<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:cc="http://cyber.law.harvard.edu/rss/creativeCommonsRssModule.html" version="2.0">
  <channel>
    <title><![CDATA[پست های محسن کامیاب نژاد در مداد]]></title>
    <description><![CDATA[پست های محسن کامیاب نژاد در مداد]]></description>
    <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/</link>
    <image>
      <url>http://medad.io/Avatar-common150-10199/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF.png</url>
      <title>پست های محسن کامیاب نژاد در مداد</title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/</link>
    </image>
    <generator>مداد</generator>
    <lastBuildDate>Sun, 13 Dec 2020 00:28:51 GMT</lastBuildDate>
    <atom:link href="http://medad.io/feed/@mkamyabnejad/" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <webMaster><![CDATA[friend@medad.io]]></webMaster>
    <item>
      <title><![CDATA[خداحافظ نوبان]]></title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/qFW/</guid>
      <category><![CDATA[شکست]]></category>
      <category><![CDATA[استارتاپ]]></category>
      <category><![CDATA[نوبان]]></category>
      <category><![CDATA[تجربه]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[محسن کامیاب نژاد]]></dc:creator>
      <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 21:26:15 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2020-12-10T00:56:15+03:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto"><br/></p><figure><img src="https://medad.io/ArticleImage-23258-97278-1000/97278.jpeg" alt=""/></figure><p dir="auto">موضوع بر می گرده به سال 92 و یک شب زمستونی که سامانه نوبت دهیِ &quot;سلام دکتر&quot; با درخواستِ یک پزشکِ پرترافیک، برای راه اندازیِ سایت نوبت دهی استارت خورد و مهر 93 لانچ شد. تا سال 94 که به دلیل افزایشِ پزشکانِ عضو و ترکشن و ترافیک سایت، از شرکتی که در اون مشغول بودم بیرون زدم و از صفر، استارت تیم آپ و کار جدی رو با محمود زدیم و در کنار هم صبر کردیم و کار سخت تا سال 96 که بعد از جذب سرمایه از مجموعه رهنما، سلام دکتر به &quot;نوبان&quot; تغییر نام داد. کمپین های خوب و رشدهای چندصدبرابری با همراهی تیم خوبمون تا سال 99 که تونست راند دوم جذب سرمایه رو با موفقیت پشت سر بذاره.
</p><p dir="auto">
در پایانِ هر چیزی، ذهن آدم ناخودآگاه و در یک آن برمی گرده و تمام لحظات و اتفاقاتی که از ابتدا افتاده رو مرور می کنه.
</p><p dir="auto">
این 6 سال تمامش فراز بود و نشیب. سخت بود و آسون. دلسردی داشت و هیجان. پر از خستگی بود و انرژی. احساس بیهودگی و مهم بودن. ضعف بود و قدرت. استرس داشت و آرامش و هر آن چه از تناقضاتی که در قاعده، نمی تونن کنار هم جمع بشن.
</p><p dir="auto">
اما
</p><p dir="auto">
خوب بود
</p><p dir="auto">
دوران خوبی بود
</p><p dir="auto">
خیلی سخت بود، ولی خوب بود
</p><p dir="auto">
اصولا بنیان گذاری و خلق یک چیز یا به قول پیتر تیل تبدیل 0 به 1، همه‌ی تناقضاتی که از شرایط ذاتی یک بنیانگذار هست رو هم تبدیل به خاطرات خوش می کنه.
</p><p dir="auto">
همچنان، هم از تصمیمی که 6 سال پیش گرفتم راضیم و هم از تصمیم جدا شدن امروزم. هر تصمیم درستی رضایت بخشه.
</p><p dir="auto">
برای من که در زمان آغاز سلام دکتر، حدود 7 سال سابقه برنامه نویسی و مدیریت پروژه رو داشتم و با دنیای دولوپری و منطق و زبانش آشنا بودم، درگیر شدن در فاز مقابل اون یعنی در قامت یک بنیانگذار و مدیر کسب و کار که در کنار مارکت و مشتری و فروش و عملیات اجرایی، همزمان سکان فنی و محصول رو هم به دست داره، تجربه‌ی بسیار نابی بود.
</p><p dir="auto">
قرار گرفتن در مرکز تناقضات و ناهمگونی های بین بخش فنی و کسب و کار.
</p><p dir="auto">
این تضادها رو با تمام وجود در خودم درک کردم! رسیدن به سازوکارهایی که وقتی در هر دو زمینه همزمان مشغولی خیلی شفاف تر میشن. به نتایجی هم که میرسی الزاما با آموزه های محیطی همخوانی نداره. جایی که دیگه تعادل استاتیک بین بخش های مختلف محصول، حرفی برای گفتن نداره. بلکه حرف اصلی رو یک نقطه ثقل مدام در حال تغییر میزنه که با ظاهر بشدت ناپایدارش، ولی پایداره.
</p><p dir="auto">
به هر حال هر چه بود گذشت،
</p><p dir="auto">
تا الان که به این نتیجه رسیدم که این تصمیم سخت باید گرفته بشه.
</p><p dir="auto">
در مورد دلیل جدایی، شفاف بخوام بگم:
</p><p dir="auto">
اختلاف نظرهای جدی من و محمود، در مهمترین فرایندهای مدیریتی و راهبری های کسب و کاری.
</p><p dir="auto">
در واقع در مرحله ای بودیم که به این نتیجه رسیدم وقتی امکان رسیدن به تفاهم اون هم بعد از زمان طولانی نیست، بهتره مجموعه به جای درگیر شدن بین دو دیدگاه (فارغ از اعتبارسنجی هر دیدگاه) با یک نگرش واحد جلو بره. وقتی نتیجه میگیری، پاش هم باید وایسی!
</p><p dir="auto">تصمیم به جدایی از نوبان، جایی که به سهم خودت از هیچ، بناشو نهادی و همراهش بودی و حتی بیشتر از خانواده به اون رسیدی و تمام آینده خودت رو هم روی اون بنا نهادی، قطعا کار ساده ای نمی تونه باشه. ولی گرفتن یک تصمیم درست هرچند تلخ، شیرین تره.
</p><p dir="auto">
هر چند، علی رغم توضیحات بالا باز هم باید تمام قد اعتراف کنم در نوبان شکست خوردم. شکستی سنگین. شکستی که هیچ شخص و شرایط و کمبود و مانعی، مسئولش نیست و صرفا به عنوان بخشی از طبیعت و ذات این راه و احتمالات شایع، بهش نگاه می کنم و با کمال میل و با رویی گشاده می پذیرمش تا بتونم مجدد مسیری پر از نشیب و فراز رو برای تبدیل 0 به 1، تجربه کنم.
</p><p dir="auto">
امیدوارم و البته مطمئنم این جدایی، نقطه عطفی هم برای نوبان و هم برای من خواهد بود.
</p><p dir="auto">
برای هم بنیانگذارم، محمود عزیز، آرزوی موفقیت و توفیقات روزافزون دارم. مطمئنم با توجه به این که هم خودش پزشکه و هم دیدگاه وسیعی نسبت به مقوله سلامت داره و با تلاش و شرایطی که در این زمینه داره، می تونه ازین بستر و برای رسیدن به اهداف نوبان بهترین استفاده رو ببره.
