعد با آتنا شروع با زئوس پایان </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس و هیپریون </p><p dir="auto">سکانس بعد آتنا را با ضربه به پهلو به فلز در زندان تایتانها میکوبند و فلز داخل شکم آتنا فرو میرود زئوس فرید میزند و به کمک آتنا میرود </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس دارد شکست میخورد </p><p dir="auto">سکانس بعد زئوس با آتنا حرف میزند خدایی که شمشیر به دست داشت را با ضربه به پایش به زمین می اندازند به شکل سجده و سر اورا در همان حال میزنند از فرق سر </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس ظاهرا دیگر توان مقابله با هپریون را ندارد </p><p dir="auto">سکانس بعد با زئوس و آتنا رو به روی هم آغاز میشود زئوس به بالای زندان تایتان ها میرود و دوکلید در بالای ان را برمیدارد کلید ها به شکل زنجیر به دو طرف کوه متصل میشوند </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس دوباره سعی میکند بلند بشود </p><p dir="auto">سکانس بعد زئوش زنجیر ها را میکشد و به دهانه ی کوه فشار می اورد </p><p dir="auto">سکانس بعد تسئوس بلند میشود و مینشیند هیپریون خنجرش را بر میدارد و میخواهد تسئوس را بکشد </p><p dir="auto">سکانس بعد پوزئدون به زمین افتاده هنوز جان در بدن دارد یک تایتان نیزه ی پوزئدون را در دست دارد و میخواهد بزند ولی پوزئدون نیزه را نگه میدارد </p><p dir="auto">سکانس بعد هیپریون از تسئوس میپرسد چه حسی داری وقتی بدونی هیچ یادی ازت باقی نمیماند تسئوس پاسخ میده من برنده شدم مرگ من ازم یک اسطوره میسازه و اعمالم در طول تاریخ شنیده میشه ولی هیپریون میگید تاریخ تو را من مینویسم سر انجام همزمان تسئوس داشت تکه های تیزی از دیوار را بر میداش و در پشت سر قایم میکرد قبل از اینکه هیپریون آخرین ضربه را بزند تسئوس سنگ را داخل پای هیپیون فرو برد و با چاقو ی خود هیپریون به او حمله کرد </p><p dir="auto">سکانس بعد پوزئدون آخرین تلاس هایش را میکند و و به زئوس میگوید تمامش کن زئوس دوباره زنجیر هارا میکشدو دهانه غار را سعی میکند ببندد </p><p dir="auto">در سکانس بعد تسئوس سعی در کشتن هیپیون دارد و او را میکشد ( در این سکانس ما ترس هیپریون را از مرگ میبینیم )</p><p dir="auto">در سکانس بعد سر انجام دیواره تارتاروس درهم میریزد و واژگون میشود زئوس آتنا را در آغوش کرفته و با خود به اسمان میبرد تسئوس هم به اسمان رفته و جاودان میشود </p><p dir="auto">در سکانس بعد فرو ریختن کوه و متلاشی شدن و پرکنده شدن شپاه هیپروین را میبینیم </p><p dir="auto">در سکانس بعد نقش نگاره ای بر دیواره یک معبد از هیپریون و تسئوس فدرا و سه خواهرش در زمان اسارت تسئوس و درواقع کل داستان را میبنیم البته به همان سبک هنر یونانی یعنی عریان بودن انسان ها در ت=نقش ها و جمله سقراط که میگوید روح همه ی انسان ها ی خوب جاودان است ولی روح پرهیز کاران جاودانتر از زبان راوی گفته میشود و فدرا را میبینیم که از داخل معبد بیرون می اید و پسر خود و تسئوس را هنگام تماشای داستان پدرش بر روی مقبره ی تسئوس میبیند پسر دست به کلاهخود هیپریون میزند و یک رویا میبیند و به سرعت دست خود را میکشد یک دفعه همان استاد( زئوس) پیش فرزندد تسئوس میرود و به او میگوید از مجسمه ها نترس و سپس اسم پسر را میپرسد پسر پاسخ میدهد آکاموس پیر مرد پیشرمینه ای به پسر برای نبردی سخت در آسمانها میدهد و فیلم با صحنه هایی از نبرد در آسمان به پایان میرسد </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">خب تاحالا فقط فیلم را تعریف کردیم نه تحلیل برای تحلیل این فیلم باید اول بدانیم تسئوس کیست </p><p dir="auto">تسئوس</p><p dir="auto">او یا پسر آیگئوس شاه آتن، و آیترا دختر پیتیوس، شاه تروزین در آرگولید بود یا پوزئیدون و آیترا، چون آیترا در یک شب با هر دوی آن‌ها هم خواب شده بود، اما گمان می‌رفت که آیگئوس عقیم باشد.( شک به فرزند پوزئدون بودن ) روز بعد، آیگئوس که در شهر تروزین آیترا را ملاقات کرده بود، آنجا را برای رفتن به شهر مادریش آتن، ترک کرد. در هنگام رفتن آیگئوس صندل‌ها و شمشیر خود را زیر تخته سنگ بزرگی قرار داد و به آیترا گفت: اگر فرزندمان پسر شد و به اندازه کافی بالغ گردید به او بگو تخته سنگ را بلند کرده و شمشیر و صندل‌های مرا بردارد. وقتی شانزده ساله شد، مادرش به او گفت دیگر وقت آن رسیده که درباره پدرت، پادشاه مقتدر آتن مطلع بشوی. آیترا او را به سمت تخته سنگ در کنار پرستشگاه زئوس برد. تسئوس که تبدیل به جوانی نیرومند شده بود، به راحتی تخته سنگ را بلند کرده و یادگارهای پدر شامل شمشیر و صندل را از زیر آن برداشت و او نیز به سمت آتن حرکت کرد آیترا و پیتیوس، هر دو نگران آن بودند که تسئوس راه زمینی را به جای راه دریایی برگزیند، زیرا راه تروزین به آتن از تنگه کورینت می‌گذشت که آکنده از راهزنان و شروران بود. اما تسئوس قصد نداشت از مقابل خطر بگریزد؛ او می‌خواست رفتار هراکلس را سرمشق خود قرار دهد، و با غلبه بر خطرهای موجود در راه، نام‌آور شود. به نظر می‌رسد اعمالی که تسئوس در سفر از تروزین به آتن انجام می‌دهد به این منظور طراحی شده‌است که در رقابت با ماجراهای هراکلس قرار گیرد. به موجب روایت‌های موجود، نخستین مصاف تسئوس در اپیداروس، شهر مقدس آپولون و پزشک اساطیری یونان اسقلبیوس اتفاق افتاد. تسئوس در این مکان بر پریفیتیس غلبه کرد؛ پریفیتیس راهزن بلند قامت و شلی بود که از چماق عظیم گره‌دار استفاده می‌کرد. تسئوس این چماق را از دستش گرفت و پس از کشتنش از این سلاح در ماجراهای دیگر استفاده کرد. تسئوس در سراسر این تنگه، راهزنان را با سلاح و شیوه خودشان به قتل رساند( همان گونه که هیپریون و جلاد را با سلاح  های خودشان کشت) تصویر تسئوس را اغلب می‌توان چماق بدست بر روی گلدان‌های قدیمی مشاهده کرد. دومین برخورد تسئوس با سینیس بود که در شقه کردن مسافران تخصص داشت. او عادت داشت دو درخت کاج را به طرف زمین خم کند و یک دست و یک پای قربانی خود را به بالای یکی از این درخت‌ها و دست و پای دیگر را به درخت دیگری می‌بست، و سپس درختان را رها می‌کرد، و قربانی بینوا را دو پاره می‌نمود. سینیس از تسئوس خواست که نیروی خود را بیازماید و به او کمک کند تا یک درخت کاج را خم کند. تسئوس پذیرفت اما هوشیارانه مراقب بود که پیش از سینیس درخت را رها کند، و سرانجام این سینیس بود، نه تسئوس که بر اثر ضربه درخت در هوا به پرواز در آمد. تسئوس پس از جمع‌آوری بقایای مسافران قبلی که از درخت‌های اطراف آویزان بودند، دو درخت را خم کرد و سینیس را میان آن‌ها بست، و به این ترتیب همان مرگ دردناکی را نصیب او کرد که او بر سر دیگران آورده بود. سینیس دختری زیبا به نام پریگونه داشت، و زمانی که پدرش کشته شد، از ترس در بستری واقع در مزرعه مارچوبه پنهان شده بود. او دعا کرد که اگر گیاهان او را پنهان نگاه دارند، دیگر هیچ وقت در زندگی این نوع گیاهان را از بین نخواهد برد. تسئوس نتوانست پریگونه را پیدا کند اما پریگونه هنگامی که تسئوس قول داد به او آسیبی نخواهد رساند با خواست خود بیرون آمد. او برای تسئوس پسری به نام میلانیپوس دنیا آورد. تسئوس سپس به سمت شمال و باریکه خاکی به نام کرومون رسید و در آنجا با خوکی عظیم‌الجثه با نام کرومونی سو روبرو شد که فرزند هیولاهای اکیدنا و تایفون محسوب می‌شد. کرومونی که یک خوک وحشی و ترسناک بود و مزارع محدوده روستاها را ویران می‌کرد، تسئوس با این موجود نیز به نبرد پرداخت و سرانجام او را نیز از پای درآورد. در نزدیکی شهر مگارا، راهزنی سالخورده به نام اسکایرون در تنگه‌ای باریک و پرشیب که این شیب‌های تند تا دریا ادامه داشت مستقر شده بود و مسافران را مجبور به شستن پاهایش می‌نمود، و هنگامی که برای این کار زانو می‌زدند، با وارد کردن ضربه‌ای آن‌ها را از پرتگاه به پایین می‌انداخت تا خوراک هیولاهای دریایی شوند (در برخی روایات خوراک یک لاک‌پشت دریایی غول‌آسا). هنگامی که تسئوس به این محل رسید اسکایرون به او فرمان داد که زانو بزند و پاهای او را بشوید. تسئوس محتاطانه اطاعت کرد، و تا جایی که می‌توانست دور از لبه پرتگاه زانو زد. در این هنگام اسکایرون فریاد برآورد که او باید برود و به لاک‌پشت اسکایرون غذا بدهد، و سعی کرد او را از پرتگاه پایین بیندازد. اما تسئوس به سرعت عکس‌العمل نشان داد، و او را از پرتگاه پایین انداخت و سرانجام این اسکایرون بود که به قعر دریا رفت. </p><p dir="auto">پنجمین ماجراجویی تسئوس در شهر الوزیس اتفاق افتاد، جایی که با کشتی‌گیری نیرومند به نام کرکوان مواجه شد. کرکوان پادشاه شهر الوزیس، فردی بسیار نیرومند بود که عابران یا مسافران را به مسابقه کشتی‌گیری دعوت می‌نمود و پس از شکست دادن، آن‌ها را می‌کشت. اما هنگام مواجه با تسئوس دریافت که این بار با حریف نیرومندی طرف شده است، تسئوس او را شکست داد و در انتها جانش را گرفت. آخرین ماجراجویی تسئوس هنگامی بود که به نزدیکی‌های آتن رسید و با راهزنی غول‌پیکر به نام پروکروستس روبرو شد. پروکروستس بدنام در کنار جاده الوزیس به آتن زندگی می‌کرد، رهگذران را به بهانه مهمان‌نوازی به خانه خود می‌برد و روی تختخواب شگفت‌انگیز خود می‌خواباند. تختخوابی که برای هر کس با هر قدی اندازه بود. پروکروستس از مسافران می‌خواست که روی این تخت بخوابند و سپس ترتیبی می‌داد که قد آن‌ها به اندازه تختخواب شود: اگر قد آن‌ها کوتاه‌تر از تختخواب بود آنقدر آن‌ها را چکش‌کاری می‌کرد تا به اندازه تخت در آیند، و اگر قدشان بیش از حد بلند بود، سر و پای آن‌ها را می‌برید تا اندازه شوند. تسئوس آخرین مهمان پروکروستس بود، و پیکر مثله شدهروکروستس آخرین پیکری بود که تخت هولناک او را اشغال کرد. </p><p dir="auto">داستان واقعی جلاد هیپریون ( مینتور)</p><p dir="auto">تزه سپس تصمیم گرفت به مقابله با عموزاده‌هایش، فرزندان پالاس، بپردازد و خود و پدرش را از چنگ آن‌ها نجات دهد و در نبردی غافل‌گیرانه این کار را به انجام رساند. مینوس پادشاه کرت و همسر پاسیفائه، جنگی با آتنی‌ها به راه انداخت و در آن پیروز شد. سپس خواستار آن شد که هر ساله به مدت نه سال، آتنی‌ها می‌بایست هفت پسر و هفت دختر را برای خراج دادن به مینوتور، هیولایی نیمه-انسان و نیمه-گاو (دارای سر گاو و بدن انسان)، قربانی می‌کردند. تسئوس داوطلب شد تا با از بین بردن این هیولا به این بازی هولناک خاتمه دهد پس با جوانانی که از آتن به دستور مینوس فرستاده می‌شدند تا خوراک مینوتور شوند، همراه شد. آیگئوس که می‌دانست دیگر هیچ وقت فرزند خود را نخواهد دید اندوهگین شد و به سختی سعی کرد او را از این کار منصرف کند، اما تزه بر عزم خود باقی ماند. پس چنین شد که ترتیبی داد کشتی‌های حامل قربانیان، به دو مجموعه بادبان سیاه و سفید مجهز شوند. آن‌ها با بادبان‌های سیاه به راه می‌افتادند، اما آیگئوس درخواست کرد که اگر پیروزمندانه بازگشتند، بادبان‌های سفید را برافرازند تا او بتواند از آکروپولیس این نشانه را ببیند. آریادنه دختر مینوس به محض دیدن تزه عاشقش شد و از دایدالوس راه خروج از هزارتو (هزارتویی که جایگاه مینوتور بود) را پرسید و به تسئوس آموخت. تسئوس که درخواست کرده بود اولین نفری باشد که وارد هزارتو می‌شود، نه تنها توانست مینوتور را از پای درآورد، بلکه توانست به کمک رشته نخی که آریادنه به او داده بود، از هزارتو خارج شود و نزد آریادنه که بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشید برسد. آن‌ها به اتفاق یکدیگر بقیه آتنی‌ها از جمله فدرا، خواهر آریادنه را گرد آورده، به کشتی نشستند و بلافاصله به سمت آتن حرکت کردند. در ادامه روایت‌های مختلفی درباره این بخش از افسانه تزه وجود دارد. آریادنه از تزه قول گرفته بود که او را با خود به یونان ببرد، اما آتنا به تزه گفت آریادنه و فدرا را در جزیره ناکسوس رها کند. ایزدان کاری کردند که همه چیز درباره آریادنه از ذهن تزه پاک شود، به‌طوری‌که تزه او را که در گوشه‌ای خلوت خفته بود رها کرد. تزه هنگام نزدیک شدن به آتن دستور داد که بادبان‌های سیاه را برافرازند، زیرا هنوز در اندوه از دست دادن آریادنه سوگوار بود؛ در نسخه‌ای دیگر او از استرس و شوق بازگشت به خانه فراموش کرد بادبان‌ها را تعویض کند. به این ترتیب آیگئوس( اژه) که بی‌صبرانه انتظار پسرش را می‌کشید با مشاهده بادبان‌های سیاه، به تصور اینکه فرزندش از میان رفته است، خود را از صخره‌های آکروپولیس به زیر افکند و جان سپرد. پس از مرگ آیگئوس(اژه) و دلیل نامگذاری دریای اژه همین است ، تزه به پادشاهی آتن رسید، اما شرکت او در ماجراهای پهلوانانه به پایان نرسید. </p><p dir="auto">(ماجرا کشتن مینوتور اصلا چیزی نبود که در فیلم دیدیم در فیلم مینوتور همان جلاد هیپریون است ولی مینوتور اصلی که شکست خورد داستنی متفاوت با او دارد )</p><p dir="auto">فدرا </p><p dir="auto">به یونانی: Φαίδρα)، در اساطیر یونان دختر مینوس و پاسیفائه است. پس از مرگ مینوس، پسرش دئوکالیون، فدرا را به همسری تسئوس درآورد تا اتحادشان را محکم کند. تسئوس درگذشته با خواهر فدرا، آدریانه ازدواج کرده اما او را رها کرده بود. فدرا عاشق هیپولوتوس، پسر تسئوس شد. اما هیپولوتوس عشق او را نپذیرفت. پس فدرا او را متهم کرد که قصد تجاوز داشته، سپس خود را به دار آویخت. هیپولوتوس نیز از نفرین پدر درگذشت. </p><p dir="auto">پس فدرا پسری به اسم آکاموس با تسئوس نداشت یا اگر داشته نامی از او در تاریخ نبوده</p><p dir="auto">و اما نتیجه گیری بر اساس شخصیت های داستان </p><p dir="auto">این داستان به طور قطع یک داستان تخیلی است نه تاریخی و خیلی ناشیانه و بیپروایانه تحریف شده حتی شخصیت