<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:cc="http://cyber.law.harvard.edu/rss/creativeCommonsRssModule.html" version="2.0">
  <channel>
    <title><![CDATA[پست های Online Seo در مداد]]></title>
    <description><![CDATA[پست های Online Seo در مداد]]></description>
    <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/</link>
    <image>
      <url>http://medad.io/Avatar-common150-54917/online-seo.png</url>
      <title>پست های Online Seo در مداد</title>
      <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/</link>
    </image>
    <generator>مداد</generator>
    <lastBuildDate>Wed, 22 Jul 2020 09:02:50 GMT</lastBuildDate>
    <atom:link href="http://medad.io/feed/@mehrshadaryanfar/" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <webMaster><![CDATA[friend@medad.io]]></webMaster>
    <item>
      <title><![CDATA[ویس و رامین]]></title>
      <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/l0w/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[Online Seo]]></dc:creator>
      <pubDate>Mon, 20 Jul 2020 06:45:23 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-07-20T11:15:23+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">حماسه تاریخی، عاشقانه و آموزنده <a href="https://www.mehremihan.ir/iranian-stories/82-short-stories/1477-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86">ویس و رامین </a>به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد. شاعر برجسته گرگانی از این مضمون برای سروده های خویش بهره گرفته است ولی در تاریخ آن اشتباهی نموده است و آن را به دوره پس از اشکانیان یعنی ساسانیان متصل نموده است. البته بدون شک منابع تاریخی در روزگار وی به آشکاری امروز نبوده است.
</p><p dir="auto">از این روی به این ماجرا حماسه ای تاریخی گفته می شود که در زمانهایی که دو عاشق بیگانه به نام رومئو و ژولیت وجود نداشته اند ایرانیان در تمام زمینه های جهان منجمله عشق و دوست داشتن بر دیگران برتری داشته اند ولی هیچ تاریخ نگار یا فیلمسازی از جریانات پرافختار ایرانی ( به جهت سرکوب شخصیت ما ) سود نبرده است و با صرف هزاران تبلیغ و هزینه های کلان برای معرفی شخصیت های غربی و فرهنگ خودشان در جهان کوشش کرده اند. آنان که تاریخ کشورشان به هزار سال هم نمی رسد. حماسه ای که گرگانی از این دو عاشق ایرانی مکتوب کرده است نمادی از آموزه های عاشقانه ایرانی و آداب و سنت کشورمان است . چارچوب این جریان از خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی از شرق و دیگری از غرب است. به جای پادشاهان کوی اوستا و فرمانروایان کیانی شاهنامه فردوسی بزرگ یکی از طرفین درگیر خاندان قران یا همان خاندان اشرافی کارن در غرب ایران بوده است. طرف مقابل موبد منیکان پادشاه مرو بوده که تا چند سال اخیر جزوی از خاک ایران بود و متاسفانه در دوره قاجار از خراسان بزرگ جدا شد. ماجرا از آنجا آغاز می شود که پادشاه میانسال مرو به شهرو ملکه زیبایی و پری چهره &quot;ماه آباد&quot; یا همان مهاباد امروزی که سرزمین کردستان آریایی مادی ایران است ابراز علاقه می نماید. شهرو به پادشاه مرو توضیح می دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام &quot;ویرو&quot; می باشد. اما ناگزیر می شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با خاندان بزرگ و قدرتمند در شمال شرقی ایران قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو در بیاورد. شهرو از این رو با این امر موافقت کرد زیرا هرگز نمی اندیشید که فرزند دیگری بدنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد.