</p><p dir="auto">
برای اعضای عزیز و دلسوز تیم، خانم ها حیدری، استاد، احسانی، پورمحمد، جباری، آزاده، سعیدی و آقایان چاوشی، عاقلی، نیازی، راد و زارع که بخاطر نوبان با تمام کمبودها و سختی ها کنار اومدن، آرزو می کنم همیشه حالشون خوب باشه و هر جا که هستن روبراه و شاد باشن.
</p><p dir="auto">
روزگار خوبی رو باهم سپری کردیم و خاطرات خوبی داریم. بلاشک نوبان حاصل و مدیون تلاش بی وقفه و فداکارانه این تیم بوده و خواهد بود.
</p><p dir="auto">
در انتها می خوام در پوشش بیان تجربیاتی که تو این 14 سال به هر حال کسب شده، یک سری نصیحت های برادرانه کسب و کاری رو به صورت چکیده به خوردتون بدم!
</p><p dir="auto">
1. هیچ وقت از هیچ چیز به طور قطع مطمئن نباش.
</p><p dir="auto">
2. همیشه آمادگی تغییر رو داشته باش حتی تغییر در بنیادی ترین نگرش ها و تفکراتت.
</p><p dir="auto">
3. هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت از تصمیمات ساده روتین و روزمره به سادگی رد نشو. موفقیت های بزرگ در نتیجه‌ی گرفتن همین تصمیمات ساده‌ی روزمره و روتین و پیش پا افتاده ساخته میشن.
</p><p dir="auto">
4. مسائل صرفا به ظاهر مرتبط رو با هم قاطی نکن!
</p><p dir="auto">
5. صرف اینکه چیزی به عنوان قاعده، عرف، روال یا اصول در کسب و کار تعریف شده، خودت رو مقید به پیروی از اون نکن.
</p><p dir="auto">
6. به خودت اجازه بده هر چیزی رو زیر سوال ببری. فرصت های نابی در این سوالات پیدا میشن.
</p><p dir="auto">
7. هر زمان به نتیجه رسیدی که باید راهت رو عوض کنی، عوض کن. حتی اگر در قدم 99 از یک مسیر 100 قدمی هستی.
</p><p dir="auto">
8. همیشه خوب باش، متعهد باش، پایبند به اصول اخلاقی باش.
</p><p dir="auto">
9. به قول نسیم نیکلاس طالب، بین میزان تلاش و نتیجه، بر خلاف تصور خیلی ها یک رابطه مستقیم و خطی وجود نداره.
</p><p dir="auto">
10. هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ چیز در کسب و کار، ارزشمندتر از تلاش و پشتکار و علاقه به یادگیری نیست. نه پول، نه اعتبار خانوادگی، نه اعتبارات و ارتباطات، نه مدرک و نه حتی استعداد و مهارت و دانش.
</p><p dir="auto">
11. همیشه بدترین حالت ها رو هم لحاظ کن و براش پلن داشته باش.
</p><p dir="auto">
12. از انتقاد و سخت گیری و ناسزای دیگران بیشتر از تعریف و تمجید استقبال کن. در حالت اول دیتاهای واقعی دستت رو می گیره ولی دومی پوچه و حتی گاها ضرر هم داره.
</p><p dir="auto">
13. هر چقدر هم آمال و ایده آل و آرزوهای بلند و بالا داری، ولی به هر حال حتما روی زمین راه برو.
</p><p dir="auto">
14. بن بست ها، درهای مخفی برای رسیدن به جاهایی هستن که بقیه نمیتونن اونجا برن.
</p><p dir="auto">
15. اگر دیدی در کسب و کارت، امید داشتن باعث میشه منتظر بشینی، حتما دورش خط قرمز بکش. (هر چند که به نظر من، انتظار، خاصیت ذاتی امید در کسب و کاره)
</p><p dir="auto">
16. انجام بده! تا زمانی که کاری انجام ندی، کاری انجام نمیشه!
</p><p dir="auto">
17. از اخبار و رسانه ها دوری کن!
</p><p dir="auto">
18. کتاب های مربوط به تجربیات بزرگان کسب و کاری رو حتما مطالعه کن.
</p><p dir="auto">
19. ما زمان محدود داریم. برای دادن وقت بیشتر به یک کار، راهی نیست جز کم کردن زمان از کار دیگه ای! در حرف و شعار، محدودیت زمانی نداریم!
</p><p dir="auto">
20. بیشتر از اینکه دنبال دانش باشی، خودت رو در معرض نیاز قرار بده. نیاز خودش دانش رو به زور هم شده میاره!
</p><p dir="auto">
21. هر مسیری، غیر از مسیری که همه در اون هستن رو انتخاب کن.
</p><p dir="auto">
22. تا جایی که میشه کارها رو متفاوت انجام بده حتی کارهای معمولی روزمره رو.
</p><p dir="auto">
23. زودتر از ده سال، رسیدن به نتایج دلخواه و موفقیت های بزرگ، مال تو فیلماست.
</p><p dir="auto">
24. بین تحصیلات عالی در دانشگاه و کسب وکار، دومی رو انتخاب کن!
</p><p dir="auto">
25. تمرکز! از نوع لیزری.
</p><p dir="auto">
26. با آدمایی که واقعا درگیر بیزنس واقعی بودن دم خور شو.
</p><p dir="auto">
27. غرغر نکن، به جاش عمل کن!
</p><p dir="auto">
28. اختلاف نظر طبیعیعه. یا به تفاهم برس یا جدا شو.
</p><p dir="auto">
با احترام
</p><p dir="auto">
محسن کامیاب نژاد
</p><p dir="auto">
هم بنیانگذار نوبان (سلام دکتر سابق)
</p><p dir="auto">
٩٩/٩/٨</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[تجربه های استارتاپی - کوتاه نوشت های چهارم]]></title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/cyT/</guid>
      <category><![CDATA[استارتاپ]]></category>
      <category><![CDATA[کوتاه نوشت]]></category>
      <category><![CDATA[تجربه های استارتاپی]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[محسن کامیاب نژاد]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 09 Jun 2018 12:38:19 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2018-06-09T17:08:19+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<h2 dir="auto"> کوتاه نوشت های یکی از علاقمندان کسب و کارهای نوپا - قسمت چهارم </h2><p dir="auto">نوشتار: 57
</p><p dir="auto">وام های بانکی و موسسات اعتباری برای استارتاپ من، مثل روغن کرچکی که با ابمیوه قاطی شده میمونه که تا حالا نخوردم و نمیدونم چیه! (چون اگه قبلا خورده باشم، عمرا دوباره تستش کنم!) همون صدم ثانیه اول یه حس مبهم شیرینی بم دست میده و هنوز در حلقم هست و به معدم نرسیده احساس ناگوارش شروع میشه. ولی هنوز تموم نشده. تازه کار اصلیش تخلیه هر چی در بدن دارم، هست! و تا مدتی باید یک پام اتاق باشه و یک پام....! بدیش اینه هر چی میره دیگه رفته!
</p><p dir="auto">نمیگم اصلا نباید استفاده کنم. نمیگم هم که در چه حالتی استفاده کنم، چون انوقت سر هر اتفاقی خودمو قانع میکنم که الان وقت استفاده کردنشه!!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 58
</p><p dir="auto">وقتی به جایی رسیدم که دیگه احساس کردم جونم به لبم رسیده، حداقل 2 سال دیگه هنوز جا داره تا به نتیجه ای که میخام برسم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 59
</p><p dir="auto">سندرم موکولیوم: بیماری موکول کردن کاری به انجام کار دیگه ای! (اسمشو خودم خلق کردم!)