های ان هم جای خود نیامده </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">تحلیل سیاسی فیلم </p><p dir="auto">شخصیت های پرقدرت فیلم ( تسئوس و هیپریون و شاه و فرمانده) همه آدم های بی ایمانی هستند آدم بده ی داستان کاملا به دنبال کوبیدن خدایان است با اینکه به آنها اعتقاد دارد یعنی به دنبال جنگ با خداست قهرمان داستان یک ندانم گراست که بعد ها به دلیل پیشینه خانوادگی و به یقین رسیدن ( دیدن خدایان) ایمان می آورد و کسانی که شهر را کنترل میکنند ( شاه و فرمانده) افرادی هستند که احترام قائل اند ولی افراد سکولاری هستند ( دین جدا از سیاست) و اعتقا دات را وارد معادلات سیاسی نمی کنند شما در اواسط فیلم حرف مذاکره میشنوید افراد سکولار مذاکره را راه صلح میدانستند ولی کسانی که اعتقاد پیدا کرده بودند مثل فدرا و تسئوس این رو راه حل نمیدانستند بلکه تهدید به حساب می آوردند و لی سر انجام به اجبار راضی به مذاکره میشوند و مذاکره میکنند و نه تنها میفهمند بلکه میفهمانند مذاکره با یک انسان وحشی راه حل نیست خدایانی را در فیلم میبینیم که میخواهند کمک کنند ولی دست هایشان به اجبار بسته است و رئیسشان( زئوس) نمیگذرد برای همین لب به دروغ و دست به کلک میزنند و انواع نیرنگ ها را برای کمک به تسئوس  انجام میدهند اما دستشان رو میشود و جزا میبینند و خدایی دارم که پشیمان میشود( زئوس) از سخت گیری هایش سر انجام باز هم صلح را در فیلم نمیبینیم هر جا که انسان برود جنگ در انتظار اوست اگر درزمین باشد جنگ در زمین و اگر در آسمان باشد جنگ در آسمان </p><p dir="auto">تحلیل دینی فیلم </p><p dir="auto">در فیلم اشاره های به مرگ حضرت علی حضرت فاطمه امام حسن و امام حسین(ع) آمده در سکانس های پایانی فیلم ما دقیقا میبینیم که آن چهار خدا مشابه مرگ ائمه اطهار و حضرت فاطمه به قتل میرسند </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[نقد بازی خدای جنگ ]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qTP/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 07:58:20 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-20T11:28:20+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">سبک: ماجراجوئی </p><p dir="auto">ژانر: Action  </p><p dir="auto">رده سنی: +۱۸</p><p dir="auto">سال انتشار: ۲۰۱۸ - ۲۰۰۵</p><p dir="auto">پلاتفرم:  PlayStation 4 ، Microsoft Windows</p><p dir="auto">ناشر: Sony Interactive Entertainment</p><p dir="auto">مقدمه</p><blockquote dir="auto"> God of War بازی یکی از جنجالی ترین بازی های رایانه ای است که سوژه آن حول محور اساطیر یونان در در گردش است و روایتی جدید از این اساطیر ارائه می دهد. اما در پس این داستان جدید نکات مهم و ظریف زیادی نهفته است که از سه منظر اساطیری، روانشناختی و مذهبی قابل بررسی هستند. </blockquote><blockquote dir="auto"> God of War سری بازی های با محوریت قرار دادن اساطیر یونان و ماجرای رویارویی یک انسان با خدایان، پایه گذار سبکی در بازی های رایانه ای بود که می توان آن را &quot;خداکشی&quot; یا &quot;ارتداد&quot; نام نهاد. در این سری از بازی ها برای نخستین بار یک انسان فانی به جایگاه خدایی دست پیدا می کند و موفق به نابودی سایر خدایان می گردد. به نظر می رسد که این بازی ورای تمام جذابیت های داستانی و تصویری، پیام های زیادی در خود جای داده باشد. در ادامه به بررسی این پیام ها می پردازیم... </blockquote><p dir="auto">کریتوس در اساطیر</p><p dir="auto">بهتر است پیش از شروع بحث کمی راجع به شخصیت کریتوس و نقش اساطیری او صحبت کنیم و ببینیم که اصلا چنین شخصیتی در اساطیر یونان وجود داشته یا نه؟</p><p dir="auto">اگر در اساطیر یونان به جستجو بپردازیم، به شخصیتی به نام کریتوس برخورد خواهیم کرد که با شخصیت درون بازی تفاوت های فاحش و چشمگیری دارد. این شخصیت که اشارات کوچکی از او در اساطیر دیده می شود، به عنوان مشاور دست راست زئوس معرفی شده است. او شخصیتی نیمه خدایی دارد و در علم و دانش سرآمد همه المپیان (به غیر از زئوس) و زمینیان است </p><p dir="auto">کریتوس اساطیری موجودی آرام و صلح طلب است که حتی در چندین مورد خدایان را از جنگ و خونریزی برحذر میدارد اما شخصیت کریتوسی که در بازی است با نمونه اساطیری خود تفاوت های فاحشی دارد و دچار استحاله ای اساسی شده او شخصیتی خونخوار، بی رحم، خود رای و سرکش معرفی می شود که از جنگ و خونریزی لذت می برد و در مقابل فرمان خدایان می ایستد. کریتوس به عنوان نماینده انسان ها، تا جایی پیش می رود که به مقام خدایی ارتقاء می یابد و سرانجام در اثر یک اختلاف، از مقام خدایی خلع و در نهایت موفق به نابودی حکومت خدایان و از بین بردن تمامی آن ها می شود</p><p dir="auto">حال با توجه به این تغییر فاحش، این سوال مطرح می شود که کریتوس درون بازی کیست و از کجا آمده است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است به داستان زیر توجه کنید:</p><p dir="auto">شباهتی عجیب، اما قابل تامل!</p><p dir="auto">برای پیدا کردن منشاء پیدایش شخصیت کریتوس درون بازی، لازم است تا کمی با تفکرات و عقاید خالق آن آشنا شویم. با توجه به اینکه دیوید جفی (نویسنده و کارگردان بازی) یک یهودی متعصب است، به همین دلیل بهتر است جستجویی در کتاب های مقدس یهودیان داشته باشیم. پس از یک بررسی دقیق در کتب عهد عتیق به مورد جالبی برخورد کردم که بهتر است شما هم آن را مطالعه کنید و خودتان درمورد آن قضاوت نمایید</p><p dir="auto">متن زیر از کتاب داوران (یکی از کتب عهد عتیق) که حاوی 350 سال رویدادهای قبل از دوران سلطنتی قوم بنی اسرائیل است برداشت شده است</p><p dir="auto">یفتاح جلعادی </p><p dir="auto">یفتاح جلعادی، جنگجویی بسیار شجاع، و پسر زنی بدکاره بود. (این بخش از مشخصات یفتاح، به مشخصات کریتوس شباهت زیادی دارد. او همچون یفتاح مردی جنگجو و بسیار شجاع بود و هر دو از زنی بدکاره زاده شده بودند! توجه داشته باشید که در یونان باستان به زنان معشوقه زئوس هم بدکاره می گفتند.) </p><p dir="auto">پدرش (که نامش جلعاد بود) از زن عقدی خود چندین پسر دیگر داشت. وقتی برادران ناتنی یفتاح بزرگ شدند، او را از شهر خود رانده، گفتند: تو پسر زن دیگری هستی و از دارایی پدر ما هیچ سهمی نخواهی داشت</p><p dir="auto">پس یفتاح از نزد برادران خود گریخت و در سرزمین طوب ساکن شد. دیری نپایید که عده ای از افراد ولگرد دور او جمع شده، او را رهبر خود ساختند. (چنین اتفاقی برای کریتوس هم روی داده بود. او از طرف خدایان المپ و حتی هرکول- برادر هم رده خودش، مورد بی مهری قرار گرفته و ترد شده بود. خدایان با وجود این که کریتوس برادر آن ها بود از او به عنوان یک موجود حقیر، در جهت اهداف خود استفاده ابزاری می کردند.)</p><p dir="auto">پس از مدتی عمونی ها با اسرائیلی ها وارد جنگ شدند. رهبران جلعاد به سرزمین طوب نزد یفتاح رفتند و از او خواهش کردند که بیاید و سپاه ایشان را در جنگ با عمونی ها رهبری کند. اما یفتاح به آن ها گفت: &quot; شما آنقدر از من نفرت داشتید که مرا از خانه پدرم بیرون راندید. چرا حالا که در زحمت افتادید به سراغ من آمدید؟&quot;</p><p dir="auto">آن ها گفتند: &quot; ما آمده ایم تو را همراه خود ببریم. اگر تو ما را در جنگ با عمونی ها یاری کنی، تو را فرامانروای جلعاد می کنیم.&quot;... (خدایان المپ نیز در چندین مورد از کریتوس درخواست کمک کردند و هربار با وعده هایی او را متقاعد به همکاری کردند)</p><p dir="auto">سپس یفتاح این ماموریت را پذیرفت و مردم او را فرمانده لشگر و فرمانروای خود ساختند. یفتاح در ابتدا برای پادشاه عمون قاصدانی فرستاد و از او خواست قوم اسرائیل را به حال خود رها کند و دلایل خود را در این رابطه بیان کرد. اما پادشاه عمون به این صحبت ها توجهی نکرد.</p><p dir="auto"> روح خدا بر یفتاح قرار گرفت و او سپاه خود را از سرزمین های جلعاد و منسی عبور داد و از مصفه واقع در جلعاد گذشته، به جنگ سپاه عمون رفت. یفتاح نزد خداوند نذر کرده بود که اگر اسرائیلی ها را یاری کند تا عمونی ها را شکست دهند، وقتی به سلامت به منزل بازگردد، هرچه را که از در خانه اش به استقبال او بیاید به عنوان قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کند. ( ماجرای درخواست کمک کریتوس از اریس و نذر او بی شباهت به این ماجرا نیست.) پس یفتاح با عمونی ها وارد جنگ شد و خداوند او را پیروز گردانید. او آن ها را از عروعیر تا منیت که شامل بیست شهر بود و تا آبیل کرامیم با کشتار فراوان شکست داد</p><p dir="auto">هنگامی که یفتاح به خانه بازگشت، دختر وی، یعنی تنها فرزندش درحالیکه از شادی دف می زد و می رقصید به استقبال او آمد. یفتاح با دیدن دخترش از شدت ناراحتی جامه خود را چاک داد و فریاد زد: &quot; آه دخترم! تو مرا غصه دار کردی، زیرا من به خداوند نذر کرده ام و نمی توانم نذرم را ادا نکنم&quot;... و یفتاح چنانکه نذر کرده بود عمل نمود... ( به صحنه کشته شدن خانواده کریتوس- همسر و دختر- به دست خود او و به دستور اریس توجه کنید. در این مورد هم می توان شباهت های ظریفی بین دو شخصیت مشاهده کرد.)</p><p dir="auto">می بینید که شباهت این دو داستان به یکدیگر بسیار زیاد است، البته این تنها یک فرضیه است و ممکن است چنین رابطه ای اصلا وجود نداشته نباشد. اما از طرفی هم نمی توان از این موضوع به سادگی عبور کرد و آن را نادیده گرفت. به هر حال هر اثری ریشه در عقاید و ایدئولوژی شخصی خالق آن دارد و نمی توان آن را جدا از خالق تفسیر کرد.</p><p dir="auto">خدایان در اساطیر یونان</p><p dir="auto">منشاء پیدایش خدایان</p><p dir="auto">شاید بتوان تولد اساطیر و به خصوص خدایان اساطیری را با تولد اولین بشر هم دوره دانست و رد پای آن ها را در آن دوران جستجو کرد. زمانی که بشر پا به عرصه وجود نهاد، با یک معضل بزرگ و اساسی مواجه گشت. سردرگمی و ناتوانی در برقراری ارتباط با محیط پیرامون، و عدم درک و توضیح مناسب برای تفسیر علت بسیاری از رویدادها، بزرگترین معضلاتی بودند که دغدغه ها و سوال های زیادی را در ذهن کنجکاو بشر نخستین ایجاد کردند و تکثر گرایی از جایی شروع شد که بشر فهمید باید کسی را بپرستد اما نفهید که چه کسی را او به تجربه مشاهده می کرد که خورشید در طول روز در آسمان قرار دارد و همه جا را روشن می کند، شب هنگام ماه جای خورشید را می گیرد و تاریکی قدرت دید او را محدود می کند. می دید که باران و برف از آسمان فرو می ریزند و سیل و زلزله زندگیش را به چالش می کشند. در سایه ترس از این عوامل، همیشه یک سوال اساسی در ذهن بشر وجود داشت و همواره به دنبال پاسخی برای آن می گشت؛ علت به وجود آمدن این اتفاقات چه بود؟ چه چیز یا چه کسی عامل نگهداری خورشید در آسمان، تاریکی شب، بارش برف و باران و... بود؟</p><p dir="auto">بشر سال ها در پی یافتن پاسخی قانع کننده برای توضیح این امور بود و همواره با این گونه افکار دست و پنجه نرم می کرد تا اینکه ابداع کلمات، همچون شاه کلیدی به کمکش آمد و دریچه ای جادویی به فصلی نو از زندگیش گشود. حالا او می توانست از دغدغه هایش، ترس ها وشادی هایش و سوال های بی پاسخی که در ذهن داشت با همنوعانش گفتگو کند. در ورای همین گفتگوهای ساده بود که اولین کشف بشر نسبت به محیط پیرامونش به دست آمد؛ همه انسان ها دارای دغدغه و پرسش هایی مشترک بودند </p><p dir="auto">بدین ترتیب اولین اجماع بشری پایه گذاری شد و در مجموعه ای از تفاهمات، به دنبال پاسخ سوال ها گشتند. در ابتدا تصمیم گرفته شد تا برای رضایت این عوامل تحدید کننده (سیل، زلزله، گرما، سرما و...) کاری کنند. اینگونه بود که پرستش خورشید، ماه، ستارگان، آتش و... در بین مردم رواج پیدا کرد. هرکس بسته به تجربه ترسناکی که از یکی از این عوامل طبیعی داشت، قدرت او را بالاتر از سایرین فرض می کرد و او را خدای مورد پرستش خود برمی گزید</p><p dir="auto">باگذشت زمان و بالارفتن ادراک طبیعی بشر و ایجاد قوانین مدنی و اجتماعی در بین آن ها، کم کم فکر وجود موجوداتی قدر قدرت و دستنیافتنی که صاحب همه چیز هستند و کنترل همه امور را در دست دارند (مالکیت یکی بر گروهی- چیزی شبیه به آنچه که در نظام اجتماعی بشر درحال شکل گیری بود) باعث شد تا مالکانی فرا بشری و قدرتمند برای هر یک از عوامل و عناصر طبیعی در نظر گرفته شود و به جای خود عوامل، آن ها مورد پرستش قرار گیرند چنین دیدگاهی سرانجام موجب خلق خدایان مختلف شد. خدایانی که هر یک مالکیت یکی از قدرت های ناشناخته بشر را در دست داشتند و بشر خودش را موظف کرده بود برای جلب رضایت و جلوگیری از خشم آن ها، در اوقاتی معین، هدایایی مشخص را به آن ها اهدا کند</p><p dir="auto">اینگونه بود که اولین بارتکثر گرایی و شکل گیری خدایان اساطیری در روی زمین شروع به درخشیدن کرد و به مرور خدایان پا به عرصه ظهور گذاشتند. آن ها مالکان خورشید، ماه، ستارگان، آتش و... شدند مردم و به دلیل ترس و یا علاقه ای که به آن ها داشتند شروع به پرستش، آن ها کردند</p><p dir="auto">با گذشت زمان، این خدایان اساطیری اولیه که قرار بود پاسخگو و علت و معلول تمام ترس ها و مجهولات بشر باشند، تبدیل به مالکان سرنوشت آن ها شدند و کنترل کلیه امور را در دست گرفتند. به طبع با توجه به پیدایش نیاز های جدید (مجهولات بی پاسخ جدید) تعداد این خدایان رو به افزایش گذاشتند و کم کم سلسله خدایان شکل گرفت و به مرور قلمروی آن ها گسترش پیدا کرد</p><p dir="auto">بعدها با جدا شدن اقوام مختلف از یکدیگر و تشکیل کشورها، این خدایان نیز در گروه های مختلف از هم جدا شدند و همراه با هر قومی