</p><p dir="auto">پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت. ولی بلافاصله ویس را به دایه ای سپرده تا او را به خوزان ببرند و با کودک دیگری که تحت آموزش بزرگان کشوری بود دوره های علمی و مهم آن روزگار را ببیند. کودک دوم کسی نبود جز رامین برادر پادشاه مرو. هنگامی که این دو کودک بهترین دوران کودکی و جوانی را در کنار یکدیگر می گذارنند رامین به مرو فراخوانده می شود و ویس نیز به زادگاه خود در همدان. شهرو مادر ویس بدلیل آنکه دختر زیبای خود را ( ویس ) در پی قولی که در گذشته ها داده بود به عقد پادشاه پای به سن گذاشته مرو در نیاورد بهانه ازدواج با غیر خودی را مطرح نمود و می گوید که ویس با افراد غریبه ازدواج نمی کند. به همین روی بنای مراسم بزرگی را گذاشتند تا از پیگری های پادشاه مرو رهایی پیدا کنند. در روز مراسم &quot;زرد&quot; برادر ناتنی پادشاه مرو برای تذکر درباره قول شهبانو شهرو وارد کاخ شاهنشاهی می شود ولی ویس که هرگز تمایل به چنین ازدواجی نداشت از درخواست پادشاه مرو و نماینده اش &quot;زرد&quot; امتناع میکند. خبر نیز به گوش پادشاه مرو رسید و وی از این پیمان شکنی خشمگین شد. به همین روی به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهبانو مهابادی وارد نبرد شود . پس از خبر دار شدن شهرو شهبانوی ایرانی از این ماجرا وی نیز از شاهان آذربایجان - ری - گیلان - خوزستان یا سوزیانا - استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود . پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. نبرد آغاز شد و پدر ویس ( همسر شهرو ) در این جنگ کشته شد. در فاصله نبرد رامین نیز در کنار سپاهیان شرق ایران قرار داشت و ویس نیز در سپاهاین غرب ایران شرکت نموده بود . در زمانی کوتاه آن دو چشم شان به یکدیگر افتاد و سالهای کودکی همچون پرده ای از دیدگانشان با زیبایی و خاطره گذشته عبور کرد. گویی گمشده سالهای خویش را یافته بودند. آری نقطه آغازین عشق ورجاوند ویس و رامین در دشت نهاوند رقم خورد. رامین پس از این دیدار به این اندیشه افتاد که برادر خویش ( پادشاه مرو ) را از فکر ازدواج با ویس منصرف کند ولی پادشاه مرو از قبول این درخواست امتناع نمود. پس از نبردی سخت پادشاه مرو با شهرو رو در رو می گردد و وی را از عذاب سخت پیمان شکنی در نزد اهورامزدا آگاه می نماید. شهرو در نهایت به درخواست پادشاه مرو تن داد و دروازه شهر را به روی پادشاه مرو گشود تا وارد شود و ویس را با خود ببرد. پس از بردن ویس به دربار پادشاه مرو در شهر جشن باشکوهی برگزار شد و مردم از اینکه شاه شهرشان ملکه خویش را برگزیده است خرسند شدند و شادمانی کردند ولی رامین از عشق ویس در اندوه و دلگیری تمام بیمار شد و سپس بستری شد. ویس نیز که هیچ علاقه ای به همسر جدید خود ( پادشاه مرو ) نداشت مرگ پدرش را بهانه نمود و از همبستر شدن با پادشاه مرو امتناع کرد. در این میان شخصیتی سرنوشت ساز وارد صحنه عاشقانه این دو جوان ایرانی می شود و زندگی جدیدی برای آنان و تاریخ ایران رقم می زند. وی دایه ویس و رامین در دوران کودکی است که پس از شنیدن خبر ازدواج پادشاه مرو با ویس خود را از خوزستان به مرو می رساند. سپس با نیرنگ هایی که اندیشه کرده بود ترتیب ملاقات ویس و رامین با یکدیگر را می دهد و هر سه در یک ملاقات سرنوشت ساز به این نتیجه می رسند که ویس تنها و تنها به رامین می اندیشد و نمی تواند با پادشاه مرو زندگی کند ولی از طرف دیگر رامین احساس گناه بزرگی را در دل خود حس می کرد و آن خیانت به زن همسرداری است که زن برادرش نیز بوده است ولی به هر روی آنان لحظه ای دوری از یکدیگر را نمی توانستد تاب و توان بیاورند. پس از ملاقات به کمک دایه ویس و رامین آنها بهترین لحظات خود را در کنار یکدیگر سپری میکنند.</p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[گردآفرید]]></title>
      <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/lYt/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[Online Seo]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 12:55:31 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-07-18T17:25:31+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto"><a href="https://www.mehremihan.ir/iranian-stories/79-shahnameh-stories/476-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">گردآفرید</a> شیرزن حماسه ی ملی ایران (شاهنامه) است که با دلاوری و زیرکی خود چهره ای درخشان از یک بانوی ایرانی بنمایش می گذارد.داستان گردآفرید با سهراب یکی از زیباترین داستان های شاهنامه ی فردوسی است.وی از جمله بانوان دلاور و باهوش و توانمند ایرانی است که هر بانوی جوانی باید داستان او با سهراب را بخواند و پند گیرد . نام گردآفرید نیز برگرفته از سنت پهلوانی و دلاوری در ایران باستان است .</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[زندگی روستایی]]></title>
      <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/lXz/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[Online Seo]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 06:37:43 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-07-18T11:07:43+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">در <a href="https://www.mehremihan.ir/iran-contemporary/2336-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C">زندگی روستایی</a> آرامش نقش اصلی را بازی می کند.یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری هم,همین آرامش است که تنها در روستاها میتوان به آن رسید.زندگی در روستا آدمی را از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم رهایی می بخشد.شاید بسیاری از شهرنشینان در همه ی زندگی خود آرامش یک شب یک مرد روستایی را نداشته باشند.پس از خیزش خورشید به پشت کوه ها و آمدن شب تیره در روستا,.شنیدن آوای سگان در آغاز شب و آوای خروسان در سپیده دم,آنچنان آرامشی به روستا نشینان می دهد که همواره آنان را همراه است.