</p><p dir="auto">هیچ وقت انجام دو تا کاری که از هم مستقل هستن رو نباید در طول هم بذارم که فلان کار رو مثلا نگه دارم تا اون کار دیگه انجام بشه بعد اینو انجام بدم. حتی اونایی که تا حدودی هم به هم مرتبط هستن رو باید حتی المقدور قسمت های غیرمرتبطش رو انجام بدم تا زمان رو از دست ندم.
</p><p dir="auto">بعضی وقتا ناخوداگاه دچار این سندروم میشم. باید یک نامه ای رو بزنم به یکی از تامین کننده های استارتاپ، از طرفی پرینتر دفتر هم خرابه. با خودم میگم بذار اول پرینتر شرکت درست بشه، بعد نامشو میزنم پرینت میگیرم! فاجعست.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 60
</p><p dir="auto">نمی دونم چرا نمی تونم تو ذهنم ارتباطی بین دانشگاه و کارآفرینی ایجاد کنم. هرجا این دوتا رو کنار هم میبینم احساس میکنم یجای کار میلنگه. اینم ازون مواردیه که دوست دارم یه روزی پشیمون بشم از نظر فعلیم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 61
</p><p dir="auto">اگه یجوری باشه که داشته هامون (در زمینه موارد غیرمرتبط به جذب مشتری مثل مواد مصرفی و دفتر و سیستم و ...) کمتر از نیازمون باشه، تا حدود زیادی میشه امیدوار بود، خیلی پرت نیستیم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 62
</p><p dir="auto">حالا اینقدر گفتم که روی هزینه های غیرمرتبط به مشتری باید وسواس باشیم، مفهومش این نیست که برای جذب مشتری هم بدون حساب کتاب، خیلی لارج طور! خرج کنم. قبل از هر هزینه کردی برای جذب مشتری حتما باید یک بار پلنم رو برای یک تعداد کمی از کاربرانم پایلوت اجرا کنم و اگر نتیجه خوبی گرفتم، کمی تزریق رو بیشتر کنم و اگر جواب گرفتم مجدد میتونم با خیال راحتتری تزریق رو ادامه بدم، البته با احتساب بررسی و تحلیل های آنی و تاثیراتش روی kpi.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 63
</p><p dir="auto">بعضی وقتا امکان داره با خودم احساس کنم خیلی آدم فعالی هستم، ولی وقتی از بالاتر نگاه میکنم به خودم، حکم آدمی رو دارم که یه جا ایستاده و داره زور میزنه و عرق میکنه و فکر میکنه خیلی کارش درسته. در این حالت باید دیدگاهم رو نسبت به فعالیت و تاثیرگذاری تغییر بدم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 64
</p><p dir="auto">برای انتخاب ویژن اخیرا طی جلسه ای که با یک سری افراد مطلع داشتم، جالب بود برام که ویژنی که توش &quot;نه&quot; نیاد، یا به عبارتی به چیزی نه نگه، ویژن نیست، دریمه! کمک میکنه کمی اصولی تر و منطقی تر ویژن هامون رو انتخاب کنیم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 65
</p><p dir="auto">یکی از مهم ترین کتاب هایی که معتقدم تاثیر بسزایی در روش زندگیم داشت، کتاب &quot;Compund effect&quot; دارن هاردی و &quot;Rework&quot; بود. هرچند که به بخش زیادی از نکات کلیدی ذکر شده در کتاب، قبلا به شکل ناخوداگاهی رسیده بودم و قطعا این امادگی قبلی برای پذیرش و مطمان شدن از درست بودن این یافته ها، خیلی موثر بود ولی معتقدم خوندن این کتاب احتمال داره تاثیر خوبی در دیدگاه شما به زندگی و فعالیت های روزمره بذاره.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 66
</p><p dir="auto">وقتی باید یه کاری رو برای رشد خودم انجام بدم و حالا به هر دلیلی چه شرایط، چه تنبلی یا هرچی انجام نمیدیم، نامربوط ترین چیزی که میتونم به زبونم بیارم اینه که حالا که شروع نکردم، دیگه چه فایده. اگه اونوقت شروع میکردم الان یک سال بود انجامش داده بودم، الان که یک سال گذشت دیگه چه فایده. چون مطمانم 10 سال دیگه هم میگم 10 سال گذشت دیگه چه فایده؟!
</p><p dir="auto">من اگه الان حتی با فرض ضرر یک سال زمانی که از دست دادم، شروع کنم، قطعا دو سال دیگه خیلی فرق میکنم با حالتی که شروع نکنم. چون چه بخوام چه نخوام، این دو سال بعدی و سال های بعدی میگذره.
</p><p dir="auto">پس باید حواسم باشه حرف نامربوط نگم! وقتی باید شروع کنم، فقط شروع کنم و اینقدر بهانه نیارم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 67
</p><p dir="auto">بعضی وقتا که میخوام یک کار اساسی استارت بزنم، برمیخورم به یسری ملزومات! مثلا دانش و تخصص و مهارت. بعد میبینم که برای رسیدن به این دانش و تخصص باید مثلا 5 سال وقت بذارم تا بعد از اون 5 سال بتونم کارمو استارت بزنم. تو این شرایط با خودم میگم اوووووووه! 5 ساااااال. بی خیال بابا! تا 5 سال دیگه کی مردست که زندست. من که نمی تونم 5 سال زمانمو از دست بدم و دنبال راهی میگردم که سریعتر بتونم کار رو استارت بزنم!
</p><p dir="auto">
</p><p dir="auto">5 سال بعد!
</p><p dir="auto">هنوز دارم دنبال راهی میگردم که سریع تر کارمو استارت بزنم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 68
</p><p dir="auto">دیدم و لمس کردم که برای جهش های بزرگ، حدود 10 سال عقبه دانش و تجربه و تخصص و صبر و بردباری میخواد.
</p><p dir="auto">پس اگه الان بخوام تازه شروع کنم، روی حدود 10 سال دیگه حساب باز کنم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 69
</p><p dir="auto">به نظرم احترام، کوچیکتر بزرگتر نداره! ازون مفاهیم دو طرفست! مهمترین اولویت در احترام گذاشتن، خود احترامه! به عبارتی هر کسی که احترام میذاره، باید بش احترام بذارم! چه کوچیکتر باشه چه بزرگتر.
</p><p dir="auto">نظره دیگه! شایدم اشتباه باشه!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 70
</p><p dir="auto">یباره سرمو بلند میکنم میبینم چندماهه که درگیر جلسات پیچ این سرمایه گذار و اون سرمایه گذارم!
</p><p dir="auto">همین الان باید بفهمم که سرمایه گذار با همه پول درشتش یک چیز نسیه هست و فرایند کاری و قابلیت رشد استارتاپم با همه ی درامد کمش یک چیز نقد!
</p><p dir="auto">از قدیمم گفتن، آدم عاقل نقد رو نمیده نسیه بگیره!!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 71
</p><p dir="auto">امروز فهمیدم که غیر از UX ما یک CX هم داریم.
</p><p dir="auto">در واقع تجربه کاربری قسمتی از تجربه مشتری هست.