به سرزمینی کوچ کردند و رنگ و لعابی بومی به خود گرفتند و در نهایت ماجرای خدایان اساطیری آغاز شد</p><p dir="auto">بدین ترتیب بود كه در نگاه و تخیل انسان اسطوره‌ساز، چهره‌هایی قدرقدرت ظهور كردند كه پا در زمین داشتند و سر بر آسمان می‌ساییدند. خدایانی كه چون تبعیدیان، محکوم به زندگی زمینی بودند و رسالتی گران بر دوش هایشان سنگینی می‌كرد و با وجود قدرت های شگرفی که داشتند، چهره‌های انسانی‌شان، آن ها را محبوس و اسیر زمین می‌ساخت. ( مانند خدایان یونان باستانو بابل) </p><p dir="auto">البته لازم به ذکر است که خدایان یونانی در ابتدا ظاهری انسانی نداشتند و فقط قدرت هایی مافوق بشری بودند. اما بعد ها، هومر با اهداف خاصی به آن ها کالبدی مادی بخشید و خدایان مافوق بشری را تا حد عادی ترین بشر فانی نزول داد</p><p dir="auto">تقسيم قدرت ميان خدايان یونان</p><p dir="auto">در ميان خدايان يونان مرزهای قدرت و مسئوليت‌ها تقسيم شده و مشخص است. هر خدائی در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختيار تام دارد. حتی دخالت رئيس خدايان، زئوس نیز در امور مربوط به ديگران حد معينی دارد. درواقع خود زئوس همه كاره و هيچ كاره است. او نيز در بخش معينی مسئوليت خود را داراست. زئوس حاكم جهان و خدای آسمان است. در ميان ابرها، رعد، برق، طوفان و باران ظاهر مي شود. بهمين جهت ستايش از او نيز بر فراز قله‌ها كه نزديك تر به آسمان‌ها هستند انجام می‌گيرد. او سرنوشت انسان‌ها را در ترازوی سرنوشت سبك و سنگين مي كند. او بر نظم اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد و زوجات، خانواده‌ها، دولت، سوگند و حفظ حقوق ميهمانان را مراقب است </p><p dir="auto">برخلاف آنچه كه در غالب اديان ديگر به خدا نسبت داده مي شود، اصل عاری بودن از خطا و به همين جهت مبری بودن از هرگونه مسئوليت در ميان خدايان يونان وجود ندارد. خدايان يونان نيز مانند انسان‌ها گرفتار احساسات، عواطف و خواسته‌های خويشند. زئوس نيز گاه و بيگاه دچار خطا مي شود. او خود قانون مقدس خانواده را زير پا می‌گذارد و برای همسر خود انگيزه حسادت ايجاد می‌كند. تعداد فرزندانی كه الهه‌ها (خدايان زن) و انسان‌ها به او هديه كرده اند از شمار خارج است</p><p dir="auto">چون برای خدايان نيز احتمال ارتكاب خطا وجود دارد، زمينه پيروی انسان‌ها به مراتب كمتر از موقعی است كه خدايان مظهر كمال و عاری از كوچكترين خطا و مسئوليت‌ها تلقی شوند. انسان‌ها بخود اجازه مي دهند اعمال خدايان را نيز مورد بازرسی و بررسی قرار دهند و درمورد درست يا نادرست بودن اين اعمال نظر خود را داشته باشند ولی در هر صورت احترام خدایان باید حفظ شود</p><p dir="auto">روابط ميان خدايان</p><p dir="auto">قوانين هم در مورد خدايان و هم در مورد انسان‌ها صادقند. برای مثال هرا كه حافظ قوانين مقدس خانواده است هم بر كار انسان‌ها و هم بر كار خدايان نظاره دارد. اگر خدائی دچار خطا شود مجازات مي شود و اگر اين خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدایی خلع و به نيم خدا تبديل مي شود. زئوس علی رغم برتری اش بر ديگر خدايان، قادر مطلق نيست. تعظيم و بله قربان گوئی در ميان خدايان وجود ندارد و در افسانه‌های يونان به چشم نمی‌خورد</p><p dir="auto">در ميان خدايان يونان دموكراسی حاكم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصميم گيری دارند. در اين جلسات هر خدا دارای يك رای است. اموری كه مربوط به همه خدايان است در مجلس خدايان طرح و پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصميم گيری مي شود. تصميمات مربوط به مجازات‌های شديد خدايان به اين جلسات مربوط می‌شد </p><p dir="auto">در آئين يونانيان بر خلاف آیين‌های ديگر خوبی كامل در يكطرف و بدی كامل در طرف ديگر (خدا و شيطان – اهورامزدا و اهريمن) – دوآليسم تفكر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز می‌كردند و يك شخص معمولا درستكار مي توانست در موارد متعددی نيز دچار اشتباه گردد. اين مساله كه در زندگی انسان كشيدن مرز روشن ميان خوبی‌ها و بدی‌ها غالبا بسيار مشكل است در فلسفه اين اسطوره ها كاملا منعكس است</p><p dir="auto">خدایان یونان بسیار زمینی بودند و انسان‌ها خود را با آن ها سر بسر می‌دانستند و &quot;فاصله&quot; خدايان المپ با انسان‌ها به &quot;فاصله&quot; خدايان با مردم در اديان ديگر نبود. حتی يك خدا در جنگ مستقيما به نفع گروهی از انسان‌ها عليه ديگران شركت می‌كرد و بی طرفی یک خدا درمورد بندگان را رعایت نمی کرد. همچنين يك انسان مي توانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد.</p><p dir="auto">از ازدواج يك خدا و يك انسان يك نيم خدا بدنيا می‌آمد كه عمر جاودانه داشت. این خدایان همانند انسان ها نیازهای جسمی و مادی بسیاری داشتند و در خیلی از موارد این نیازها موجب سرخوردگی، انزوا و حتی رسوایی آن ها می شد</p><p dir="auto">خدایان اساطیری یونان</p><p dir="auto">خدایان باستانی یونان به سه دسته اصلی و کلی تقسیم می شدند</p><p dir="auto">1نسل اول خدایان</p><p dir="auto">نسل دوم خدایان (تایتان ها- غول ها)2</p><p dir="auto">نسل سوم خدایان (المپ نشینان و سایر خدایان مرتبط )3</p><p dir="auto">نسل اول خدایان</p><p dir="auto">عده ای بر این باور هستند که این خدایان (نسل اول و دوم) در ابتدا به شکل کنونی و به این گستردگی وجود نداشتند و کم کم با گذشت زمان و بالارفتن درک مردم نسبت به محیط پیرامون خود و درک برخی مفاهیم عالی، این دو گروه از خدایان به شکل کنونی تکمیل و گسترش پیدا کرده اند. به عنوان شاهد هم می توان به تعدادی از مجسمه های یافت شده در معبد هرا که در سال 1930 کشف شدند، اشاره کرد </p><p dir="auto">یکی از این مجسمه ها مربوط است به ازدواج مقدس زئوس و هرا که بنا به تشخیص باستان شناسان زمان ساخت آن به سده ششم برمی گردد، یعنی زمانی که هنوز زئوس بر پدر خود غلبه نیافته بود. با این حال می بینیم که مراسم ازدواج او با هرا، که در تمام داستان ها به زمان پس از پیروزی وی بر کرونوس تعلق دارد، خیلی زودتر از این اتفاق روایت شده بوده و مردم سال ها قبل این واقعه را جشن می گرفتند</p><p dir="auto">اما در اساطیر آمده است: ابتدا خلاء یا خائوس  بود که آفرینش جهان از او بود. از خلاء، زمین یا گایا پدید آمد. سپس دنیای زیرین یا تارتاروس که در ضمن نام یکی از خدایان است و شهوت یا اریس هم از خلاء متولد شدند </p><p dir="auto">روز یا هامرا و شب یا نیخ هم از خلاء به وجود آمدند از گایا هم سه فرزند به اسم های آسمان اورونوس کوه یا اورونا و دریا یا پونتوس متولد شدند </p><p dir="auto">اورانوس: آسمان هر شب زمین را فرامی گرفت تا با آن هم آغوشی کند. از هم آغوشی زمین و آسمان یا همان  سه غول یک چشم و سه غول صد ـ دست گایا و اورانوس دوازه تایتان زاییده شدند. اینان نسل ابتدایی خدایان بودند</p><p dir="auto">نسل دوم خدایان</p><p dir="auto">اورانوس یا آسمان از فرزندانی که زمین یا همان گایا برایش بدنیا آورده بود تنفر داشت و همه آن ها را تارتاروس یا دنیای زیرین، در زیرین ترین قسمت زمین زندانی کرد. (این بخش داستان نمایشگر خصوصیت برخی از پادشاهان قدیم است که از ترس شورش فرزندان و از دست دادن تاج و تخت، آن ها را دور از چشم دیگران در مکان هایی پرت و تاریک زندانی می کردند و یا برای اطمینان خاطر می کشتند) این کار باعث شد تا گایا از اورانوس بسیار خشمگین شود و از تایتان ها یعنی فرزندان خود خواست تا انتقام  او را بگیرند </p><p dir="auto">کوچکترین تایتان یعنی کرونوس (Cronos) حاضر شد تا این عمل را به انجام برساند. گایا به فرزند خود در هنگام شب با یک داس فلزی که گایا به او داده بود اورانوس را مقطوع النسل کردو به حکومتش برای همیشه پایان داد بدین ترتیب نسل دوم خدایان یعنی تایتان ها به سر کار آمدند. (نمادی از شورش فرزند کوچک علیه حکومت پدر و تصاحب غیرقانونی تاج و تخت او.)</p><p dir="auto">نسل سوم خدایان</p><p dir="auto">کرونوس زمانی که بعد از پدر خود به حکومت به خدایان رسید حاضر نشد تایتان ها و برادرانش را از تارتاروس آزاد کند کرونوس از پدر خود اورانوس شنید که اونیز به سرنوشت خود دچار میشود و توسط فرزندش از اریکه قدرت به پایین خواهد افتاد هنگامی که کرونوس با رئا ازدواج کرد از ازدواج آنها به ترتیب هستیا ، دمتر، پوزیدون ،هرا ، هیدس و زئوس به دنیا آمدند کرونوس برای آنکه از پیشگویی پدر خود جلوگیری کند هر کدام از فرزندان خود را به محض تولد می بلعید. (اشاره مجدد به خصوصیت برخی از پادشاهان قدیم که از ترس شورش فرزندان و از دست دادن تاج و تخت، آن ها را دور از چشم دیگران در مکان هایی پرت و تاریک زندانی می کردند و یا برای اطمینان خاطر می کشتند.) وقتی نوبت به تولد زئوس رسید، رئا از گایا و اورانوس کمک خواست تا فرزند او را از خورده شدن توسط کرونوس نجات دهند. رئا سنگ بزرگی را به کرونوس داد و او به خیال آنکه این سنگ زئوس است آن را بلعید. رئا فرزند خود زئوس را به جزیره کرت برد و آن را مخفیانه بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد داروی تهوع آوری به کرونوس خوراند که باعث شد فرزندان خود را بالا بیاورد در اینجا جنگی میان خدایان نسل سوم و تایتان ها- خدایان نسل دوم در گرفت تا چه کسی بتواند سلطنت جهان را بدست آورد. کرونوس شکست خورد و سلطنت جهان میان زئوس و برادران و خواهران او تقسیم شد. این جنگ ۱۰ سال طول کشید.(نمادی از شورش فرزند کوچک علیه حکومت پدر و تصاحب غیرقانونی تاج و تخت او.)</p><p dir="auto">کوه المپ</p><p dir="auto">درباره كوه المپ و ارزش آن نزد یونانیان، فژیران در كتاب فرهنگ اساطیر یونان می نویسد</p><p dir="auto">كوه المپ برفراز فلاتی غول آسا؛ پایگاهی فراز می آورد كه بیش از۹۰۰۰پا بلندا دارد. چكادهایش همانند آمفی تئاتر به گونه ای مدور است و ردیف فوقانی صخره كه از تخته سنگ های گرد و غول آسا تشكیل شده و توده های ابر آن را فرا می پوشد؛ همچون منزل گاه های غول آسایی به نظر می رسند كه برای آرامیدن موجودات فراطبیعی برساخته شده اند دریانوردی كه به خلیج سالونیكا میراند؛ وقتی برفراز خط آبی آسمان، به بخشی از كوه مرتفع المپ می نگریست حیرت می كرد و سرشار از ترس مذهبی می شد. همه جلوه های آن برای نمایاندن شكوه هیبت انگیز ایزدان؛ گویی به رقابت میپرداختند نگرنده در نگاه نخست؛ تردیدی نداشت كه المپ بلندترین كوه جهان بود. دریانورد تماشاگر المپ بر پاروهای خویش لمیده؛ اشعار هومر؛ شاعر باستانی را زمزمه می كرد كه در توصیف آن آورده است: - نه هرگز بادها آن را خواهند روبید و نه برف بر چكادش بوسه خواهد زد؛ هوایی دلكش گرداگردش را فراگیرد؛ زلالی سپید دربرگیردش و ایزدان چندان شادمانی کنند كه تا جاودان بپاید ایزدان گرد میزهای زرین می نشستند و از شهد و مائده آسمانی تناول می كردند و از بوی گوشت قربانی كه آدمیان به افتخار آنان در محراب ها می سوزاندند سرمست می شدند. حتی هنگامی كه زئوس آنان را در منزل گاه خویش واقع در راس چكاد المپ به گردهمایی و رایزنی فرا می خواند هبه ایزد زیبارو نیز شهد بر آنان می پراكند و جام های زرین را دست به دست می گرداند.&quot; با توجه به چنین جایگاه رفیعی که این کوه در باور یونانیان داشت طبیعی است که خدایانی خاص که از همه محبوب تر و مقرب تر بودند در این کوه سکنی گزینند. به همین دلیل تنها 12 خدا صلاحیت لازم برای سکنی در این کوه مقدس را پیدا کردند. البته ابتدا تعداد این خدایان گاهی کمتر از 12 عدد و یا بیشتر از این تعداد بود که بود که به مرور تعداد آن ها به 12 تن ثابت شد. </p><p dir="auto">سلسه خدایان</p><p dir="auto">در ابتدای پیروزی نسل سوم خدایان تعداد آنها از شش خدا تجاوز نمیکرد وکل جهان به آنها تعلق داشت آنها در ابتدا مسولیت همه ی امور را به عهده داشتند و قلمرو اولیه بین آنها تقسیم شده بود این شش خدا عبارتند از هستیا ، دمتر،هرا ، هیدس ، پوزیدون و زئوس این خدایان کوه مقدس المپ را برای سکونت خود انتخاب کردند (البته لازم به ذکر است که در ابتدا این خدایان مستقیم وارد المپ نشدند و چند سالی بین مردم و در شهر های مختلف اقامت داشتند تا سرانجام هفائیستوس، آهنگر آسمانی کوه المپ را به منطقه ای مسکونی برای خدایان بدل کرد). پس از استقرار خدایان در المپ، طی یک قرعه کشی، زئوس- کوچکترین برادر- به عنوان خدای خدایان برگزیده شد.