</p><p dir="auto">
روستا نشینان همواره یار و یاور یکدیگرند و اگر دردی برای یکی از همسایگان پیش آید , دیگران او را درمانند. اما در زندگی شهری امروزی بسیاری از همسایگان حتا نام یکدیگر را نمی دانند چه برسد بخواهند یاور هم باشند ! در روستا زن و مرد همچون خواهر و برادر هم اند و هیچ کس نگاهی آلوده به دیگران نمی کند . چرا که روستا نشینی به آنان جوانمردی می آموزد . بسیار کم پیش می آید که دختران روستایی دست به کاری بزنند که هم دامان خویش را بیالایند و هم آبروی خانواده ی خود را بریزند .وارونه ی آنچه در شهرها می گذرد , در روستا زن و مرد در بیشتر کارها با یکدیگر همکاری می کنند و نمیگذارند بار زندگی بر دوش دیگری سنگینی کند . </p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto"><strong>
</strong></p><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[حمله اعراب به ایران]]></title>
      <link>http://medad.io/@mehrshadaryanfar/%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/lXy/</guid>
      <dc:creator><![CDATA[Online Seo]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 18 Jul 2020 06:33:51 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-07-18T11:03:51+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">در قرن اخیر یک پوست پاره درنواحی سلیمانیه به خط پهلوی که متن به زبان هورامی بسیار نزدیک است بدست آمده است که درآن چند بیت شعر به صورت مرثیه نوشته شده است.
</p><p dir="auto">
این اشعار براین دلالت دارد که کردها و بویژه هورامیها درآغاز اسلام آیین زردشتی داشته اند و اهورامزدا را پرستش نموده اند.
</p><p dir="auto">
این اشعار حمله اعراب به  ایران و خاک کردستان را به تصویر می کشد که شهرها و روستاها را تا نواحی شهر زور ویران می کنند.
</p><p dir="auto">
متن اشعار:
</p><p dir="auto">
هورمزگان رمان آتران کژان .....هوشان شاردوه گوره گورگان
</p><p dir="auto">
زور کار ارب کردند خاپور ……. گنانی پاله هتا شاره زور
</p><p dir="auto">ژن و کینکان بدیل فشینا میرد …… آزاتلی ره روی هونیا
</p><p dir="auto">روشت زردشتره ماند بیکس  …… بزیکانیکا هورمزد هیوجکس
</p><p dir="auto">
معنی اشعار چنین است:
</p><p dir="auto">
1.(هرمزگان) معابد ویران شدند، آتش ها خاموش گشتند. بزرگ بزرگان خود را پنهان نمودند. (هرمزگان به معنی معابد یا مساجد است ودرزبان هورامی به مسجد مزگی گفته می شود. و مسجد معرب مزگد یا مزگت است که از مزدگه آمده یعنی هرمزدگه یا گد به معنی گدا که مقصود آن گداگاه هرمزد و محتاجین به هرمزد است) .
</p><p dir="auto">2.عرب ستمکار دهات وشهرها را تا شهر زور خاپور و ویران نمودند.
</p><p dir="auto">3.زنان و دختران را به اسیری گرفتند و دلیران به خون خود غلطیدند.
</p><p dir="auto">4.روش و آیین زردشت بیکس ماند و هرمزد به هیچ کس رحم نکرد.
</p><p dir="auto">
گفته می شود این شعر که بر روی پوست آهو نوشته شده است در موزه ی سلیمانیه کردستان عراق نگهداری می شود.</p><p dir="auto">منبع :</p><p dir="auto">https://www.mehremihan.ir/iranian-history/594-%D8%B3%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86</p>]]></content:encoded>
    </item>
  </channel>
</rss>