</p><p dir="auto">جالب بود.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 72
</p><p dir="auto">امروزم یه چیز کاربردی فهمیدم! برای اینکه یک رابط کاربری با ایجاد تجربه خوب برای کاربر داشته باشیم، اول باید اون فرایند بهینه رو پیدا کنیم بعد به شکل و ظاهر و موشنش برسیم! من نمیدونستم والا!
</p><p dir="auto">اینجوری ادم راحتتر میدونه اول کدوم کار بعد کدوم کار!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 73
</p><p dir="auto">امروز یک ویدیو از یکی از پیشروهای استارتاپی ایران دیدم، داشت در مورد جعبه سیاه هرکسی تو زندگیش صحبت میکرد.
</p><p dir="auto">خیلی تو فکر فرو رفتم!
</p><p dir="auto">بقول خودش، خاصیت جعبه سیاه اینه که توش تاریکه و مبهمه و استرس داره و نمیدونی توش چیه. شاید هر چقدر داخلتر بری یخرده روشن بشه ولی بازم تاریکه.
</p><p dir="auto">اگه کاری که دارم میکنم از اون حد از ابهام و تاریکی و استرس برخوردار نیست احتمالا از جعبه سیاه زدم بیرون.
</p><p dir="auto">مگر اینکه اصلا تمایلی به رفتن تو جعبه سیاه زندگیم نداشته باشم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 74
</p><p dir="auto">لعنت به این روزمرگی، حواسم نباشه با توهم اینکه دارم کلی فعالیت میکنم و پیشرفت با کلی ریسک و استرس، کلی به خودم پوینت مثبت میدم، غافل از اینکه از اون حاشیه ریسک و استرس و تکاپو دارم فاصله میگیرم!
</p><p dir="auto">باز باید فرمون رو بچرخونم تو دامنه کوه...
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 75
</p><p dir="auto">امروز یک نکته خوبی از یکی از بزرگان یاد گرفتم!
</p><p dir="auto">تا مرز زیان باید ضرر کنم!
</p><p dir="auto">شاید خیلی جاها بشنوم اینو ولی وقتی یکی میگه که خودش انجام داده تاثیر شگرفی داره.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 76
</p><p dir="auto">به یک برداشت شخصی از مقایسه دو موضوع فنی و مارکت رسیدم!
</p><p dir="auto">نتیجه کار فنی اگر درست انجام نشه بدجور تو چشم میاد و اگر خوب انجام بشه به چشم نمیاد انگار که باید انجام میشده!
</p><p dir="auto">نتیجه کار مارکت تا وقتی انجام نشه به چشم نمیاد، ولی وقتی درست انجام بشه به چشم میاد!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار 77:</p><p dir="auto">مشکلات و سختی ها، مسایل، رویدادها و شاید هرچیزی در محیط پیرامون ما، مثل چرخ دنده های فلزی هستن که در هم حرکت میکنن. 
</p><p dir="auto">* من یا میتونم یک چرخ دنده خیلی سریع باشم که خیلی زود بادقت، سرعت چرخ و زاویه چرخش و مسیر چرخش همه اون چرخ دنده ها رو پیش بینی میکنم که بتونم با کمترین اسیب در کنار همه اونا بچرخم که مبادا سرعتم کند بشه و هم خودم خورد بشم هم چه بسا، بقیه چرخ دنده ها!
</p><p dir="auto">* یا میتونم مثل آب باشم که راحت...
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار 78:
</p><p dir="auto">در پیش فرض تنظیماتی من، باید اقدام مبتنی بر صبر باشه مگر اینکه دلیل موجهی برای عجله کردن داشته باشم.
کند کارکردن با صبر کردن خیلی متفاوته و هیچ وقت نباید سرعت عمل در اجرا رو با عجله کردن اشتباه بگیرم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار 79:
</p><p dir="auto">یه جمله ای شنیده بودم جالب بود!
</p><p dir="auto">اگه میخوام با کار کم، پول زیاد به دست بیارم،
 باید یه مدتی رو در ازای پول کم یا حتی هیچ، کار زیاد انجام بدم!
</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[تجربه های استارتاپی - کوتاه نوشت های سوم]]></title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/cyS/</guid>
      <category><![CDATA[استارتاپ]]></category>
      <category><![CDATA[کوتاه نوشت]]></category>
      <category><![CDATA[تجربه های استارتاپی]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[محسن کامیاب نژاد]]></dc:creator>
      <pubDate>Tue, 22 May 2018 14:43:16 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2018-05-22T19:13:16+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<h2 dir="auto"> کوتاه نوشت های یکی از علاقمندان کسب و کارهای نوپا
 -  قسمت سوم </h2><p dir="auto">نوشتار: 35</p><p dir="auto">ایده ای تو فروش دارم؟ ایده هایی تو طرح های تخفیفی دارم؟ موندم باید بین این چند تا ایده کدومو انتخاب کنم؟ جامعه کاربرام رو به چند دسته تقسیم کنم، هر کدوم از ایده ها رو برای این دسته ها پیاده کنم، بعدش، نتایج رو بررسی کنم! (A/B Test)
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 36</p><p dir="auto">در تیم، بهتره قابل پیش بینی باشم. اینجوری بیشتر قابل اعتماد خواهم بود برای هم تیمی هام. وقتی اعتماد بیشتر باشه، پایداری بیشتری برای تیم ایجاد میشه.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 37</p><p dir="auto">در یک استارتاپ، بخصوص در شروع، خصلت های انسانی و اخلاقی افراد مهمتر از تخصص و مهارتشونه به نظرم. تخصص و مهارت رو در حین کار میشه یاد گرفت اگر علاقه و اخلاق خوب و انگیزه کافی باشه.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 38</p><p dir="auto">تا میتونم باید ارتباطاتم رو با افراد فعال در زمینه های مرتبط کاری خودم، افزایش و بهبود بدم. شک ندارم یک روزی این ارتباطات بدردم میخوره! دیدم که میگم!!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 39</p><p dir="auto">ببخشید که اینو میگم! ولی سعی کنید برای رشد بزینستون، با تهران ارتباط از نوع جدی برقرار کنید.
</p><p dir="auto">پی نوشت: خطاب به تیم های شهرستانی.
</p><p dir="auto">امیدوارم یک روزی خودم حرفمو پس بگیرم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 40</p><p dir="auto">به انتقادات، بیشتر از تعریف و تمجید در مورد بزینس و ایدمون بها میدم. قطعا ارزش بیشتری میتونه داشته باشه. کلا وقتی ادم مطلعی، طرح و ایدم رو میکوبه و انتقاد میکنه، احساس حضور در بطن حقیقت بهم دست میده! یک تلخیه شیرینی همراه خودش داره.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 41</p><p dir="auto">وقتی یه طرح جامع و پر از امکانات و فیچر و وسعت برام توضیح داده میشه، ناخودآگاه نمیتونم به طرح و ایده توجه کنم! کلا به کلمه جامع آلرژی دارم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 42</p><p dir="auto">در هر لحظه باید مطمان بشم که در توهمات ذهنی خودم بسر نمیبرم! بهترین راهش اینه همیشه با بیرون در تماس باشم. صحبت با بخصوص آدمای مطلع، تاحد زیادی ناخالصی و فضولات فکریم رو (که معمولا یکی از مهمترین دلایل تو خاکی زدنم هست) نابود میکنه.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 43</p><p dir="auto">وقتی در مورد بزینسم با فردی صحبت میکنم که خودش تجربه استارتاپ حتی ترجیحا موفقی داره، هم به صورت ناخودآگاه روی قدرت پذیرشم تاثیر میذاره و هم بینی بین الله هر کلمه ای که میگه، تحولات تعیین کننده ای در پی اون مذاکره داره. اصولا کسایی که خودشون درگیرن، یه چیزایی رو میبینن که اونایی که بیرون هستن، با همه دانش و سرفصل ها و دانش و مقالات موجود، نمیبینن!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 44</p><p dir="auto">ادامه دیشب!