</p><p dir="auto">المپ نشینان (آشنایی با برخی از خدایان بازی God of War) </p><p dir="auto">زئوس (Zeus)- ژوپیتر (Jupiter) ملقب به خدای خدایان</p><p dir="auto">نام زئوس از کلمه یونانی به معنی &quot;درخشان&quot; گرفته شده است. معمولا او را به شکل پیرمردی تنومند با موها و محاسنی بلند و حلقه حلقه ترسیم می کنند که صاعقه ای طلایی و درخشان در دست دارد. عده ای بر این باورند سفیدی ریش و موی او به علت پیری نبوده ( زیرا خدایان از شراب جاودانگی می نوشیدند و این نوشیدنی اسرارآمیز به آن ها زندگی جاودانه می داده و مانع از پیری آن ها می شده است) و زئوس و برادرانش، &quot;پوسیدون&quot; و &quot;هیدس&quot;، هر سه زال بوده اند. </p><p dir="auto">از دیگر نشانه های او همانند آذرخش می توان به عصای سلطنتی، عقاب و سپره او (ساخته شده از پوست بز امالته) که نگاه کردن به آن هراس بر می انگیخت اشاره کرد. عقاب (در برخی اسناد شاهین) و گاو نر حیوانات مورد علاقه اش بودند (سمبل هایش) و بلوط درخت وی. او همانند پدرش- کرونوس- کوچکترین فرزند خانواده به شمار می رفت و به رسم پدر، علیه پدرش قیام کرد و به جای او بر تخت خدایی نشست </p><p dir="auto">طبق روایات كرونوس از هاتفي شنيده بود كه يكي از فرزندانش او را از سلطنت‌ محروم خواهد كرد؛ بنابراين به محظ آن كه فرزندي از رئا متولد مي‌شد، آن را مي‌بلعيد. تا آنكه رئا در هنگام زادن ششمين فرزند خود- زئوس به حيله‌اي متوسل شد: &quot;چون زئوس را زاييد، صبحگاهان قطعه سنگي‌ را در پارچه‌اي پيچيد و به عنوان مولود جديد، به كرونوس داد. كرونوس سنگ را بلعيد و زئوس زنده ماند رئا برای مراقبت از زئوس او را در کوه &quot;ایدا&quot; مخفی کرد و دور از چشم کرونوس نگه داشت. سپس زئوس برای مدتی تحت مراقبت &quot;گایا&quot; قرار گرفت و بعد به دستور رئا، كورت‌ها (خدايان و فرشتگاني كه در كودكي زئوس ملازم او بودند) و الهه‌ها مأمور تربيت او شدند. الهه يا داية او كه با بزي زئوس را شير مي‌داد، &quot;آمالته&quot; نام داشت. آمالته زئوس را به درختي آويخت تا بین زمین، دریا و آسمان معلق باشد و بدین ترتیب از دید پدرش مخفی بماند </p><p dir="auto">ماده بزي كه زئوس را شير او را مي‌خورد، &quot;آيكس&quot; نام داشت كه موجود وحشتناكي بود، و نسبتش به هلیوس (درمورد این خدا در ادامه توضیح داده می شود) مي‌رسيد. زئوس از پوست حيوان مذكور براي خود زرهي سخت ساخت همچنين يك روز هنگام بازي يكي از شاخ‌هاي بز را شكست و به آمالته داد و در آن شاخ خاصيتي بود كه از هر ميوه‌اي كه آمالته هوس مي‌كرد، پر مي‌شد و اين شاخ به «شاخ آمالته» يا «شاخ نعمت» مشهور شد. </p><p dir="auto">زئوس مدتی از کودکی خود را نیز تحت نظارت خانواده ای چوپان سپری کرد و در عوض این لطف، به آن ها قول داد که گله گوسفندانشان را از حمله گرگ ها در امان نگه دارد. پس از رشد و رسیدن به سن بلوغ، زئوس با مشورت با &quot;متيس&quot;، نيروها و وظايف کرونوس را در اختيار خود گرفت و معجوني به کرونوس خورانيد كه فرزندان خود را كه خورده بود، مجدداً به دنيا آورد (بالا آورد)زئوس به کمک خواهران و برادران خود تایتان هاراطرد کرد و برای پیروزی 3غول صد دست و سایکلاپ ها را آزاد کرد سایکلاپ ها رعد و برق را که از اختراعات خودشان بود و در اختیار زئوس گذاشتند و کلاهی به هیدس داند که با آن نامرئی میشد و به پوزیدون نیزه سه شاخی دادند که با آن میشد صخره ها را از کنار ساحل کند و چشمه  جاری کرد </p><p dir="auto">پس از پیروزی در نبرد، در يك قرعه كشي بین برادران، آسمان به زئوس، دريا به پوزئيدون و دنياي زيرزميني به هیدس تعلق گرفت؛ منتها زئوس حق اولويت و تقدم خود را در دنيا محفوظ نگاه داشت. </p><p dir="auto">وی درمورد علت برتری خود بر سایرین در داستان ایلیاد به خانواده اش چنین می گوید</p><p dir="auto">&quot;من قدرتمند ترین هستم. بیازمایید تا بر شما آشکار شود. طنابی از طلا بر آسمان ببندید و آن را استوار نگه دارید، تمامی خدایان و الهه ها. شما نمی توانید زئوس را فرود آورید. اما اگر من بخواهم شما را به زیر بکشم آنگاه خواهم توانست. من طناب را به کنگره المپ استوار می بندم و همه در هوا آویزان خواهند ماند. آری، هم زمین و هم دریا</p><p dir="auto">عده ای بر این باورند که فکر قرعه کشی برای تقسیم قلمرو بعدها به داستان خدایان افزوده شد تا با این کار به ابهت و اقتدار زئوس بیفزایند. زئوس کسی بود که علیه تایتان ها قیام کرد و آن ها را شکست داد و حق مسلم او بود که به حکومت برسد، و همینطور هم شد. اما برای اینکه بعدها او را به دیکتاتوری و خودکامگی محکوم نکنند و در نزد مردم از اعتبار بالایی به عنوان یک خدای عادل برخوردار شود، موضوع قرعه کشی و تقسیم عادلانه قلمرو مطرح شد.</p><p dir="auto">این داستان نیز می توان همچون سایر داستان های خدایان، الگوهای نمادین بشری را مشاهده کرد</p><p dir="auto">زئوس، به عنوان فرزند کوچک علیه پدر شورید و حکومت را به شکل غیرقانونی از آن خود کرد1</p><p dir="auto">2برای جلوگیری از اعتراض و شورش احتمالی برادران بزرگترش، بخشی از قلمرو را بین آن ها تقسیم کرد</p><p dir="auto">دختران از این تقسیم بندی عراضی هیچ سهمی دریافت نکردند3</p><p dir="auto">زئوس دارای بيش‌ از 685 عنوان‌ و لقب‌ است كه‌ هر یک از آن ها نشانگر جنبه‌هاي‌ مختلف‌ قدرت‌ او هستند.‌ در اساطير يونان، او را بزرگ‌ترين خدايان هلني و خداي روشنايي، آسمان صاف و توفان و صاعقه می دانند؛ و درمنظومه‌هاي هومري، از او به عنوان پادشاه بشر و سلطان خدايان ياد مي‌شود.البته لقب خدای خدایان بعد ها به زئوس عطا شد. او در ابتدا فقط خدای آسمان، توفان و صاعقه بود. او می توانست همه چیز را ببیند و همه چیز را بداند. هیچ چیز از او پنهان نبود و هیچ چیز نمی توانست برخلاف آنچه او خواسته بود صورت گیرد و اگر جز این می شد، زئوس چنان به خشم می آمد که زمین و زمان به لرزه می افتاد. با این همه او خدایی عاقل و خردمند بود. هر چه را فرمان می داد و اراده می کرد، قبلا با قانون کلی و اصل سرنوشت تطبیق می داد تا نظم جهان بر هم نخورد زئوس بر همة تظاهرات آسماني رياست داشت و باران و رعد و برق و صاعقه به دستور او انجام مي‌گرفت. استقرار نظم و عدالت در جهان نيز به اختيار او بود، اما خود زئوس نيز مطيع «سرنوشت» بود. او بود که خوبی ها، بدی ها، غم ها و شادی ها، بیماری و تندرستی را به بشر می دهد؛ ولی به طور فطری خدایی خوش قلب و بخشنده بود. بدکاران را کیفر می داد، اما همیشه بیشتر دلش می خواست که پاداش بدهد تا کیفراو غالبا به رحم می آمد و مجازات سختی را که در لحظه خشم در نظر گرفته بود تخفیف می داد. زئوس با بخشندگی بسیار، دردها و بیماری ها را از سر راه بشر دور می کرد و حامی ضعیفان و محتاجان بود. نسبت به خانواده، ازدواج، دوستی، مهمان نوازی، نظم اجتماعی و اجتماعات عمومی توجه خاصی داشت و کشور یونان و یونانیان تحت حمایت خاص او بودند. پس از انتشار منظومه‌هاي هومري، به زئوس به عنوان خدايي واحد توجه شد و روقيان او را معرف خداي واحد و تجسم كيهان مي‌دانستند </p><p dir="auto">نکته جالب در مورد زئوس این است که او برخلاف منش و رفتاری که انسان از یک خدا انتظار دارد حالتی کاملا انسانی داشت طوری که می توان او را نماد کاملی از پادشاهان یونانی دانست. قدرت او بسیار زیاد بود و همه امور ریز و درشت را رهبری می کرد، اما قدرت مطلق نبود و به دلیل اطاعت از سرنوشت، همچون بشر فانی محدودیت هایی هم داشت. از نظر خلق و خو و رفتار هم همانند شاهان فراز و نشیب های بسیاری را می توان در او مشاهده کرد گاهی بسیار بخشنده و عادل است و گاهی بسیار کینه توز و انتقام جو. گاهی حافظ خانواده محسوب می شود و گاهی خود با هوس بازی هایش بنیان خانواده ای را بر هم می زند. در ابتدای شکل گیری سلسه خدایان نسل سوم، زئوس تنها خدايي بود كه تسليم‌ هوس‌هاي خويش نمي‌شد، اما به مرور این خدا به یکی از هوس بازترین خدایان یونان بدل شد که وصف داستان های عشقی او خود داستانی مفصل است</p><p dir="auto">زئوس در بازی </p><p dir="auto">با توجه به مطالب ارایه شده در بالا می بینیم که شخصیت زئوس شباهت چندانی با شخصیت ارایه شده از او در بازی ندارد و برخلاف اقتدار اساطیریش، خدایی ضعیف، حقه باز، دروغگو و زورگو است. در اینجا دیگر قداست او به عنوان خدایی بزرگ و قابل احترام از بین رفته و مقام انسانی او پر رنگتر شده است. طبق روایات اساطیری هیچکس- حتی خدایان- حق جسارت کردن به زئوس را نداشت و بردن نام او بدون القاب درخور برای انسان ها ممنوع شده بود و درصورت سرپیچی عذاب سختی در انتظار آن ها بود</p><p dir="auto">اما در این بازی شاهدیم که یک انسان فانی که ادعا می شود یک نیمه خداست، به راحتی به زئوس توهین می کند و حتی در انتهای داستان، پس از یک گوشمالی حسابی او را از بین می برد!! به راستی چرا این همه اختلاف بین روایت اساطیری و روایت داستانی این بازی وجود دارد؟ آیا می توانیم این تغیر 360 درجه را صرفا یک ضرورت داستانی بدانیم؟ آیا داستان های اساطیری آنقدر محدود و تکراری شده بودند که لازم بود روایتی جدید  و هجو شده از آن به وجود آورد؟</p><p dir="auto">(می توان داستان های جدید اساطیری زیادی نوشت که روایتگر حماسه یا رویدادی خیالی، منسوب به قهرمانان اساطیری باشد، اما نمی توان اسلوب اساطیر را نابود کرد. مثلا نمی توان زئوس را خدای خدایان ندانست، چون در این صورت دیگر اسطوره، اسطوره نیست و یک هجويه به شمار می رود) پاسخ به تمام این سوال ها را در ادامه این متن خواهید یافت</p><p dir="auto">هرا (Hera)- نوین (Junin) ملقب به ملکه آسمان</p><p dir="auto">همانطور که المپ مقر پادشاهی مقتدر- زئوس- بود که بر همه خدایان و نیمه خدایان حکم می راند و فرمانروایی می کرد، ملکه ای هم داشت که شریک قدرت خدای خدایان بود و به همراه او به همه امور رسیدگی می کرد. این ملکه &quot;هرا&quot; نام داشت و یکی از مقتدرترین ( و البته حسودترین!) الهه ها در جمع خدایان به شمار می رفت و از لحاظ اساطیری به طور کلی &quot;خدای زنان&quot; محسوب می شد و سرنوشت زنان را از بدو تولد تا مرگ در دستان خود داشت البته مسئولیت های اصلی این الهه بعدها به الهه نگهبان ازدواج و زناشویی و مادری نیز ارتقاء پیدا کرد.عده ای ریشه نام این الهه را از واژه Hora ، به معنی فصول می دانند و مفهوم آن را &quot;محافظ ازدواج&quot; تفسیر می کنند. برخی نیز ریشه این نام را از Heros به معنی قهرمان و برخی هم آن را مشتق شده از Heifer به معنای گوساله ماده می دانند.</p><p dir="auto">این الهه همیشه به صورت زنی جوان و زیبا با چهره و نگاهی جدی و سختگیر تصویر شده است. روی پیشانی او معمولا تاج زیبایی به سبک اشراف یونانی قرار دارد و جامه ای بلند تمام بدن او را می پوشاند. (درست برخلاف معمول رسم پوشش زنان یونان باستان که از لباس هایی با پوشش کم - در بالاتنه- استفاده می کردند). او همواره در یک دست عصایی جواهر نشان که فاخته ای کوچک روی آن نشسته بود داشت و در دست دیگرش اناری - که در یونان مظهر عشق زن و شوهری و تولید مثل بود - دیده می شد. گیاه مورد علاقه هرا انار و زنبق، شهر مورد علاقه اش &quot;آرگوس&quot; و حیوانات مخصوص و مورد علاقه اش گاو ماده و طاووس بودند.</p><p dir="auto">برخی از نمادهای هرا عبارتند از</p><p dir="auto">1حیوانات: طاووس، عقاب، گاو، خرچنگ، حلزون (کلیه حیوانات سخت پوست)</p><p dir="auto"> 2گیاهان: سوسون سفید، خشخاش، درخت سرو، نارگیل، زنبق، رز سفید، درخت افرا و همه گل های سفید</p><p dir="auto">3عطرها: رز، زنبق و یاس</p><p dir="auto">4سنگ های گرانبها: نقره، مروارید، لعل، کهربا، الماس، طلای سفید و یاقوت کبود</p><p dir="auto">5رنگ ها: سفید، آبی سلطنتی، ارغوانی، سرخ، سبز تیره، نقره ای و خاکستری</p><p dir="auto">طبق افسانه ها هرا بزرگترین دختر کرونوس و رئا و خواهر بزرگ زئوس بود. او نیز مانند دیگر خواهر و برادرهایش توسط پدر-کرونوس- بلعیده شده بود که به وسیله برادرش زئوس- از طریق خوراندن معجون و ایجاد حالت تهوع-  به زندگی بازگشت. طبق برخی روایات، زئوس شکم کرونوس را پاره می کند و با این کار برادر و خواهرهایش را نجات می دهد </p><p dir="auto">هنگامیکه زئوس با تیتان ها در جنگ بود، رئا پرورش هرا را به اوقیانوس &quot;Ocean&quot; - خدای همه رودخانه ها و تجسم آبی که در نظر مردمان آن زمان اطراف دنیا را فراگرفته بود- و تتیس &quot;Tethys&quot; - تجسم بارداری زنانه دریا بود از معاشقات اورانوس و گایا متولد شده و از جوانترین تایتان ها بود- سپرد و آن ها در جزیره &quot;اوبه&quot; به مراقبت از او پرداختند. او پس از رسیدن به سن بلوغ، طی یکسری اتفاقات، سرانجام با تشریفات خاصی به همسری برادرش زئوس درآمد. (شرح کامل این ازدواج در توضیح زئوس آمده است). </p><p dir="auto">هرا به شدت زیبا بود و بسیار به زیبایی خویش اهمیت می‌داد. او هر سال به چشمه &quot;کاناتوس&quot; واقع در &quot;نائوپلیا&quot; می‌رفت و در آن تن می‌شست تا در آن آب شگفت‌انگیز، هر بار باکره‌ بودن خود را باز یابد. هومر درمورد زیبایی هرا اینطور می گوید که</p><p dir="auto">&quot; او اندام سیمین و موزون خود را با روغن های خوشبو می آلود و عطر مخصوصی را که بلافاصله بوی خوش آن در المپ و در روی زمین می پیچید به خود می زد و جامه ای را که آتنا با استادی خدایی خود برایش دوخته بود با سنجاق های طلایی که روی سینه های برجسته اش نصب می شد بر تن می آراست و گوشواره های آراسته به سه گوهر درخشان از گوش می آویخت و نقابی بسیار لطیف، به سپیدی برف و به درخشندگی آفتاب، بر رو می افکند و به بزم خدایان می رفت.&quot;</p><p dir="auto">از وصلت زئوس با هرا فرزندانی به نام های: &quot;هفائیستوس&quot; ( خدای صنعت) &quot;ایلی تی&quot; ( الهه وضع حمل ) &quot;آرس&quot; ( خدای جنگ ) و &quot;هبه&quot; ( الهه جوانی ) بدنیا آمدند. هرا پس از ازدواج، رسما با زئوس در امر خدایی شریک شد و در المپ حرمتی معادل حرمت زئوس پیدا کرد. وی به دلیل زیبایی خیره کننده اش خواستگاران زیادی داشت اما همواره نسبت به شوهر خویش وفادار بود</p><p dir="auto">هرا در بازی </p><p dir="auto">هرا یکی از مقتدرترین خدابانوان المپ محسوب می شد. او زنی زیرک بود و در پادشاهی زئوس شریک بود. خب، حالا که خود زئوس 360 درجه از جایگاه اصلیش به زیر کشیده شده است، پس طبیعی است که هرا هم به همین سرنوشت دچار شود. در این بازی هرا زنی دایم الخمر، دمدمی مزاج، فتنه گر و لذت پرست به تصویر کشیده شده است. او از جایگاه خود به شدت نزول کرده، طوریکه کریتوس حتی حاضر نمی شود به صحبت های او گوش دهد و سرانجام او را به پست ترین حالت ممکن ( شکستن گردن با یک دست) از بین می برد.