مداد
ورود
ثبت نام
Mohammad Valizadeh
دنبال کن
1
پست
0
دنبال کننده
0
دنبال شونده
یک شب سرد در رامسر
هوا تازه داشت رو به خنکی میرفت و نسیم خنک دریا از پنجرههای ویلای کوچکمان در رامسر وارد میشد. من و پسرم، آرش، چند روزی بود که برای تعطیلات به این شهر ساحلی آمده بودیم. ویلا روبهروی دریا بود و صدای موجها شبها مثل لالایی آراممان میکرد. اما اون شب، چیزی آرامشمون رو به هم ریخت و یه ماجرای غیرمنتظره شروع شد
Mohammad Valizadeh
۳ روز پیش
-
۵ دقیقه