</p><p dir="auto">البته قطعا دانش و علم دوستانی که فاقد تجربه استارتاپ هستن هم خیلی مفیده، ولی باید قبول کنیم نقاط عطف هر استارتاپ اتفاقا مستقل از این سرفصل ها و کلیات موجود در مقالات و بستر اینترنت هست! و اتفاقا تحولات اصلی و جهش های مهم هر استارتاپی روی همین نقاط عطف که از بیرون دیده نمیشن، مستقر شده!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 45</p><p dir="auto">روزی صدبار از خودم می پرسم چیکار کنیم که اون جهش رویایی، رو بزینسمون زده بشه. مطمانم یه چیز خیلی ساده ایه که همین دور و اطرافه! فقط باید پیداش کنم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 46</p><p dir="auto">تمرکز خیلی شیرینه! وقتی فقط یه کار رو انجام میدم و همه، منو با اون کار میشناسن!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 47</p><p dir="auto">بارش ایده و فکر خیلی زیاده. وقتی وسط کار هستم از چپ و راست ایده های مختلف هست که میباره! درصد بالایی ازونا رو باید رد کنم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 48</p><p dir="auto">وقتی خیلی تو عمق کار رفته باشم، امکان فیلتر کردن ایده های بارشی خیلی راحت تر میشه. انگار که ذهنم یک چارچوب گرفته و موارد خیلی پرت رو سریع شناسایی میکنه. پس یکی از عوامل نجاتم از آماج ایده های ریز و درشت و افزایش تمرکز، درگیری زیاد و همیشگی من با کارم هست.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 49</p><p dir="auto">چیزای خوب و مهم و اساسی و زیبا و علمی و مبتنی بر دانش روز و حیاتی و کارای مهم و ایده های بکر و خلاقیت های ناب و ازین دست خیلی زیادن.
</p><p dir="auto">ولی قرار نیست من همشو یادبگیرم و خودمو درگیر همشون بکنم. باید بدونم به هر حال نادانسته های من بیشتر از دانسته هام خواهد بود. پس هیچ اشکالی نداره که خیلی وقتا خیلی چیزای خوب رو هم رد کنم.

</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">نوشتار: 50</p><p dir="auto">کاربرا یه چیزی براشون خیلی مهمه. اینکه احساس کنن یک نفری پشت سیستم هست که حواسش به کاربر باشه و پیگیر درخواست و نظرش باشه. پس خیلی اساسی روی این پارامتر باید فوکوس کنم.
</p><p dir="auto"><br/></p><p dir="auto">نوشتار: 51</p><p dir="auto"> داشتم فکر میکردم اگر دنبال یک پنل پیامک باشم و دوتامجموعه دم دستم باشه کدومشو انتخاب میکردم؟! 🤔
</p><p dir="auto">یکیش فقط پنل پیامک داره و یکیش علاوه بر پنل پیامک، هاستینگ، فروش دامنه، خدمات تلفن ویپ، مشاوره کسب و کار، طراحی سایت، گرافیک، بیلبردهای تبلیغاتی، فروش نرم افزار، قطعات و سخت افزارهای رایانه ای و ... .
</p><p dir="auto">من قطعا اولی رو انتخاب میکردم. حتی اگر مطمان باشم که دومی هم به اندازه اولی در بخش پنل پیامکیش خیلی قوی کار میکنه ولی ناخودآگاه اعتمادم به اولی بیشتره!
</p><p dir="auto">
</p><p dir="auto">&quot;کسی که تمرکز داره یا حداقل نشون میده که تمرکز داره، بیشتر قابل اعتماده به نظرم!&quot;
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 52
</p><p dir="auto">یکی از مهمترین عوامل شکست استارتاپ ها، کمبود نقدینگی هست.
</p><p dir="auto">در شروع کار، شاید درآمد دست ما نباشه، ولی مدیریت هزینه که تا حدود زیادی دست ما هست.
</p><p dir="auto">هیچ وقت یک استارتاپ رو با دفتر شیک و سیستم های حرفه ای و لوازم اداری لوکس و شبیه این قضاوت نمیکنن.
</p><p dir="auto">به نظرم اقتصادی عمل کردن در هزینه های مصرفی و سرمایه ای خیلی موثره. تا جایی که میتونیم باید نقدینگی رو به سمت مارکت و جذب مشتری سرازیر کنیم. این به نظرم یکی از رموز موفقیته.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 53</p><p dir="auto">اگر دایم هزینه ها رو بررسی نکنیم، یک وقتی متوجه خوردن کفگیر استارتاپمون به ته دیگ حساب بانکی میشیم، که کار از کار گذشته.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 54
</p><p dir="auto">به نظرم میزان هزینه کرد، اصلا نباید ربطی به موجودی حساب بانکی داشته باشه، ازین نظر که هر چقدرهم موجودی بالابود باید حساسیت روی هزینه کرد رو همچنان داشت و همچنان برای هزارتومان هزینه کرد روی موارد مصرفی و سرمایه ای باید دقت کرد.
</p><p dir="auto">هر هزینه ای غیر از هزینه ای که مستقیم و غیرمستقیم روی مارکت و جذب مشتری موثر باشه، هزینه از دست رفته هست.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 55
</p><p dir="auto">هر چیزی میخوام تهیه کنم، اول از خودم میپرسم، چقدر روی جذب مشتری میتونه موثر باشه! اونوقت میبینم که چه تاثیر شگرفی در کاهش هزینه ها داره.
</p><p dir="auto">مثلا اگه یک پلتفرم ارایه خدمات انلاین هستم، و یک دست لیوان میخوام بخرم برای دفترم، ازخودم بپرسم این لیوان چقدر موثره در جذب مشتری جدید؟!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 56
</p><p dir="auto">یک جوری هزینه کنم، که اگه زمین خوردم، بتونم بلند شم. نه اینکه مجبور بشم استارتاپ فرار از طلبکاران رو لانچ کنم!
</p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[تجربه های استارتاپی - کوتاه نوشت های دوم]]></title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/cyR/</guid>
      <category><![CDATA[استارتاپ]]></category>
      <category><![CDATA[کوتاه نوشت]]></category>
      <category><![CDATA[تجربه های استارتاپی]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[محسن کامیاب نژاد]]></dc:creator>
      <pubDate>Tue, 15 May 2018 22:36:34 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2018-05-16T03:06:34+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<h2 dir="auto"> کوتاه نوشت های 
محسن کامیاب نژاد - قسمت دوم  </h2><p dir="auto">نوشتار: 17 
</p><p dir="auto">&quot;من یک سرمایه چند میلیونی میخوام ولی این سرمایه گذارا فقط بلدن تو پر ادم بزنن و از زیر سرمایه گذاری در برن. من موندم اینا که این همه پول دارن و خوابیده تو حسابشون و چند میلیون براشون پولی نیست، چرا اینقدر وسواس بخرج میدن.&quot; 
</p><p dir="auto">اگر این جمله یا شبیه این جملات از ذهنتون گذشته، مطمان باشین این تفکر متوقعانتون قطعا شما رو با مشکل مواجه می کنه. چند میلیون که سهله، سرمایه گذار حق داره برای 1000 تومنش هم حساب کتاب کنه. اینکه یک مجموعه یا یک نفر خیلی پول داره و اتفاقا پولش هم خوابیده و بی استفاده است، اصلا دلیل بر این نیست که باید بیاد روی ایده من سرمایه گذاری کنه.