</p><p dir="auto">پوزیدون (Poseidon)- نپتون (Neptnus) ملقب به خدای دریا</p><p dir="auto">یکی از خدایان بزرگ المپ نشین که همچون زئوس و هرا فرزندکرونوس و رئا بود و برادر کوچک (هیدس بزرگترین برادر بود) زئوس به شمار می رفت. نام او ریشه مبهمی دارد و ظاهراً از لغات بسیار قدیم زبان رومی گرفته شده است پوزیدون پس از شکست کرونوس و تایتان ها توسط زئوس- پوزیدون هم در این نبرد برادر خود را یاری می داد- در یک قرعه کشی برای تقسیم جهان، حکومت بر دریاها را به دست آورد.</p><p dir="auto">یونانیان او را خدای مطلق دریا می دانستند، ولی بعد ها حکومت بر تمام آب ها نیز به او سپرده شد (گرچه خدایانی وجود داشتند که بر رودها و چشمه ها حاکم بودند، اما طبق برخی روایات پوزیدون به عنوان خدای ارشد در مالکیت تمام آب های جهان شناخته می شد.). او خدای ملی &quot;یونی&quot; ها به شمار می رفت که نام &quot;یونان&quot; نیز از ایشان آمده است. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان اصلی او به شمار می روند.در بین خدایان، پوزیدون پس از زئوس قدرتمندترین خدا به شمار می رود و حتی هنگامی که قلمرو پوزیدون به دریاها منحصر شد، شخصیت خود را به عنوان خدای بزرگ حفظ کرد و در برابر زئوس آسمانی، تبدیل به زئوس دریایی شد (لقب دیگر او) و قدرتش را در سرتاسر کیهان مادی گسترش داد. او همانند زئوس خدایی المپ نشین است</p><p dir="auto">پوزیدون خدایی بسیار بد خلق بود و طبیعتی ستیزه جو و حریص داشت به همین دلیل برای به دست آوردن شهر های خدایان دیگر با آنها درگیر میشددرهنگام ناراحتی و کج خلقی بانیزه سه شاخ خود طوفان ها و زلزله های مهیب ایجاد میکرد و زمانی که خوشحال و سرحال بود جزیره هارا به وجود می آورد و به ماهیگیران و دریا نوردان کمک میکرد برخی اعتقاد دارند که بدخلقی و ستیزه جویی پوزیدون، خصایص اخلاقی ای بودند که بعدها به این خدا نسبت داده شد تا با این کار زئوس را لایق ترین خدا برای حکومت بر المپ معرفی کنند. پوزیدون را می توان نماد و تمثیلی از برادران سرکوب شده شاهان دانست برادرانی که درواقع حکومت به آن ها تعلق داشته و برادر کوچکتر با زیرکی آن را به دست آورده است. معمولا این افراد دارای خلقی تند و رفتاری عصبی هستند و همواره سعی در ایجاد اخلال در کار شاه دارند</p><p dir="auto">نیزه سه شاخ پوزیدون راسایکلاپ ها و غول های تک چشم برایش ساختند این غول ها نخستین آهنگران بودند این نیزه جادویی قدرت های زیادی داشت که می توان از مهترین آن ها به ایجاد رگبارهای توأم با رعد، جابجایی صخره های بزرگ، ایجاد زلزله و جاری ساختن چشمه های متعدد اشاره کرد </p><p dir="auto">هم چنین در برخی روایات آمده که اسب را نیز او با ضربه نیزه سه شاخ آفریده است. نیزه سه شاخ این خدا کنایه از این نکته است که هرکه بر دریاها تسلط یافت بر عالم مسلط است</p><p dir="auto">معمولا از لحاظ ظاهری پوسیدون را همانند خدای خدایان تصور می کنند.</p><p dir="auto">او همانند زئوس، هیکلی قوی با موها و ریشی انبوه و سفید داشت (توجه داشته باشید که برخی روایات این سه برادر را زال می دانند) و همیشه عصای سه شاخه بلندی در دست می گرفت که مظهر اقتدار و خدایی او به شمار می رفت و بر ارابه ای از جنس صدف های دریایی سوار بود که با حیوانات عجیبی که نیمی از بدنشان اسب و نیم دیگرش مار بود (شاید منظور از این حیوان عجیب اسب آبی باشد)، کشیده می شد </p><p dir="auto">البته در برخی روایات این ارابه توسط چهار اسب نر سفید که به سرعت باد حرکت می کردند، کشیده می شد</p><p dir="auto">در برخی افسانه ها، او را خدایی ترکیبی از انسان و ماهی و یا انسان و اختاپوس به تصویر می کشند که از کمر به پایین دارای کالبدی ماهی شکل یا اختاپوس شکل است. باید یادآور شد که چنین تصویری درمورد پوزیدون کاملا اشتباه است </p><p dir="auto">ظاهرا این تصور از آنجا که این خدا را مالک و خدای دریا ها می دانند نشات گرفته است، درحالیکه محل زندگی این خدا در المپ بوده و مانند زئوس، ظاهر و کالبدی کاملا انسانی دارد</p><p dir="auto">ماهی، دلفین، اسب و گاو نر حیوانات مورد علاقه (نماد) پوسیدون بودند و در بیشتر تصاویر، می توان یکی از این حیوانات را در کنار او مشاهده کرد. </p><p dir="auto">پوزیدون در بازی </p><p dir="auto">پوزیدون خدایی بود که زئوس دریاها (زمینی) لقب داشت و در اقتدار و قدرت، کمی از زئوس نداشت، اما شخصیت او در بازی به بدترین شکل ممکن طراحی شده بود. او خدایی ضعیف بود که با مخفی شدن در پوسته ای از جنس آب، خودش را مقتدر و بزرگ نشان می داد، حال آن که پس از خروج از این جوف معلوم می شود که او موجودی ضعیف و آسیب پذیر است </p><p dir="auto">کریتوس فانی، این خدای بلند مرتبه المپ را پس از یک گوشمالی جانانه، درحالیکه عاجزانه التماس می کند تا از کشتن او و زئوس!! صرفنظر کند به طرز فجیعی می کشد و جسدش را به دریا پرتاب می کند. به راستی چرا به یکباره خدایان المپ تا این حد زبون و آسیب پذیر شدند؟ آیا قدرت هایی که خدایان خلع شده (تایتان ها) به کریتوس اهدا کرده بودند، دلیل این همه قدرت و جسارت او شده بود یا اصل موضوع چیز دیگری است؟</p><p dir="auto"> </p><p dir="auto">هیدس (Hades)- پلوتو (Pluto) ملقب به خدای مردگان</p><p dir="auto">دوزخ در اساطیر یونان</p><p dir="auto">در یونان قدیم دوزخ تنها اقامتگاه ارواح پس از مرگ بود، یعنی هر روحی پس از پایان دوران زندگانی زمینی خود بدانجا رهسپار می شد. در کتاب ایلیاد به &quot;اولیس&quot; گفته می شود که</p><p dir="auto">&quot; دوزخ در آخر دنیا و آنسوی اقیانوس واقع است&quot;</p><p dir="auto">در آن زمان معتقد بودند که دنیا مسطح و ثابت است و از اطراف با رود بسیار عریضی به نام &quot;اقیانوس&quot; احاطه شده که سرزمین خشک و شوم دوزخ در آنطرف آن قرار دارد و در این سرزمین تاریک و سنگلاخ هیچ موجودی زندگی نمی تواند کرد، زیرا خورشید که از آن بسیار دور است نوری بدان نمی تاباند، و تنها گیاهان آن درختان بید و کاج های سیاه و علف های گور هستند</p><p dir="auto">اما بعدها در دوران شکوفایی یونان باستان، به عنوان مثال، جهان زیرین توسط &quot;هومر&quot; به طور دقیق وصف گردید</p><p dir="auto">دروازه عریضی درست زیر زمین، آنجا که نور پایان می یابد، به داخل قلمرو ظلمانی و تاریک هیدس راه می یافت. ورودی این دروازه را سگ سه سری نگهبانی می کرد تا هیچ روحی نتواند از دست هیدس فرار کند</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">در داخل دوزخ رودهای زیرزمینی جاری هستند که عبارتند از &quot;اکروس، &quot;کوکوتس&quot;، &quot;فلگتوس&quot; و &quot;استیکس&quot;. برای عبور از آن ها ارواح باید بر زورقی نشینند که توسط &quot;خارون&quot; قایقران دوزخ ظاهر می شود و در آخر روح شخص مرده را از روی آب سیاه رود خانه &quot;استیکس&quot; عبور می دهد</p><p dir="auto">این رودخانه دور قلمرو مردگان جریان داشت و یونانیان شاعر پیشه و خیال پرداز آن را به صورت پری زیبایی تصور می کردند که &quot;دختر اقیانوس&quot; بود و خود را تسلیم یکی از دیوان به نام &quot;پالاس&quot; کرد و از او چهار فرزند بزاد که عبارت بودند از : &quot;حسد&quot;، &quot;پیروزی&quot;، &quot; قدرت بدنی&quot; و &quot;خشونت&quot;. و به پاداش آن که وی هنگام عصیان دیوان جانب خدایان المپ را گرفت، خدایان مقرر داشته بودند که سوگند به این پری، پس از سوگند به سر زئوس، بزرگترین سوگند عالم خدایان باشد، و این رسمی بود که هیچوقت نقض نشد.</p><p dir="auto">آنگاه &quot;مینوس&quot; دادرس مردگان حکم را می خواند و درستکاران به سمت راست می رفتند و از نهر &quot;لته آ&quot; که به صافی نقره بود، آب می نوشیدند و دردها و رنج های زمینی خود را فراموش می کردند. سپس به صورت اشباحی بدون وجود مادی، در &quot;الیزیوم&quot; سیر می کردند و می گشتند. در الیزیوم، بهار جاویدان حکم فرما بودگناهکاران برعکس، به سمت چپ و به عمق &quot;تارتاروس&quot; نزول می کردند، مکانی که آن را نهر آتش گدازنده و سوزانی احاطه کرده بود. در آنجا ارینی ها (دختران ظلمت) &quot; بدکاران را شکنجه و عذاب می کردند و زندگی پر از رنج و شکنجه ای در انتظارشان بود</p><p dir="auto">در اساطیر یونان، هیدس را به عنوان فرمانروای دنیای مردگان و خدای دنیای زیرزمین می شناسند. لازم به ذکر است که در ابتدا منظور از دنیای مردگان، به طور خاص خود دوزخ بود که در آن ارواح گناهکار عذاب می دیدند و شکنجه می شدندولی بعد ها قلمرو هیدس بست و گسترش یافت و به سه منطقه الیزیوم (بهشت) مرغزار های آسفودل و تارتاروستاریک نرین و عمیق ترین بخش جهنم که مهل نگهداری تایتان ها بود تقسیم بندی و حکومت هر یک از این بخش ها به دست یکی از معتمیدن هیدس بود برای مثال الیزیوم به دست پرسفونه دختر زئوس و ملکه ی دنیای مردگان </p><p dir="auto">نام هیدس به معني &quot;نامرئي&quot; است و در روایت های باستانی اینطور گفته شده که هيچكس جرأت بر زبان آوردن آن را نداشت، زیرا هیدس این عنوان را طعنه ای بر خود می دانست و با شنیدن این نام به شدت خشمگین می شد. بنابراين اغلب او را به نام &quot;پلوتو&quot; به معني &quot;ثروتمند&quot; ياد مي كردند. گاهي هم او را &quot;ديس&quot; می نامیدند كه در زبان لاتين باز هم به معني &quot;ثروتمند&quot; است. او به دلیل حکومت بر دنیای زیرزمین، صاحب معادن و ثروت های زیرزمینی هم بود و خدای &quot;پلوت&quot; هم به‌ شمار می‌رفت.</p><p dir="auto">هیدس در ابتدا جزو خدایان المپ نشین بود، اما بعدها به برای همیشه آنجا را ترک و به زیر زمین (دنیای مردگان) نقل مکان کرد. معمولا او فقط در مواردی خاص و ضروری قلمروی خود را ترک می کرد و به روی زمین یا المپ می رفت. از نظر اخلاقی او را خدایی بی عاطفه، حریص و کینه جو توصیف می کردند که همیشه در حال تلاش برای افزایش افراد تحت فرمانش بود و برای این منظور از هرنوع جنگ و خونریزی و مرگ و میر حمایت می کرد </p><p dir="auto">برخی او را عامل اصلی تحریک &quot;آرس&quot;- خدای جنگ- در ایجاد جنگ ها در میان آدمیان می دانند. از لحاظ ظاهری، هیدس برخلاف دو برادر کوچکتر خود (زئوس و پوزیدون) بسیار لاغر اندام و نحیف بود و به خاطر زندگی طولانی در زیرزمین (دوری از تابش نور آفتاب)، پوستی رنگپریده و بی روح داشت و موها و ریش سفید رنگش بسیارکم پشت بودند</p><p dir="auto">هیدس روی تختی از جنس چوب درخت آبنوس می‌نشست (یونانیان باستان چوب درخت آبنوس را متعلق به خدای مردگان می دانستند و در هنگام اجرای مراسم خاکسپاری، برای خوشنودی او، چوپ آبنوس را مانند عود آتش می زدند) و عصایی از جنس طلای خالص (مردم یونان هیدس را خدای معادن و ثروت های زیرزمینی می دانستند، به همین دلیل در بارگاه و وسایل او مقدار زیادی از سنگ های قیمتی، فلزات گرانبها و جواهرات دیده می شود) را با خود حمل می‌کرد همچنین کلاهخودی ویژه خود داشت که عده ای آن را تاجی مرصع میدانندکه سایکلاپ ها آن را به او هدیه داده بودند که به وسیله آن نامرئی شدن برایش ممکن شده بود  هیدس برای ترک قلمروی زیرزمینی خود از ارابه ای از جنس طلای خالص که مزین به جواهرات گرانبهایی بود استفاده می کرد و اسبان سیاه رنگ بی مرگی آن را می کشیدند و خود او شخصا هدایت آن را به عهده داشت</p><p dir="auto">گل نرگس، درخت سرو و آبنوس را متعلق به او می دانند. برخلاف سایر خدایان که هر یک از حیوانی به عنوان نماد استفاده می کردند، هیدس نماد حیوانی مشخصی نداشت و اکثر موجوداتی که به نوعی نماد او به شمار می رفتند، جانورانی افسانه ای و خونخوار بودند. از جمله معروفترین این نماد ها می توان به: &quot;هارپی ها&quot;، &quot;نیمف ها&quot; و&quot; سربروس&quot;، سگ دوست داشتنی او اشاره کرد.</p><p dir="auto">سربروس، سگی سه‌سر (در برخی روایات شش سر) بود که نگهبانی در ورودی دنیای زیر زمین – دو راهی تارتاروس و الزیوم- را به عهده داشت، او با سخاوت به ارواح جدید اجازه ورود به دنیای مردگان را می‌داد اما به هیچ کس اجازه خروج نمی‌داد. بسیاری از پهلوانان اساطیری یونانی به دنیای زیرزمین فرستاده شدند تا از ارواح سوال بپرسند یا اینکه سعی کنند آن‌ها را آزاد کنند. گرچه هیدس به هیچ کس اجازه خارج شدن از قلمروی خود را نمی‌داند</p><p dir="auto">هیدس در بازی </p><p dir="auto">دیدید که دامنه قدرت و عظمت این خدای المپ نشین تا چه حد وسیع بوده و مردم و خدایان به چه میزان از او حساب می بردند؟ حال بیایید این اقتدار و عظمت را با آنچه در بازی از او نمایش داده شد مقایسه کنید. کریتوس به راحتی و بدون هیچ زحمتی به قلمروی او وارد می شود، در مقاطعی سگ سه سر محبوب او (سربروس)، قایقران دوزخ (خارون) و همسر او (پرسفونه) را نابود می کند و سرانجام فرمانروای دوزخ (خدای عالم مردگان) را هم از پای در می آورد!!! </p><p dir="auto">بیایید کمی به این موضوع فکر کنیم که اگر خدای دنیای مردگان از بین برود چه بلایی سر ارواح می آید؟ نمونه این سوال برای سایر خدایان نیز صادق است. شاید پاسخ شما ایجاد هرج و مرج باشد، اما این ساده ترین پاسخ به این سوال پیچیده و مهم است. بهتر است برای فهمیدن جواب کمی صبور باشید و متن را تا انتها دنبال کنید</p><p dir="auto">آتنا (Athena)، مينروا (Minerva) ملقب به الهه خرد/الهه جنگ</p><p dir="auto">آتنا لقبي بود به معني &quot;آتني&quot; که در گذشته به دختر &quot;زئوس&quot; و &quot;متيس&quot; (عقل و خرد) داده بودند. او الهه ای بود که سرنوشتی شبیه به شش خدای ابتدایی داشت، با این تفاوت که پیش از تولد بلعيده شد. داستان از این قرار بود که&quot;اورانوس&quot; و&quot;گايا&quot; در یک پیشگویی مشترک به زئوس خبر دادند كه این دختر پس از تولد (یا به روایتی دیگر پس از تولد اين دختر، پسري از متيس به دنيا خواهد آمد) به قدری از مادرش عقل و هوش به ارث خواهد برد که امپراتوري آسمان را از پدر خواهد گرفت زئوس از این پیشگویی ترسید و متیس را که فرزندی در رحم داشت بلعید. کمی بعد از بلعیدن او بود که زئوس در سر خود دردی شدید و تحمل ناپذیر احساس کرد و این درد نه روز و نه شب ادامه یافت، و حتی نیروی خدایی خود او نیز نتوانست آن را درمان کند. در این هنگام بود که هفائیستوس (آهنگر آسمانی- خدای صنعت)، به کمک او آمد و با ضربت تبری از جنس مفرغ، سرش (پیشانی) را شکافت و ناگهان از این شکاف آتنا، بیرون آمد و بلافاصله فریادی از پیروزی کشید. وی هنگام تولد زرهی درخشان بر تن و نیزه ای نوک تیز و زرین در دست داشت. خدایان المپ همه به تعجب فرو رفتند. به قول هومر:</p><p dir="auto">فریاد فاتحانه این الهه آتشین نگاه، سراسر المپ را به لرزه افکند. زمین به خود لرزید و امواج دریا به تلاطم برخاستند</p><p dir="auto">داستان دیگری هم در مورد تولد آتنا گفته شده و اون اینکه، زئوس چنان از خرد متیس هراسان شده بود که وی را فریفت تا به شکل مگسی در آید و بعد او را بلعید. پس از مدتی دچار سر درد شدیدی شد. تایتان شفابخش، &quot;پرومتیوس&quot;، سر او را تبر شکافت و آتنا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شد.</p><p dir="auto">برخی نیز معتقدند كه زئوس بدون كمك زن يا همسر، آتنا را خلق كرد و آتنا را هيچ مادري نزاده بود. آتنا با این که از عقل و خرد مادرش برخوردار بود، اما به پدر برتری نجست (گرچه یکبار او در توطئه ای به همراه هرا و پوزیدون علیه زئوس شرکت کرد) به همین خاطر فرزند محبوب زئوس به شمار می‌آمد و اجازه داشت تا از اسلحه مخصوص پدرش (آذرخش) استفاده کند. زئوس چنان به او علاقه داشت و نسبت به خودسری ها و خطاهای وی چنان اغماض و گذشت نشان می داد که حسد تمام خدایان دیگر را برانگیخت. یک روز آرس (خدای جنگ)، به زئوس گفت</p><p dir="auto">&quot; این دختری که تو به وجود آوردی، نه حس دارد، نه ترحم، نه قلب. هر کار دلش بخواهد می کند و تو هم بدو هیچ نمی گویی، درصورتیکه ما خدایان دیگر المپ را به اندک بهانه ای مورد بازخواست قرار می دهی و تنبیه می کنی. این که وضعش نمی شود.&quot; شهر محبوب او آتن، درخت مورد علاقه اش زیتون و پرنده او جغد بودند</p><p dir="auto">آتنا در بازی </p><p dir="auto">آتنا در بازی نقشی چند بعدی دارد. او از یک طرف طرفدار کریتوس (نماینده انسان ها) و در عین حال دشمن اوست، همینطور حامی خدایان و دشمن آن ها نیز به حساب می آید. او زنی قدرت طلب و موزی است که در نهایت به خاطر قربانی کردن خود برای نجات جان زئوس!! به مقام جاودانگی می رسد (جالب است که خدایان در حالت عادی جاودانه نیستند!!!) اما در ادامه مشخص می شود که از ابتدا به دنبال تاج و تخت زئوس بوده و همه کارهای او نقشه ای برای رسیدن به این هدف بوده است. آتنا تنها خدابانویی است که به الگوی اساطیری خود کمی وفادار مانده است</p><p dir="auto">هرمس‌ (Hermes) پیغامبر خدایان</p><p dir="auto">پسر زئوس‌ و مايا است. او را پيك‌ زئوس‌، بخت‌آور، حامي‌ مسافران‌ و دزدان‌ و تجار و جوپانان‌، هدايت‌گر ارواح‌ به‌ سرزمين‌ مردگان‌، و خداي‌ باروري می دانستند‌. هرمس با كلاه‌ و كفش‌ بالدارش‌ مي‌توانست‌ با سرعت‌ باد حركت‌ كند. ماجراهايش‌ همه‌ از دزدي‌ و كلاه‌برداري‌ است‌. زنان‌ متعدد در زندگيش‌ بودند، اما عشق‌ بزرگش‌ آفروديته‌ بود، كه‌ هرمافروديته‌ و كفالوس‌ را برايش‌ زاد. از ديگر فرزندانش‌ پان‌ است‌. در اساطير روميان‌ مطابق‌ است‌ با مركوريوست.</p><p dir="auto">هرمس در بازی </p><p dir="auto">در این بازی مقام هرمس از یک خدازاده (نیمه خدا) به برادر زئوس ارتقا یافته است! او بخش مهمی از تعادل دنیا را عهده دار است و مرگ او باعث از بین رفتن این تعادل می شود. هرمس هم از جمله نیمه خدایانی است که در این بازی به طور کامل تغییر یافته، اما برخلاف سایر خدایان موجود در این بازی که همگی تحقیر شده اند، مقامی بالا و جایگاهی خاص پیدا کرده است. حال شاید این سوال در ذهن شما ایجاد شود که چرا هرمس به چنین جایگاهی دست پیدا کرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید به سراغ برخی مکاتب فکری برویم</p><p dir="auto">فراماسونری چیست؟</p><p dir="auto">کلمه ی ماسون یعنی بنّا، فراماسون فرا ماسون یعنی بنّای آزاد. ماسونری یک تشکیلات منظم جهانی است که بر ارکان دولت های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می کند. کسی که عضو  فراماسونری است، ماسون یا فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت ماسونهاست لژ نام دارد.</p><p dir="auto">یکی از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان  نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال) یا به تعبیر  بعضی از گروه های ماسونی فرعون جدید، آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود، کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و موفق به کشف  و  افشای اسرار آن ها شوند</p><p dir="auto">همه این افراد متفق الرأی هستند که: «مسئله یک توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» (وعده صادق، خادم الامام)</p><p dir="auto">مکتب هرمسی در میان مسیحیان، مسلمانان و یهودیان</p><p dir="auto">یکی از نتایج مهمی که تلاقی تمدن های یونانی و مصری در اسکندریه به بار آورد، ایجاد مکتب خاصی بود که به نام هرمس شهرت یافت و اثر عمیقی از خود در علوم و فلسفه و ادیان ملل غرب آسیا و حوالی دریای مدیترانه به جای گذاشت. در قرون وسطی نام هرمس نزد مسیحیان و مسلمانان و همچنین یهودیان به عنوان بانی و موسس حکمت و علم تلقی می شد، و کتب و رسائل متعددی که به وی نسبت داده شده بود مورد مطالعه ی جمیع طالبان معرفت قرار می گرفت، تا حدی که تقریبا در هر رشته از علوم، اثری از تعلیمات خاص مکتب هرمسی دیده می شد</p><p dir="auto">هویت هرمس</p><p dir="auto">در قرون وسطی، هرمس همان طاط مصریان و اخنوخ یهودیان و هوشنگ ایرانیان قدیم و ادریس مسلمانان دانسته می شد و پیروان او در هر دیار و از هر مذهبی که بودند او را یک پیامبر آسمانی و مبشر اسرار الهی و علوم ملکوتی می دانستند. لکن قبل از امتزاج تمدن یونانی و مصری در اسکندریه و ایجاد مکتب خاص هرمسی، شخصیت هرمس و طاط از هم مجزا بود، بدین معنی که هرمس یکی از خدایان قدیم یونانی محسوب می شد و طاط یک اله مصری که مصریان از قدیم ترین اعصار با او آشنایی داشته و از او به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای آسمانی یاد می کرده اند</p><p dir="auto">هرمس در یونان و مصر</p><p dir="auto">در افسانه های یونانی، هرمس به عنوان پسر زئوس و مایا شناخته می شده و بعدا با مرکور یا عطارد رومیان یکی گردیده و از بدو امر علامت خاص او تیر عطارد بوده است. اولین اشاره به هرمس، به عنوان موسس مکتب هرمسی، در نامه ی مانتو به بطلمیوس دوم است که قبل از سال 250 ق م تالیف شده و در آن از هرمس به عنوان پسر آغاذادیمون (روح نیک) یاد شده است. البته قبل از این دوره، هرمس به عنوان یکی از شخصیت های اساطیری یونانی شهرت داشته و رابطه ی او با عطارد نیز همواره محفوظ بوده است.</p><p dir="auto">چنان که بعدا او را با مرکور که همان عطارد باشد یکی می دانستند. حتی گفتار بعضی که می گویند ادریس همان بودا است نیز در واقع مبتنی بر همین رابطه ی بین هرمس و عطارد است. خدای مصر طاط یا تاهوتی در وهله ی اول یک خدای قمری به شمار می آمد و با نشان مشخص خود که یک لک لک بود شناخته می شد. معبد اصلی او در اونو یا خنومو در وسط مصر قرار داشت و یونانیان آن را هرمیپولیس می نامیدند.</p><p dir="auto">بعدا او به صورت خدای حکمت و طب و نوشتن و معماری درآمد و همیشه با جفت خود نهماهوت که همان طبیعت کلی و نیز حکمت (سوفیا) است ظهور می کرد. طاط همچنین «زبان» و «قلب» خداوند مطلق «را» (Ra) شمرده می شد بدین معنی که او همان کلام الهی و نیز صاحب ذکر مقدس بود که انسان را به وصال حقیقت نایل می ساخت. نیز طاط در نظر مصریان خدای اندازه گیری و سنجش و محاسب حرکت افلاک بوده و در افسانه ی اوسیریس به صورت یک ساحر نیز جلوه کرده است</p><p dir="auto">فلسفه ی هرمسی</p><p dir="auto">هنگامی که خدای یونان هرمس با طاط مصریان تلفیق یافت و هرمس بانی مکتب هرمسی پدیدار گشت، جنبه صرفا الهی و ملکوتی طاط از بین رفت و فقط آنچه مربوط به نیروی جهانی و برزخی او بود با خدای یونانی امتزاج یافت، چنان که فلسفه ی هرمسی نیز خود مربوط به عالم برزخ بین ماده و مجردات صرف است و به جهانشناسی و طبیعیات مربوط تر است تا به حکمت اولی و ماوراء الطبیعه </p><p dir="auto">بدین دلیل نشانه هرمس اسکندرانی نیز تیر- عطارد است که علامت کیمیای انسانی و نیروهای روانی است که بین عالم محسوس و معقول قرار گرفته است. هرمس در این مکتب رابطه و واسطه بین عالم ملکوت و ملک محسوب می شد و مفسر و مترجم حقایق عالم اعلی بود برای انسان که در عالم اسفل قرار گرفته است</p><p dir="auto">از سال 250 ق م که برای اولین بار اسم هرمس به عنوان بانی مکتب هرمسی برده شد رسائل و کتب گوناگونی به نام او پدیدار گردید و از او به عنوان موسس حکمت و علم و هنر و استاد اسقلبیوس و ایسیس و اوسیریس یاد شد و مذهب نحله ی هرمسی به سرعت گسترش یافت تا این که در قرون اول مسیحیت یکی از نهضت های مهم دینی و فلسفی و علمی به شمار آمد و آثار مهمی به نام هرمس مثلث تالیف یافت که اساس تعلیمات این مکتب را در بر داشت و قرن ها با کتب مسیحیت و ادیان و نحل دیگر، به منظور به دست آوردن پیروان و جلب نظر مریدان، در حال رقابت و تا حدی خصومت بود</p><p dir="auto">ماسون‌ها و هرمس</p><p dir="auto">فلسفه ماده‌گراي مصر باستان پس از اضمحلال اين تمدن همچنان به حيات خود ادامه داد. بعضي يهوديان پذيراي آن شدند و در سايه اصول كابالا به ادامه حيات آن كمك نمودند. از سوي ديگر، گروهي از فلاسفه يونان همان فلسفه را اقتباس كردند و با تفسير مجدد آن مكتب «هرمتيسيسم» (Hermeticism) را به وجود آوردند.</p><p dir="auto">كلمه هرمتيسيسم از نام هرمس، همتاي يوناني خداي مصري طاط برگرفته شده است. به عبارت ديگر اين فلسفه نسخه يوناني فلسفه مصري است. سلامي ايشينداغ در توضيح مبدأ اين فلسفه و جايگاه آن در فراماسونري مدرن مي‌نويسد: در مصر باستان جامعه مذهبي وجود داشت با طرز تفكري مبتني بر هرمتيسيسم، فراماسونري نيز چيزي مشابه آن اتخاذ نمود </p><p dir="auto">كساني كه با گذراندن تشريفات سازمان به سطوح خاص مي‌رسيدند، افكار معنوي و احساسات خود را آشكار مي‌نمودند و به تربيت افرادي كه در سطوح پايين‌تر قرار داشتند مي‌پرداختند. فيثاغورث پيرو اين مكتب بود و در ميان آنها آموزش ديد. نظام فلسفي مكتب اسكندراني و نئوافلاطوني در مصر باستان ريشه دارد و شباهت‌هاي عمده‌اي ميان آن و تشريفات ماسوني وجود دارد. (هارون یحیی)</p><p dir="auto">كادوسیوس، هرمس و فراماسونری</p><p dir="auto">کادوسیوس در معنی نمادین خود، عصایی مقدس و دارای خواصی ویژه است که می تواند مردگان را زنده کند. در فراماسونری عصای خادم ارشد یا استاد تشریفات و مراسم ها، تمثیلی از کادوسیوس هرمس به شمار می رود. این صاحب منصب، وظیفه دارد به داوطلبانی که به درجات بالاتر ماسونی می رسند چگونگی برگزاری مراسم رسمی سومین درجه زندگی جاودانه را آموزش دهد. داوطلب در این مراسم نمادین -که در آن از این عصا در حکم چوب جادو استفاده می شود- یاد می گیرد که خدای باستانی (هرمس) چگونه مردگان را به زندگی باز می گرداند. (فرهنگ لغات ماسونی)</p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[شب یلدا ( شب چله)]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D8%B4%D8%A8-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%A8-%DA%86%D9%84%D9%87/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qTN/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 07:45:50 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-20T11:15:50+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">شب یلدا</p><p dir="auto">شب چله (شب یلدا) در واقع جشن شروع چله بزرگ می باشد. به همین دلیل نام آن شب چله شده که بعدها به شب یلدا تغییر نام پیدا کرده است. چله بزرگ، چهل روز قبل از جشن سده یعنی از 1 دی تا 10 بهمن خورشیدی است و چله کوچک چهل روز بعد از جشن سده یعنی از 10 بهمن تا 20 اسفند خورشیدی است. </p><p dir="auto">یلدا برگرفته از یک واژه سُریانی می باشد که به تولد و زایش معنی شده است. سریانی زبان رایج مسیحی ها بوده است که از تحقیق و بررسی در کتب تاریخی واژه نامه ها کسب شده است دانشمند بزرگ و تقویم شناس ابوریحان بیرونی با نام میلاد اکبر از شب یلدا یاد می کند و آن را میلاد خورشید/مهر دانسته است.</p><p dir="auto">مردم ایران باستان که در روزگاران دور زندگی خود را با کشاورزی و دامپروری می گذراندند، همواره روز و روشنایی و گرما را بیشتر دوست داشتند، چون هنگام کار و کوشش و بالندگی است. هنگامی که طولاترین شب سال یعنی آخرین شب از ماه آذر خورشیدی (تقریباً برابر با جشن دیگان) فرا می رسید، به انگیزه اینکه از فردای آن روز روشنایی بیشتر و روزها طولانی تر می شود گرد می آمدند و جشن می گرفتند. مردمان میوه هایی که تا آن زمان سالم مانده بود را با لُرک (آجیل) و دیگر خوراکی ها فراهم می کردند و با هم تا پاسی از شب به جشن و شادی می پرداختند و بر این باور بودند که خورد هندوانه آن ها را در برابر بیماری های زمستان مقاوم می کند. </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">(برگرفته از سالنامه راستی. سالنامه زرتشتیان تهران)</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[آموزش و پرورش( داستان تربیت و پرورش ) ]]></title>