</p><p dir="auto">کلا باید سعی کنم هر تفکر مبتنی بر توقع رو از خودم دور کنم. باید به این باور برسم که اصل بر اینه که هر کسی برای یک ریال پول و سرمایش زحمت کشیده و حق داره خودش براش تصمیم بگیره.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 18 
</p><p dir="auto">من باید صبر کنم. صبر معجزه میکنه. شاید مقابلش این بیاد که سرعت خیلی مهمه، اگه دیر بجنبی، میدون رو از دست دادی. ولی من جور دیگه ای نگاه می کنم و بازم صبر میکنم! مطمانم اگر همه تمرکزم روی یک سرویس خوب و مفید و کاربردی باشه و تمام تلاشم توی رفع مشکل کاربرام باشه، حتی اگر خیلی طولانی بشه، بازم پیروزم.
</p><p dir="auto">اونی که در اخر بمونه، برندست!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 19 
</p><p dir="auto">همش نگران رقبا هستم؟!
</p><p dir="auto">من رقبا رو ول کردم! ترجیح میدم وقت با ارزشم رو بجای هی اندازه گرفتن لحظه ای مکان و سرعت رقبا و فاصلشون تا من و ایده های اجرا شده و نشدشون و ... به توسعه و افزایش کیفیت سرویس خودم اختصاص بدم. قطعا باید در یک نگاه کلی رقبا رو رصد کرد. ولی نه اینکه شب و روزم تحلیل مسیر حرکت رقبا باشه و همش استرس و نگرانی میزان فاصله اونا با ما!
</p><p dir="auto">ولش میکنم، با خیال راحت! کار خودمو انجام میدم.
</p><p dir="auto">چیزی که موندگاره، محصول/سرویس خوبه.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 20 
</p><p dir="auto">بیماری Over feature syndrome!
</p><p dir="auto">حس می کنم که باید تا میتونم فیچر های جدید به سیستمم اضافه کنم! احساس میکنم خیلی توانایی دارم توی بزرگ کردن سیستمم. در این صورت هست که دچار آور فیچر سیندروم شدم! این فیچرها مثل انگشتان بزینسم هستن که باید قطعشون کنم. با همه درد و خونریزیش. باید مشخص کنم میخوام چیکار کنم و تمام تمرکزم رو بذارم روی افزایش کیفیت و توسعه ایده اصلیم. باید بتونم به خیلی از ایده ها و اینوویشن ها در زمان شروع کار، نه بگم. باید تخصصی روی یه چیز مشخص اصلی کار کنم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 21</p><p dir="auto">اختلاف نظر، چالش، ناسازگاری، دلخوری، ناراحتی و به طور کلی &quot;تفاوت&quot;، بین اعضای یک تیم طبیعیه و خطری برای تیم ایجاد نمیکنه. چیزی که طبیعی نیست و خطرناکه، عدم توانایی رسیدن به یک تفاهم روی این تفاوت ها هست.
</p><p dir="auto">راهکار مهم رسیدن به تفاهم هم وجود یک محیط شفاف و فضایی مساعد برای گفتگوی صریح همراه با احترام و بدون نگرانی از عواقب بیان نظرات هست.</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 22</p><p dir="auto">هر وقت در یک شرایطی قرار گرفتم که نمیدونستم باید صبر کنم یا عجله، صبر رو انتخاب کردم. سودش خیلی بیشتره!</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 23</p><p dir="auto">من اهل ریسکم! ریسک، نه قمار! کافیه بدترین حالت به اضافه هزینه و ارزشی که برام ایجاد میکنه رو یک بررسی بکنم. اونوقت کاملا مشخص میشه که این ریسکه یا قمار! اگه ریسکه انجامش بدم یا نه! خیلی راحت!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 24</p><p dir="auto">یه زمانی وقتی از وبسایت یا اپلیکیشن یکی از استارتاپ های بزرگ استفاده میکردم، به محض اینکه یه باگی یا خطایی یا کمبودی میدیدم، بادی تو غبغب مینداختمو مثل یک ادم خیلی حرفه ای نگاهی از بالا به پایین به اون استارتاپ مینداختمو اونا رو بخاطر این مسایل مواخذه میکردم! الان که خودمم وسط کارم (در قالب یک استارتاپ تازه کار) و میبینم که واقعا یسری چیزا اصلا مهم نیستن و خیلیا ایمیل میزنن و پیام میفرستن که شما بلد نیستین، من ایده ای دارم که خیلی جامع تر از طرح شماست، شما بلد نیستین بزینس مدیریت کنین و ازین دست انتقادات، دیگه فقط عظمت ایجاد فرایند و حرکت بزینس در جامعه توسط اون استارتاپ ها رو میبینم و بخاطر 4 تا فیچر، مواخذشون نمیکنم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 25</p><p dir="auto">نمیدونم این برداشت من درسته یا نه،
</p><p dir="auto">ولی فکر میکنم پلتفرم و مسایل فنی، مغز یک بزینس هستن و مارکتینگ و شناخت بازار، قلب بزینس.
</p><p dir="auto">شاید در آینده نظرم عوض بشه!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 26</p><p dir="auto">بعضی وقتا بحث شده که پلتفرم و مسایل فنی مهم نیستن و فقط بازار رو بچسب.
</p><p dir="auto">این داستان مال شروع بزینسه، وقتی که شناخت بازار برای شروع واقعا مهمتر از مباحث فنی هست. ولی وقتی بزینس راه میفته، نقش پلتفرم و توان فنی خیلی پر رنگ میشه. نمیگم اگر نباشه بزینس میخوابه ولی مطمانم اگر پلتفرم خیلی قوی باشه سرعت رشد و هک رشد رو خیلی بالا میبره.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 27</p><p dir="auto">اگه بتونیم بجای بزرگ کردن تیم و انجام کارهای روتین، تا جایی که میتونیم نقش ها و کارهای مورد نیازمون رو با خلاقیت واگذار کنیم به پلتفرم، این یعنی بعدی از هک رشد رو تونستیم تجربه کنیم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 28</p><p dir="auto">سعی کنم overreact نباشم!
</p><p dir="auto">باید یکم خوددار باشم! قرار نیست سر هر مساله و چالشی که پیش میاد حتما در همون لحظه عکس العمل نشون بدم! یخرده صبر کنم، فکر کنم، قطعا بهترین تصمیم خودشو بم نشون میده!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 29</p><p dir="auto">فکر میکنم میزان غرغر کردن و هی به زمین و آسمون گیر دادنم، با تمرکز و نرخ رشدم، رابطه عکس داره!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 30</p><p dir="auto">من باید در یک تیم، بهترین رو برای همکارانم بخوام. این یک پارامتر اصیل در استحکام روابط و پایداری یک تیم بخصوص در وهله شروع هست.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 31</p><p dir="auto">راحت ترین کار اینه که دلیل همه مشکلات و عدم موفقیت ها و شکست هامو بندازم گردن مسولین و جامعه و ارگان های ذیربط! واقعا سادست! و گرنه مجبورم با همه ناعدالتی ها و تبعیض های موجود و مشکلات و موانع کسب و کارها و سنگ اندازی ها و فیلترکردن ها و غیره و غیره، بازم به راهم ادامه بدم! واقعا سخته!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 32</p><p dir="auto"> همه ی 100درصد مسولیت های موجود در هر رابطه ای (در اینجا رابطه کاریم با همکارانم)، به عهده منه! همه باید اینطور فکر کنن!
</p><p dir="auto">والا اینو فقط من نمیگم! دارن هاردی هم میگه!</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 33 
</p><p dir="auto">قبول دارم یسری المان های مهمی در موفقیت و شکست استارتاپ ها دخیله که هممون دیدیم و شنیدیم از جمله ولیدیشن و مارکت و جذب سرمایه و ... . به نظرم اینا از جنس دانش هستن و میشه باگذر زمان مرتفعشون کرد. ولی واقعا معتقدم تیم، جنسش چیز دیگه ایه و اگه تیم، تیم باشه اینا رو میتونه رد کنه. یجورایی تیم خوب نقش کمک فنری رو داره که ناملایمات و پستی و بلندی ها رو تا حد توانش میتونه کاور کنه و اسیبی به ماشین استارتاپ نزنه.</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 34</p><p dir="auto">هیچ نسخه مشخصی برای بزینس من وجود نداره! خودم باید نسخه خودمو پیدا کنم
</p><p dir="auto">خیلی از متدها هست، تکنیک های فروش و خیلی چیزهای دیگه. اینا رو باید بدونم ولی در نهایتم باید A/B تست کنم.
</p><hr/><p dir="auto"><a href="https://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7/">مشاهده کوتاه نوشت های اول</a></p>]]></content:encoded>
    </item>
    <item>
      <title><![CDATA[تجربه های استارتاپی - اولین کوتاه نوشت ها]]></title>
      <link>http://medad.io/@mkamyabnejad/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7/</link>
      <guid isPermaLink="false">http://medad.io/cwG/</guid>
      <category><![CDATA[استارتاپ]]></category>
      <category><![CDATA[کوتاه نوشت]]></category>
      <category><![CDATA[تجربه های استارتاپی]]></category>
      <dc:creator><![CDATA[محسن کامیاب نژاد]]></dc:creator>
      <pubDate>Sat, 05 May 2018 14:26:48 GMT</pubDate>
      <atom:updated>2018-05-05T18:56:48+04:30</atom:updated>
      <content:encoded><![CDATA[<p dir="auto">داشته های خود را به دیگران منتقل میکنیم، همانطور که داشته هایمان، یافته های دیگران است.
</p><h2 dir="auto"> کوتاه نوشت های یکی از علاقمندان کسب و کارهای نوپا </h2><p dir="auto">نوشتار 1
</p><p dir="auto">اگه یه روز به من پیشنهادی شد و خیلی خیلی ذوق زده شدم در حدی که در پوست خودم نمیگنجیدم در حدی که زبونم بند بیاد، احتمال زیاد یه جای کار میلنگه! یا اون پیشنهادی که به من داده شده، به طور کامل برام بسط داده نشده و در جریان همه ابعادش نیستم، یا من هنوز ظرفیت و گنجایش اون پیشنهاد رو ندارم که در هر صورت وضعیت ناپایداری رو ایجاد میکنه و روی ثباتش نمیشه حساب کرد.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 2 
</p><p dir="auto">اگه شما ازون دسته دوستانی هستین که میگین دوتا استارتاپ دارم یا سه تا یا هرچندتا، پیشنهاد میکنم خیلی جدی روی محتوای استارتاپ هاتون، بازارش، وضعیتش، وقتتون، برنامتون و ... بررسی جدی کنین. معتقدم واقعا بعیده کسی همزمان دو یا بیشتر استارتاپ راه بندازه به عنوان فاندر یا کوفاندر و حتی عضو تیم. اصلا تو ذهنم نمیگنجه!
</p><hr/><p dir="auto">
نوشتار: 3 
</p><p dir="auto">یه زمانی با خودم میگفتم استارتاپ سلام دکتر که به نتیجه رسید، میتونم از تجربیاتم استفاده کنم و استارتاپ جدیدی راه بندازم! الان که فکر میکنم برام اظهرمن الشمسه که در اون زمان، یا مفهوم استارتاپ رو نمیدونستم! یا مفهوم به نتیجه رسیدن رو!!
</p><hr/><p dir="auto">
نوشتار: 4 
</p><p dir="auto"> یه روزایی با خودم هی تجسم می کردم که اون روزی که بتونیم یک دیل موفق با سرمایه گذار داشته باشیم، چه روز رویاییه! احتمالا روز خوشحالی، تو پوست خودم نمی گنجم! احتمالا دیگه همه چیز تمومه و دیگه راحتم! 
</p><p dir="auto">الان که بررسی میکنم میبینم بازم اونجور که فکر میکردم نشد! فقط انگار یک مرحله رد شد رفتیم مرحله بعد، حتی نمیتونم دقیقا به ذهن بیارم که فلان روز یا فلان زمان این اتفاق افتاد!
</p><p dir="auto">بازم اون زمان یا نمیدونستم موفقیت چیه، یا نمیدونستم خوشحالی چیه!!</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 5 
</p><p dir="auto">قبلنا که میدیدم فلانی یا فلان مجموعه موفق شده و به اوج رسیده، با خودم میگفتم ایول تا دیروز ازش خبری نبود، امروز به کجا رسیده! ولی الان نظرم فرق می کنه! به نظرم رسیدن به موفقیت، مرز مشخصی نداره. یعنی نمیشه گفت مثلا دیروز موفق نبودم، امروز موفق هستم! شاید از بیرون اینجوری به نظر بیاد ولی وقتی درون کار هستی می بینی که مرز نتی در کار نیست. شاید خیلی دقیق بخوای بگی، باید بگی در حین این 5 سال یا این 10 سال تونستم تغییر بدم وضعیت رو.
</p><p dir="auto">بازم قبلنا اشتباه فکر میکردم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 6 
</p><p dir="auto">وقتی می بینم اینقدر قبلنا اشتباه می کردم، با خودم فکر می کنم به احتمال زیاد الانم دارم اشتباه فکر میکنم!!
</p><p dir="auto">ولی به هر حال الان اینجوری فکر میکنم! پس هستم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 7 
</p><p dir="auto">یادمه وقتی سلام دکتر میخواست استارت بخوره به صورت جدی، قبلش طرحی را اجرا کرده بودم به نام کلاس جبرانی. یه طرحی بود در سطح دانشگاه و دانشجویان برای شیر کردن مهارت ها و کتب و جزوات. خیلی براش وقت گذاشتیم با یکی از دوستان و واقعا انرژی برد از ما. اولش اصلا تو کتم نمیرفت که باید یکیشو تعطیل کنم! میگفتم من میتونم مدیریت کنم جفتشو. کاری نداره. ولی بعد فهمیدم واقعا این ادعا، فقط یک ادعاست! طرحی که مدت ها باهاش عجین شده بودیم رو بوسیدم گذاشتم کنار، به صورت کامل! ذهنمو از هر پروژه دیگه ای خالی کردم. فقط و فقط سلام دکتر.