      <link>http://medad.io/@makan74110575/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qTM/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[سید علی میرقیداری]]></dc:creator>
      <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 07:43:11 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-20T11:13:11+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">مقدمه:                                                       </p><p dir="auto">عصر کنونی را عصر ارتباطات و عصر انفجار اطلاعات و عصر فرا صنعتی  و عصر دانش و فناوری و به عبارتی عصر دیجیتال نامیده اند . در این عصر و در این برهۀ زمانی قافلۀ دانش و فناوری با سرعتی شگفت انگیز و باور ناپذیر در حال حرکت پیشروی است . اگر جوامع بخواهند همپای این قافله راه بسپارند بایستی حرکت کند و سنتی خود را کنار گذاشته و آهنگی تند و سریع برای گام برداشتن اختیار کنند .</p><p dir="auto">اوراق تاریخ بشری مشحون و مملو از نبرد ها و جنگ ها و ناهنجاری ها و</p><p dir="auto">مصايبی است . که عمدتاً بر اثر سرکشی و طغیان توفان نفس بشر پدید آمده اند دیروز صدای چکاچک شمشیر ها و نیزه ها و غرّش هواپیما ها و بمب افکن های جنگی و یورش تانک ها و پرش انواع و اقسام موشک ها . جهت نابودی انسان ها و امروز غوغای بمب افکن شبکه های مجازی با عناوین و مفاهیم مخرب منحرف کننده ی اذهان و افکار بشری را کسانی بر پا می کردند و می کنند که یا اصلاً تعلیم ندیده اند و یا اگر تعلیمی در کار بوده تربیت و تهذیب و تادیب نفس را بدان راهی نبوده است .</p><p dir="auto">از آغازین روز پیدایش انسان هزاران پیامبر با 104 کتاب و احکام متناسب با زمانه از سوی خداوند تبارک و تعالی برانگیخته شدند تا وسیله ی هدایت و تربیت ابنای  بشر باشند و او را از مسیر ذلالت به طریق طهارت راهنمایی و راهبری کنند . </p><p dir="auto">در همین راستای نقش و جایگاه و پایگاه ارجمند و ارزشمند انکار ناپذیر تربیت پدیدار می شود و هیچگاه نباید در تبیین علمی و عملی تربیت اکتفا به محدوده ی مدارس و دانشگاه ها و حوزه ها نمود بلکه می باید آن را از تربیت فرزندان در محیط خانه تا رهبری سیاسی و اجتماعی و اقتصادی فرهنگی و نظامی جامعه تعمیم و با تاکید بر امر تزکیه نفس و پالایش اخلاق جهت میل به لقای الهی اقدام نمود .</p><p dir="auto">. با توجه به این واقعیت که جوانان و نوجوانان آینده ی ما هستند و جهان آینده ی ما به کلی به سلامت کارایی آنها بستگی دارد به این دلیل که آسیب های اجتماعی به صورت روزافزون و جدی جامعه ی مارا تهدید می کند گسترش سریع پدیده  پرخاشگری و عدم رعایت نظم و انضباط در خانه و اجتماع توسط نوجوانان که به دلایل مختلف بخش یا تمامی اوقات خود را با دوستان در جاده های ناامن به جز به آغوش گرم خانواده سپری می کنند این پدیده معلول چند علت است که ریشه آن را می توان در تفاوت فرهنگی دانش و پیشرفت فناوری بدون درک اطلاعات مفید از وسایل ارتباطی  طلاق ، فقر ، جدایی عاطفی والدین ، رفاه و آزادی پیش از حد ، اعتیاد ، شکاف طبقاتی و شکاف اعتقادی نسل ها جستجو کرد.</p><p dir="auto">مسلماً هدف قطعی و نهایی نظام تربیت و تعلیم تهذیب ، تربیت صحیح انسان آن هم تربیت همه جانبه و هدایت و حمایت نوجوانان و جوانان به سوی حیات طّیبه بر مینای آموزه های دینی و ارزشهای اسلامی می باشد .</p><p dir="auto">1-مفهوم تربیت:</p><p dir="auto">واژه تربیت از ریشه ی ( رَبَوَ) و باب تفعیل است در این ریشه معنایی زیادت و فزونی اخذ شده است مثلا به تپه (رَبوَه) گفته می شود . زیرا نسبت به سطح زمین بر آمده : نفس زدن را (رَبو) می گویند ، به سبب اینکه موجب بر آمدن سینه می شود . ربا نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است به این نام خوانده می شود . معادل دقیق (رَبَوَ) در زبان فارس « بزرگ کردن » است رَبَوَ نسبت به ( رَ بَ بَ ) دامنه محدود دارد و مادۀ رَ بَ بَ و استعمال مشقات آن در ارتباط با انسان خیلی وسیع می باشد . رَ بَ بَ در صورت مضاعف رَبّ می شود . و دو عنصر معنایی دارد مالکیت و تدبیر . پس رب به معنای مالک و مدبّر است و رب در معنا مصدری معادل تربیت گرفته شد یعنی گردانندان  و پرورندان پی در پی چیزی تا حد نهایت</p><p dir="auto">2-تعریف تربیت </p><p dir="auto">تربیت از بنیادی ترین مباحث علوم انسانی و ارزنده ترین پدیده ی اجتماعی – سیاسی و از اساسی ترین بخش معارف اسلامی و پروراندن پی در پی چیزی تا حد نهایت است ./</p><p dir="auto">3-مسئله ی تربیت </p><p dir="auto">مباحث تربیتی یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین مبحث علوم انسانی و از ارزنده ترین و گرانبها ترین مسئله ی علوم اجتماعی وسیاسی و روان شناسی و فرهنگی است که با همه رشته های علمی ارتباط تنگاتنگ و ناگسستنی دارد و در اخلاق رفتار و سازندگی و خود سازی و دگر سازی و جامعه سازی به عنوان پایه های اصلی و به عنوان نتیجه و رهآورد ارزشمند انسانی مورد توجه قرار می گیرد .</p><p dir="auto">بدیهی است که سعادت و شقاوت فرد و جامعه و تکامل و ترقی و سقوط انسان ها خانواده ها ، پیشرفت و پسرفت  جوامع بشری سلامت و بیماری جسم و روح و جان بشر تشنه ی آزادی و همه و همه به مسئله ی تربیت مربوط می شود. </p><p dir="auto">اگر انسان ها و ابناء بشر مسائل تربیتی را به طور عملی و به درستی بشناسد و آن را هدف دار نمود و با روش وشیوه های صحیح خود و خانواده و جامعه را تربیت و اصلاح نماید به سوی خوبی ها و ارزش های اخلاقی سوق دهند همواره به سوی تکامل و ترقی و استقلال و آزادی و امنیت روحی و روانی در حرکتند و عقب ماندگی و ذلت و ذلالت و شکست و خواری و ناهنجاری های اجتماعی و مفاسد اخلاقی دامنگیرشان نخواهد شد که از نظر کتب آسمانی از جمله قرآن کریم و نهج الفصاحه و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه به هدف اساسی و غایت نهایی همه انبیاء و پیامبران الهی تحقق این آرمان ارزنده است .و کامل ترین مکتب تربیتی که دستورات و اوامر نواهی و روشهای تربیتی آن از چشم سار همیشه جاویدان  وحی...... الهی سر چشمه گرفته و با هدایت ها و رهنمود های مداوم و مستمر امامان معصوم (ع) در تئوری و عمل لباس حقیقت پوشیده مکتب انسان ساز اسلام است.</p><p dir="auto">همه  شرق شناسان و مورخان غربی و شرقی اذعان و اعتراف دارند که رسول گرامی اسلام (ص) و امامان (ع) از آن عرب عقب مانده ی جاهلی ، دانشمندان و عالمان و عارفان و پرهیز کاران ، نام آوران بی نظیری ساخته و انقلاب فکری و سیاسی – نظامی – اخلاقی – بهداشتی و اقتصادی شگفت آوری را با دست همان مردم عقب مانده تحقق بخشیدند که موجب حیرت و تعجب و بهت متفکران گردیده است و این نتیجه بهره و ثمره  روش های تربیتی رسول خدا (ص) می باشد .</p><p dir="auto">امکان تربیت -4</p><p dir="auto">مسئله ای که در خود تحقیق و تدبر توجه می باشد امکان تربیت است و سوالی که مطرح است که آیا تربیت امکان دارد؟ و چگونه باید فرد وجامعه را تربیت کرد ؟ جواب این است که تربیت از مقولات لامحال نیست </p><p dir="auto">بدیهی است که سعادت و شقاوت فرد و جامعه تکامل و ترقی و سقوط انسان ها و خانواده ها ، پیشرفت و پسرفت جوامع بشری ، سلامت بیماری جسم و جان ، آزاد وبرده بودن افراد همگی به مسئله ی تربیت مربوط  می شود .</p><p dir="auto">اگر آنها اساس تربیت را شناخته و هدف داری آن را با روش های صحیح تربیت یافته و سپس خود وخانواده و جامعه ی خود تربیت و اصلاح نمایند به سوی خوبی ها و ارزش ها اخلاقی سوق داده می شوند . </p><p dir="auto">بنا به فرمایش امام علی (ع) </p><p dir="auto">ایُها الناس تَوَلوا امنِ انفسکم تا دیبها و اَعدِلوا عن خراوَة عاداتها </p><p dir="auto">ای مردم خودتان عهده دار تربیت نفس خویش باشید و نفس را از کشیده شدن به هواها و هوسها و عادات ناروا باز دارید .حکمت .359</p><p dir="auto">-تربیت پذیری انسان5</p><p dir="auto">تربیت یکی از مهم ترین و غیر قابل انکار ترین واقعیت  نظام هستی است که در   همه جمادات و نباتات و حیوانات و انسان ها به طور کلی موجودات قابل پیاده شدن و ثمره دادن می باشد . </p><p dir="auto">جمادات را به قالبها ی مختلف و متنوع در آوردن و شکل دهی آنها که از نبوغ بشری سرچشمه می گیرد نوعی تربیت و پرورش دادن محسوب می شود. و حیوانات و نباتات را با روش هایی از جمله اهلی کردن القای برخی از مفاهیم می توان به سوی برخی از ارزش ها سوق داد.اما تربیت پذیری انسان نسبت به سایر موجودات از ویژگی خاصی برخوردار است انسان با برخورداری از عقل و اندیشه و تدبر و  اراده ، اختیار و قدرت و خلاقیت و سازندگی و عواطف و احساسات انسانی تربیت پذیر تر از سایر موجودات نظام هستی و آفرینش می باشد . حضرت علی (ع) در این باره می فرمایند : انسانهای عاقل با اندرز و آداب پند می پذیرد امّا چهارپایان با زدن .</p><p dir="auto">6-هدف داری تربیت</p><p dir="auto">با توجه به اینکه امکان تربیت و ارزش تربیت و خودسازی و دگرسازی و باز پروری جامعه را اکثر مکتب های تربیتی آن را پذیرفته و مباحث پیرامون آن را قبول کرده اند هدف دار بودن تربیت و هدف داری انسان است . و اصول کلی تربیت برای بهتر زیستن انسان ها و تداوم حیات اجتماعی و پالایش روح و روان انسان و تصفیه و تزکیه ی نفوس و زدودن انواع اقسام آلودگی ها و تقوی خویشتن داری – و پرهیز از شهوات و تمایلات سرکش حرکت تکاملی بشر و استفاده از لذت های و خوشیها به طور معقول ومطلوب برای رسیدن به حیات طیّبه و لقای الهی و بهشت جاویدان است . تا مبانی اعتقاد وفلسفه زندگی وهدف داری انسان و حرکت تکاملی بشر به سوی سعادت و بهشت جاویدان را باور نکنیم تربیت وپرورش مقررات و احکام و اوامر تربیتی بدون پشتوانه اخلاقی واجرایی بوده و هدف نهایی محقق نخواهد شد .</p><p dir="auto">حکمت 456 نهج البلاغه می فرماید:</p><p dir="auto">بدانید که جان شما بهایی  جز بهشت ندارد و زحمات و تلاش های خود را به کمتر از آن نفروشید .هدف ارزشمند خلقت انسان سعادت دنیا و اخرت است .  </p><p dir="auto">عوامل تربیت:</p><p dir="auto">جهت رسیدن به اهداف تربیتی و ارزشهای تربیتی باید موانع را بر طرف و  عوامل تربیت را شناسایی و آنها را  تقویت نمود تا در سازندگی فرد و جامعه نقش تعیین کننده و جذابی داشته باشد . از نظر بنده عوامل و عناصر تربیت بسیارند همان طوری که موانع تربیت بسیار زیاد است ، با شناخت دقیق و عمیق تربیت و عمل به آنها موانع تربیت را به عنوان آفت تربیت می توان از بین برد و 16 مورد را به عنوان عوامل تربیت می توان بررسی و نام برد .</p><p dir="auto"> ) پدر و مادر1 </p><p dir="auto">نطفه اولیه و سر رشته ی اصلی تربیت از پدر ومادر ناشی و نشاءت می گیرد و زندگی خانوادگی به عنوان آموزشگاه آغازین نقش مهمی در خود سازی و بازسازی دلها ونفوس فرزندان در خانواده و خانه ، نقش مهمی دارد پدر ومادر ودیگر افراد خانواده مربیانی لایق و شایسته ای برای فرزندان می باشند ، در غیر این صورت عامل اساسی انحراف و الودگی خواهند بود. </p><p dir="auto">) خانواده 2</p><p dir="auto">دومین عنصر و عوامل تربیت فرزندان از نظر جایگاه و پایگاه اجتماعی خانواده می باشد که فرزندان و کودکان از نظر اعضای خانواده الگو گرفته  و رنگ پذیرند خانواده ی صالح و شایسته روابط مشفقانه و دوستانه و صمیمانه با اعضای خانواده ی خود دارند که همین روابط صمیمانه زیر بنای شخصیت اصیل کودکان  را تشکیل و آنها را از آفت ها و آلودگی ها دور می سازد . </p><p dir="auto">) استادان و معلمان 3</p><p dir="auto">سومین عامل تربیت نقش ارزنده استادان و معلمان و مربیان و آموزگاران می باشد که در شکل دهی  و شکل گیری و قالب بندی تربیتی دانش آموزان  و دانشجویان  تربیت  بسزایی دارد و این تاثیرات هم جنبه ی سلبی و ایجابی و منفی و مثبت و هم سازنده و بازنده دارد . استادان و معلمان به عنوان الگو درتربیت  مهم تر از آن چیزی است که پزشک به معالجه ی بدن به عهد دارد و مربیان باید مراقب و مواظب باشند چگونه با فرزندان رفتار نکنند و چگونه آنها را تعیلم ندهند و تربیت نکنند .</p><p dir="auto">) جامعه و محیط زندگی 4</p><p dir="auto">چهارمین عامل تربیت جامعه و اجتماع و محیط زندگی انسان است که باید درانتخاب مکان زندگی ومحیط اجتماعی سالم وسازنده وپیشرو دقت کرد و از محیط های آلوده و جامعه اهل غفلت وستمکار اجتماعات غیر پایبند به اعتقادات واطاعت  خودداری و امتناع نمود  به علت اینکه درسقوط و صعود انسان از نظر تربیتی نقش اساسی دارند.</p><p dir="auto">) دوستان وهمکلاسان 5</p><p dir="auto">پنچمین عامل تربیت و عنصرپرورش گروه دوستان و همکلاسان می باشد ودوستان وهمکلاسان باتوجه به سنخیت ازنظر سن وسال و دانش و بینش و روش و منش درشکل گیری شخصیت تاثیر بسزایی دارد.واز دوستان ناباب و احمق و کودن و ناصالح و بخیل و فاسد وفاجر وکاذب و جنایتکار ومنحرف به عنوان آفت های تربیت پرهیز کرد .</p><p dir="auto">)علما،دانشمندان و ناصحین6 </p><p dir="auto">ششمین عنصرو عوامل تربیت اندیشمندان وعالمان و ناصحیحان امین ودلسوز هستند که در برابر انواع کجی ها و آلودگی ها و زشتی ها وبدی ها نمی توانند بی تفاوت و بی خیال باشند وچون پدری مهربان و دوستی خیر خواه لب به پند و اندرز می گشایند که باید به همه آنها احترام گذاشته و به سخنان ارزنده شان گوش دل سپرد که در غیر این صورت تلخی ها و ناکامی ها و پشیمانی ها در انتظار ما خواهد بود .