</p><p dir="auto">اگه تازه میخوام شروع کنم، حتما وقت زیاد برای کارم باید در نظر بگیرم. همه چیز رو به معنای واقعی تعطیل کنم. اینکه من فلان کارمو هم دارم، با فلانی هم روی فلان پروژه کار میکنم و روی استارتاپ خودمم میخوام کار کنم ولی مشکلی هم ندارم و میتونم هندل کنم، ادعاست! و نشون دهنده عدم دانش کافی از اجرای یک کسب و کار جدیست. من باید روزی 15 ساعت حداقل در زمان شروع تا رسیدن به یک مرحله قابل اتکا، زمان بذارم.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 8</p><p dir="auto">باید به سختی و متفاوت با روال عرف کار کنم! وقتی طبق روال عرف کاری انجام میدم در ناخوداگاهم، هم این جا میگیره که نتیجش هم خارج از روال عرف نخواهد بود! پس همونی میشم، که همه شدن! ولی وقتی یه کاری رو که از روال عرف هم میشه انجام داد، من به صورت متفاوت انجام میدم، ناخوداگاه یک امیدی ایجاد میشه که پس شاید نتیجش هم خارج از روال عرف باشه! یکم پیچیده شد!
</p><hr/><p dir="auto">
نوشتار: 9</p><p dir="auto">سخت کار کنم، سخت!
</p><p dir="auto">یبار مقاله ای از محمدرضا شعبانعلی خوندم که میگفت بعضی وقتا اصرار شما و تلاش شما حکم اصرار و تلاش احمقانه میگیره. واقعا حرفشو قبول داشتم و دارم. البته تو همون مقاله در مورد ملاک ها و معیارهایی صحبت شد که میشه تا حدودی بین تلاش مقدس و تلاش احمقانه تمیز قایل شد. خواستین میتونین خودتون بخونین. ولی یچیزی رو خودم بش اعتقاد دارم با همه این اوصاف من باید اونور قضیه رو بگیرم، یعنی سخت تلاش کنم. احتمال اینکه تلاش من از نوع مقدس باشه خیلی بیشتر از حالت دیگه هست. به شرطی که وسط راه کم نیارم! ادمایی که کم آوردن تعدادشون خیلی بیشتر از آدمایی هست که سخت تلاش کردن و بعد از مدت ها تلاش فهمیدن تلاششون احمقانه بوده. پس با فرض این احتمال، به بهانه درگیر نشدن به تلاش احمقانه، دست از تلاش و سخت کار کردن نکشم!
</p><p dir="auto">پس، بهتره سخت و سخت کار کنم!
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 10</p><p dir="auto">با دیدگاه ناسیونالیستی و متعصبانه به کسب و کارهای نوپا و سرویس هاشون، موافق نیستم. شخصا از سرویس خوب هر کسب و کار خوبی استفاده میکنم، حتی اگر مال شهری که در اون زندگی میکنم، نباشه.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 11</p><p dir="auto">توجه: KPI رو جدی بگیریم!
</p><p dir="auto">ما تقریبا مدت ها هر طرحی رو اجرا می کردیم، بعدش 1 ماه کامل رو نشستیم و تمام اعداد و ارقام موجود رو ریختیم روی میز، تا خودمون بفهمیم که تغییر چه چیز/چیزهای مشخصی بر رشد ما تاثیر مستقیم دارن! قبلش خیلی راحت فکر میکردیم فلان چیز، مهمترین KPI ما هست، ولی بعد فهمیدیم که اشتباه کردیم! و بعد از اون تلاش ها و بررسی و تحلیل اعدادمون فهمیدیم دقیقا چه چیزی قراره روی نرخ رشد ما موثر باشه. این دفعه بر اساس دیتای فکت بود نه برداشت حسی! نتیجتا خیلی محکم به بعضی از طرح ها و برنامه های حتی گاها جذاب، نه می گفتیم و تقریبا برامون روشن شد که باید چیکار کنیم!
</p><p dir="auto">KPI: Key Performance Indicator is a type of performance measurement
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 12</p><p dir="auto">دو نکته اساسی و کلیدی هست که به نظرم تفاوت و شکاف مهمی بین استارتاپ ها در زمان شروع، ایجاد میکنه.
</p><p dir="auto">یکی مدیریت منطقی هزینه ها و دومی تیم همدل و همراه.
</p><p dir="auto">وقتی در شروع کار بخوایم همه چیز رو عالی داشته باشیم برای خرید یک سیستم که میشه با 300 تومن اوکیش کرد میریم یک سیستم عالی 2 میلیونی میخریم، یا بجای یک میز دست دوم 50 هزارتومنی میریم میز 500 هزارتومانی میخریم و قس علی هذا!
</p><p dir="auto">در مورد تیم هم اگر تفکر ما به اعضای تیم به چشم کارمند باشه، قطعا باید به فکر حقوق سرموعد و مکفی هم باشیم. ولی اگر نگاهمون پیدا کردن هم تیمی و به نوعی اعضای خانواده جدیدمون باشه من معتقدم همیشه یک سری انسان های جسور و با انگیزه و اهل ریسک و اهل دل! وجود دارن که میشه با کمک هم، تا حدی، وضعیت نابسامان مالی در زمان شروع رو مرتفع کرد.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 13</p><p dir="auto">ما یسری ایده های درمانگر داریم و یسری ایده های ویتامینی! 
</p><p dir="auto">هرچند که ویتامین هم ضروریه، ولی پیشنهاد میکنم اگر میخواین خیلی بزرگ بشین، دنبال ایده های درمانگر باشین.
</p><p dir="auto">خیلی سختن ولی اساسی هستن.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 14</p><p dir="auto">اضطرار، زجر، ترس از شکست، بی پولی، دغدغه آینده، نگرانی مشتریها، قرار گرفتن در یک برزخ عمیق و مواردی ازین دست، به نظرم برای افزایش ظرفیت یک استارتاپ برای رشد ارگانیک و خیلی خیلی خیلی بزرگ شدن، الزامی هستن.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 15</p><p dir="auto">معتقدم ما یسری استارتاپ های خیلی خیلی موفق با قابلیت اسکیل بسیار بالا داریم با احتمال پیروزی 1 در 100 و یسری استارتاپ های موفق داریم با احتمال پیروزی بیشتر از گروه قبل.
</p><hr/><p dir="auto">نوشتار: 16</p><p dir="auto">در مورد شتابدهنده ها یک نظر شخصی دارم. معتقدم نقش بسیار حیاتی در رشد و توسعه فرهنگ و اشتغال استارتاپی دارن و بعید می دونم کسی منکر این باشه.
</p><p dir="auto">البته معتقدم شتابدهنده ها با ایجاد یک حاشیه امن برای استارتاپ ها، باعث میشن اون استارتاپ اضطرار، ترس از شکست، بی پولی، نگرانی مشتریان و مدل بازارش و ... را به صورت احسن تجربه و لمس نکنه و شاید این تاثیر بذار در تبدیل اون استارتاپ به یک استارتاپ موفق، نه یک استارتاپ خیلی خیلی موفق.
</p><p dir="auto">تبصره! قطعا برداشت فوق مطلق نیست چه بسا کلا اشتباه باشه! صرفا نظر شخصیه!</p><hr/><p dir="auto"><br/></p>]]></content:encoded>
    </item>
  </channel>
</rss>