</p><p dir="auto">قال رسول الله : اِذا فَسَدَالعالِمُ . فَسَدَاعالَم  </p><p dir="auto">وقتی عالم و دانشمند فاسد باشد دنیا وعالم فاسد می شود</p><p dir="auto">7) دولت و حکومت</p><p dir="auto">هفتمین عامل اساسی و عنصر اصلی تربیت دولت واعضای کابینه ی دولت می باشد که به عنوان نمایدگان ملت و به عنوان الگوهای تربیتی مسؤلیت تربیت فرد وجامعه را به عهده دارند .اگر مدیریت جامعه بدست نا اهلان و نالایقان و فاسدان و فاجران قرار بگیرد قطعا فرد و جامعه به تباهی و نابودی و سقوط و انحراف کشیده و بیت المال را غارت و آزادی بندگان خدا را سلب وآنهارا برده خود سازند . در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظیفه حکومت و دولت و حاکمیت را در رابطه با کرامت و ارزش والایی انسان طبق بند 6 اصل دوم وبندهای یک1و2و3و4 اصل سوم و اصل هشتم وسایر اصول معین نموده است. </p><p dir="auto">قال رسول الله : لِکل شئٍ آفهٌ و آفهُ هذا الدینُ ولاّۀ السُوء. </p><p dir="auto">برای هر چیزی آفتی است و آفت این دین حاکمان سوء می باشد .  </p><p dir="auto">6)الگوهای آسمانی</p><p dir="auto">هشتمین عامل تربیت الگوهای آسمانی و به عبارتی پیامبران وائمه اطهار (ع) وتربیت شدگان ربانی و الهی هستند که نقش تربیتی آنها تحت هیچ شرایطی قابل انکار نیست و اطاعت وپیروی از تعالیم انبیاء وسیره و سنت ائمه به عنوان بهترین راهنما و سرمشق درجهت تربیت می باشند که هرگز ازجاده هدایت بیرون نبرده و باعث انحراف نمی شود .</p><p dir="auto">7) قرآن و تعالیم  انسان ساز آن</p><p dir="auto">یکی از بهترین عوامل ارزنده و اساسی ترین عنصر تربیتی برای دنیای تشنه ی حقیقت و سعادت قرآن کریم است که سرشار از جنبه ها و آیات تعلیمی و تربیتی و تزکیه و تصفیه نفس می باشد و طبق فرمایش علی (ع) به قرآن پند دهنده ای که انسان را نمی فربیبد و هدایت کننده ی که گمراه نمی کند . در عین حال قرآن برای زنده نازل شده که با خواندن و عمل به آن موجب هدایت و رستگاری می باشد و نورانی بودن آن گردد و نه بر مرده نازل شده که در قبرستان ها قرائت شود .</p><p dir="auto">10)همسایه و همسایه گان </p><p dir="auto">دهمین عامل تربیت همسایه و همسایگان می باشد و بدون روابط خوب و سازنده با همسایگان در دنیای فعلی به زندگی اجتماعی نمی توان تداوم بخشید همسایگان نه تنها حقوق الهی و انسانی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی فراوانی به یک دیگر دارند بلکه از نظر تربیتی و اصول همسایه داری از عوامل اجتماعی تربیت به حساب می آیند که در خرید منزل و خانه از همه مهم تر انتخاب همسر نهایت دقت و درباره همسایه سؤال وتحقیق است.</p><p dir="auto">)ارگان ها و سازمان های تبلیغاتی11 </p><p dir="auto">یازدهمین عامل از عوامل تربیت که نقش اساسی دارد سازمان ها و ارگان های تبلیغاتی می باشند و این سازمان های ارشادی و تبلیغاتی و حوزه های علمیه در معرفی ارزش ها و نیروی باز دارنده از زشتی ها  در اشکال و عظ و خطابه و یا نصیحت و اندرز به عنوان امر به معروف و نهی از منکر نقش ارزشمند و جهت تربیت افراد دارند که اگر همه افراد جامعه به این عامل حساس اجتماعی عمل کنند تربیت فرد و جامعه تحقق می پذیرد و ترک آن موجب تسلط اشرار و فاسدان می شود . </p><p dir="auto"> )آداب و رسوم اجتماعی و یوم الله ها12 </p><p dir="auto">دوازدهمین عامل تربیت آداب  و رسوم اجتماعی وهنجار ها ویوم االله ها ومراسم و مناسبتهای ملی و مذهبی و ولادت ها و شهادت ها است که در جهت تربیت نفوس افراد وپاک سازی و سالم سازی  افکار و اندیشه ها و مؤدب بودن  به آداب اسلامی والهی و انسانی و اصلاح امور تاثیر بسزایی دارد و ترک آنها بدترین آفت اصول تربیتی محسوب می شود .</p><p dir="auto">طبق فرمایش قرآن کریم : </p><p dir="auto">قد خَلَتُ من قبلکم سُنننٌ فَسیروا فی الارضِ منظروا کیفَ کانَ عاقبتُ المکذبین .(آیه 137سوره آل عمران)</p><p dir="auto">قطعا پیش ازشماسنت های بوده پس درزمین بگردیدوبنگریدکه فرجام تکذیب کنندگان چه گونه بوده است.</p><p dir="auto">13) تاریخ و سرگذشت اقوام</p><p dir="auto">سیزدهمیم عامل از عوامل تربیت که نقش عبرت آموزی در زندگی فردی و جمعی دارد تاریخ و سر گذشت  ملل و اقوام و تمدن های بشری می باشد که به قول امام راحل (ره) تاریخ معلم انسان هاست و به قول موریس مردگان بر زندگان حکومت می کنند و نقش تربیتی تاریخ و سرگذست اقوام و بررسی و ارزیابی تلخ و شیرین گذشتگان جان و دل فرد را دگرگون می سازد .</p><p dir="auto">حضرت علی می فرمایید: </p><p dir="auto">و اعَرِض علیه اخبار الماصِنینَ و ذَ کرَّةُ واَصابَ مَن کانَ قَبلَکَ مِن الاولینَ . قُل سیروا فی الارضِ فَنظُروا کیفَ کانَ عاقِبَّةُ المجرمین .سوره نمل آیه69 </p><p dir="auto">تاریخ و اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه نما و آنچه را که بر گذشتگان رسیده است یاد آورشان باش </p><p dir="auto">14 )انقلاب اسلامی (الهی) وقیام های رهایی بخش</p><p dir="auto">یکی دیگر از عوامل و عناصر تربیت انقلاب اسلامی وقیامهای رهایی بخش مردم می باشد .انقلاب و قیام و حرکت موفق یک امت و قیام های رهایی بخش یک ملت بهترین وارزنده ترین و اثر گذارترین مربی و معلم دلهای آماده تربیت است .نهضت وقیام های رهایی بخش نقش اساسی درتربیت اجتماعی داشته و باعث زدودن ترس و زبونی از دلها و ایجاد شجاعت و دلاوری وشهادت طلبی و ایثارو از جان گذشتگی در افراد جامعه می شود.نعمت انقلاب از بزگترین نعمت های الهی وحرکت انقلاب از بزرگترین عوامل تربیتی و به عنوان آزمایش انسانی نشان دادن زشتی ها و پلیدی ها بشمار می روند. </p><p dir="auto">طبق فرمایش قرآن کریم :</p><p dir="auto">اِنَّ اللّه لا یُغیّروا ما بِقومٍ حَتی یُغیَّروا ما باٌ نفسهم  سوره رعد آییه 11</p><p dir="auto">خداوند وضع هیچ قومی راتغییر نمی دهد مگراینکه خودشان تغییر دهند.</p><p dir="auto">15 )شبکه های اجتماعی و رسانه های جمعی</p><p dir="auto">یکی دیگر از عوامل تربیت انواع شبکه های اجتماعی سالم و رسانه های جمعی ومطبوعات و رادیو و تلویزیون وسایر جراید می باشد .شبکه های مجازی هم حالت ایجابی و سلبی وهم جنبه های مثبت و منفی در افکار و اندیشه های افراد دارند ((باتوجه به این واقعیت که نوجوانان وجوانان آینده ما هستند))</p><p dir="auto">وجهان آینده ما به کلی به سلامت روحی و روانی و کارایی آنها بستگی تام و تمام دارد.یکی از مهمترین دغدغه های مردم و مسئولان طراز اول کشور بحث امنیت ملی و تربیت و پرورش جوانان این مرز و بوم است واین پدیده در تفاوت فرهنگی دو نسل پیشرفت فناوری و استفاده از شبکه های اجتماعی رایج بدون درک اطلاعات مفید از وسایل ارتباط جمعی، طلاق ، فقر،جدایی های عاطفی، رفاه و آزادی بیش ازحد،اعتیاد،شکاف طبقاتی واعتقادی نسل هاواختلاف فرزندان و والدین جستجوکردند و در عین حال  رسانه های جمعی سالم و سازنده  وپویا بهترین دانشگاه های تربیتی محسوب میشوند.</p><p dir="auto">16 ) مدارس و آموزشگاه ها و دانشگاه ها :</p><p dir="auto">از عوامل مهم و اساسی عناصر رسمی تعلیم و تربیت مراکز آموزشی و دانشگاه ها می باشد که به خاطر تدریس وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش ها و هنجار های اجتماعی مراکز آموزشی با وسایل موثری که برای کنترل اجتماعی در اختیار دارند یکی از مراکز عمده و اجتماعی کردن فرد تلقی می شود و مراکز آموزشی از قبیل مدارس ودانشگاه ها با تمام قوانین و مقرراتش به مثابه کارخانه ای است که یک مواد خام چون کودکان و دانش آموزان و دانشجویان با توجه به سطوح تحصیلی تحت شرایط خاص و در قالب ویژه اعمال و رفتاری را فرا می گیرند . رعایت قوانین و اطاعت از رهبران – انظباط اجتماعی ، وجدان کاری ، مسئولیت اجتماعی ، رعایت حرمت دیگران ، احترام به حقوق افراد و انسانی و حتی حقوق حیوانات ، چگونه زیستن ، امر به معروف و نهی از منکر ، عمل به واجبات و ترک محرمات و رعایت آزادی خود و دیگران و غیره از تربیت صحیح ناشی می شود . </p><p dir="auto">8-آسیب های تربیتی</p><p dir="auto">اثرات پنهان یا نا پایدار تربیت آسیب زا به صورت فهرست وار می باشد : </p><p dir="auto">1.آموزش های ناصحیح مانع تربیت دینی است .</p><p dir="auto">2.عادت دادن مانع تربیت فعال است .</p><p dir="auto">3.تربیت کردن مانع تربیت شدن است .</p><p dir="auto">4.وابستگی مانع بالندگی در تربیت است . </p><p dir="auto">5.تشویق بیرونی مانع خود انگیختگی درونی است .</p><p dir="auto">6.یاددهی مانع یاد گیری است . </p><p dir="auto">7.تربیت کلامی مانع تربیت عملی است . </p><p dir="auto">8.تامین اوقات فراغت مانع تکوین اوقات فراغت است .</p><p dir="auto">9.مهارت دهی مانع مهارت یابی است . </p><p dir="auto"> </p><p dir="auto">انتقاد به تربیت جدید:  -9</p><p dir="auto">1.تربیت ابزاری</p><p dir="auto">2. تربیت علمی </p><p dir="auto">3.تربیت حیوانی </p><p dir="auto">4.تربیت جامعه مدار </p><p dir="auto">5.تربیت غیر ارزشی </p><p dir="auto">6.تربیت غیر ارادی </p><p dir="auto">7.تربیت اکتسابی</p><p dir="auto"> نتیجه:</p><p dir="auto">1.تربیت یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین و مهم ترین مباحث علوم انسانی و ارزنده ترین مبحث علوم اجتماعی و سیاسی و روان شناسی و مکتب های اخلاقی بالاخص معارف اسلامی می باشد </p><p dir="auto">2.راه تربیت را باید از فطرت انسان که آفرینش خداوند متعال است آغاز کرد و آنچه به عنوان عامل تربیت و یا روش تربیت جسم و روح انسان را متاثر می سازد هنگامی می تواند موجب رشد و تعالی شود که با فطرت انسان تناسب و توازن و تطابق داشته باشد .</p><p dir="auto">3.یکی ازکارکرد های اصلی علوم انسانی ومعارف اسلامی انسان ساز و روانشناسی وعلوم تربیتی این است که به والدین- معلمان ومربیان مشتاق و تشنه راه سعادت فرزندان خود هشدار دهد تا مراقب باشند چگونه با فرزندان رفتار نکنند وچگونه آنها را تعلیم ندهند و تربیت نکنند .</p><p dir="auto">4.یکی از مهمترین آسیب های تعلیم این است که به علت ابزاری بودن و علمی بودن و جامعه مدار بودن وغیر ارزشی و غیر ارادی واکتسابی بودن منجر به تربیت نمی شود.</p><p dir="auto">5.آموزش و تعلیم باید منجر به تربیت در کلیه زمینه های علمی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و مالی و اجتماعی وسیاسی و نظامی و اداری شود تا جامعه پیشرفت و توسعه همه جانبه داشته باشد .مثال تربیت صحیح موجب صرفه جویی در مصرف آب برق وگاز و... می شود. </p><p dir="auto">6.عدم تربیت صحیح باتوجه به تعلیم منجر به فساد در کلیه زمینه های علمی و فرهنگی و اخلاقی و هنری و اقتصادی و مالی واجتماعی و سیاسی و نظامی و اداری شده است که باعث عدم توسعه و پیشرفت  همه جانبه شده است.</p><p dir="auto">7.فلسفه وجودی و هدف اساسی تربیت ظهور وبروز استعداد های  بالقوه انسان باعنایت به فطرت انسانی توسط عوامل و عناصر تربیت می باشد. </p><p dir="auto">8.باتوجه به ابزاری وغیر ارزشی و غیر ارادی  و اکتسابی  و عملی بودن تربیت به اندازه علوم و فنون و فناوری و عصر ارتباطات وانفجار اطلاعات و عصر دیجیتال پیشرفت نکردیم .</p><p dir="auto">9.رئوس فضائل انسانی را عفت و حکمت و شجاعت گفته اند و مجموع و عصاره این رئوس را عدالت می نامند که عامل اصلی همه این رئوس تربیت است .</p><p dir="auto">10.در انسان حس های معنوی بیشتری از نظر فطری وجود دارد و معلوماتی که بطور مستقیم از راه این حواس برای تربیت انسان به دست می آید و پایه ی تمدن قرار می گیرد که عبارتند از </p><p dir="auto">الف) حس شناسایی حقیقت که در علوم به کار می رود. </p><p dir="auto">ب ) حس نیکویی که در اخلاق مورد استفاده قرار می گیرد و مبنای تشخیص نیک و بد است </p><p dir="auto">ج ) حس زیبایی که پایه هنر است .</p><p dir="auto">د ) حس فایده جویی که در فنون و صنایع به کار می آید .</p><p dir="auto">ه ) حس مذهبی و ذوق و احساس و ندای دل که در دین به کار می آید.</p><p dir="auto">و)حس دادگری که سرچشمه قواعد حقوقی و مبنای تشخیص عدالت است.</p><p dir="auto">.11به طور کلی عصاره ی اهداف تربیت عبارتند از – رشد ، طهارت ، حیات طّیبه – هدایت ، عبادت و تقوی – قرب – رضوان – اقامه ، قسط – فلاح  - تفکر و تعقل و تدّبر – استقلال و عزّت و خرد و جامعه – تعاون – تزلکیه و تهذیب و صحت ، قوت و نظافت ، و این اهداف نسبت به هم از نوعی استقلال برخوردار بود ، و نسبت به هم ارتباط عرضی دارند .</p><p dir="auto">12خلاصه این که ما تعلیم یافتیم  وتربیت نشدیم و مشکل و مقصر اصلی کسیست که چهارچوب های آموزشی و تربیتی را تدوین کرده و ما افرادی که ضزبه خوردیم اما تغییری ایجاد نمی کنیم </p><p dir="auto">*منابع:</p><p dir="auto">1-قرآن مجید</p><p dir="auto">2-نهج الفصاحه</p><p dir="auto">3-نهج البلاغه</p><p dir="auto">4-تربیت آسیب زا(انتشارات بوستان کتاب چاپ نهم1385دکترعبدالعظیم کریمی)</p><p dir="auto">5-انسان از آغازتا انجام(انتشارات بوستان کتاب 1394علامه محمد حسین طباطبایی)</p><p dir="auto">6-حدودآزادی درتربیت(انتشارت انجمن اولیا و مربیان دکترعلی قائمی امیری)</p><p dir="auto">7-نگاهی دوباره به تربیت اسلامی(انتشارات مدرسه دکترخسرو باقری)</p><p dir="auto">8-حکمت های گم شده درتربیت(انتشارات عابد1385دکترعبدالعطیم کریمی)</p><p dir="auto">9-مبانی تربیتی فرد وجامه ازدیدگاه اقبال(انتشارات برگ1372پروفسورسیدّین)</p><p dir="auto">10-تربیت جنسی-فصل نامه شمارهشت(پاییز1384)</p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
  </channel>
</rss>